هدایت شده از "𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
یعنی ای خدااا خودت منو محو کن اگه من نبودم این دردسرا نبود الان
هدایت شده از "𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
یک قرنه ما رو علاف کرده میگه نه من تنها نمیرم تو هم بیا و نمیدونم چیچی..
بعد که گند زده تو اعصاب همه آخرم به این نتیجه میرسیم که من اجازه ندارم باهاش برم.
همش عذاب وجدان میگیرم که طرف علاف من مونده وقتی من از دستم کاری بر نمیاد..
کولی بازی هم در میاره، بعد میگم بابا من نمیام تو برو...میگه حالا کسی هم التماست نکرده که بیای
هدایت شده از "𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
الکی خودخوری میکنم برا هیچ و پوچ
هدایت شده از "𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
هی خودمو سرزنش میکنم که وقت مردم بخاطر من تلف میشه
هدایت شده از "𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
نگو وقت منه که داره بخاطر بقیه تلف میشه
هدایت شده از "𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
تقصیر خودمه که بهشون اهمیت میدم...
هدایت شده از "𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
بعد میگن چرا میخوای بری شهر دور...
شهر دور چیه میخوام برم یه جهان دور، یه سیاره دور..
حالم به هم میخوره از فضایی که مجبور باشم توش زندگی کنم و هیچی رو به روی خودم نیارم بعدشم همه فکر کنن حالم خوبه و همهچیم رواله...
هدایت شده از "𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
میگه نه من میخوام باهم بریم بدون تو نمیرم نمیدونم چیچی..
بعد میاد میگه حالا کسی التماست نکرده که بیای...خو لعنتی من چنددد روزه عذاب وجدان تو رو گرفتم که چون بابام اجازه نمیدم تنها برم تو علافِ من شدی هی میگی میخوام باهم بریم و فلان و بسان...
حالا که میگم نمیخوام بیام میاد به من تیکه میندازه که کسی التماست نکرده بیای...
یعنی خاک بر سر من که الکی حرص تو رو خوردم