سیب زمینی سرخ کردن نصفه شبی، تیشرت موردعلاقه، اهنگ موردعلاقه، دوروز تا مدرسه، حس نفرت، اشک های الکی، هوای سرد، ویدیوهای یوتیوب، فکر به اینده، شهریوره نحس.
هدایت شده از 𝂅𝗌𝖺𝗍𝗎𝗋𝗇
«تابستون تموم شد ولی... »
(ادامش با تو)
مثل قدیم بیاید متن های خوشگلتون رو بنویسید همه رو میذارم و با اجازتون یکیش رو نگه میدارم چنل 😭
تابستون تموم شد ولی.. من هنوز توی خاطرات موندم و با کولباری از خاطرات دارم به سمت پاییز میرم تا زیر بارون و هوای سرد بابتشون ناراحت باشم و این حداقل بهتر از ناراحت بودن توی تابستونه، تابستون تموم شد ولی من هنوزم میخوام برگردم به تابستون سه سال پیش، اما هروز و هروز دور تر میشم ازش
سوال هایی که جواب هاش هزاران چیزه اما دراصل برای بیانش.. فقط یه نگاه کافیه
ما هنوز زنده ایم؟ و این بزرگترین سوال من بعد این تابستونه.. صدای طلوع صبح روز اول تابستون نشون میداد خیلی وقت دارم تا هروز آهنگتابستونکوتاههاز زدبازی رو گوش کنم، اما انگار الان وقت یه اهنگ پاییزیه غمگینه...
توی این تابستون خیلی چیزا فهمیدم.. اینکه ادما میتونن یه شبه تغییر کنن و اینکه چشم ها هم دروغ میگن.. روزایی که گذشت روزایی بود که منتظرشون بودم ولی حالا تموم شدن و میفهمم چقدر خوشحال نبودم، چقدر دیگه خودم نیستم.. صدای قطره های آب روی پنجره بهم نشون میده این تابستون با تمام خوبی ها و بدی هاش تموم شده اما من هنوز زندم؟.
رندومازسایهگرد