Adriena, Lost in the Castle
چقد تو منی
بالاخره تموم شد و دارم برمیگردم
خدایا شکرتتت
Adriena, Lost in the Castle
در یک مهمونی حوصله سربر نشسته ام
ای بابا دلبندم یه پیامک میدادی به من یکم حرف مفت میزدیم حوصله ت میومد سر جاش..
پ.ن: دارم مثل ... دروغ میگم امروز کااملا درگیر بودم و از ساعت ۵ تا الان هم اصلا گوشی دست نگرفتم ولی خب..😔
Adriena, Lost in the Castle
ای بابا دلبندم یه پیامک میدادی به من یکم حرف مفت میزدیم حوصله ت میومد سر جاش.. پ.ن: دارم مثل ... د
الهییی
هعیی دیگه به سر رسید😔 تو هم خسته نباشی☺️
Adriena, Lost in the Castle
الهییی هعیی دیگه به سر رسید😔 تو هم خسته نباشی☺️
واقعا بعضی مهمونیا:🚮
او متشکرم(:
والا فعلا هرروز درگیرم..
حدودا ظهر که پا میشم ، یکم تایم آزاد دارم [البته اگر ظرف شستن رو فاکتور بگیریم] تا حدود ساعت ۴ و نیم پنج ، بعد شروع میکنم به آماده کردن افطار ، بعد دیگه پدر گرامی میاد و افطار میخوریم بعدم دونگی میبینیم😔..
بعدش میرم سراغ شستن ظرفا و مرتب کردن آشپزخونه و این کاراا..
بعدم که دوباره میرم سراغ غذا پختن و توی این حین یکم زیر خاکی هم نگاه میکنم..
دیگه بعدم که سحری آماده شد حدودا ساعت ۱۲ و اینا(بستگی داره غذا چی باشه تا ببینیم کی آماده میشه..).
اونموقع دیگه یه چک میکنم ایتا رو و میرم میخوابم..
بعدم که سحر پامیشم و بعدم نماز و قرآن و..
بعدم میخوابم تا اوایل ظهر..😔
کلا این مدت روزهای مسخره ای شده..