هدایت شده از جنگلِحفاظتشدهیذهن
دقیقا.
شاید به نظر خیالی میومد اما واقعا بخاطرشون احساس به خرج داده بودمو معمولا از یه تیکه ی واقعی وجودم به وجود میومدن
هدایت شده از جنگلِحفاظتشدهیذهن
https://eitaa.com/mindsreflection/20186
منم همینطور😂
اوج کاری که کردم این بود که رمانمو موضوعشو دست و پا شکسته برای مامانم تعریف کردم
یا بابام یه بار زورم کرد گفت بیا بشین یکی از انشاهاتون برام بخون
هدایت شده از "𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
وای. من که انشاهای مدرسهم در حد دانشآموز شیشم دبستان بود-🤣🤣😭😭
هدایت شده از جنگلِحفاظتشدهیذهن
نمیدونم چجوری بگم ولی این یه موردو من بیشتر برای هیچ و پوچ مینوشتم😂
یعنی هیچ جنس مذکری نبود که بخوام اینقدر براش بنویسم ولی گاها برای آدمای ارزشمند زندگیم مینوشتم یا خیلی خیالیو بخاطر شخصیت های ذهنیم😂😔
هدایت شده از "𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
میفهمم میفهمم.
ولی میدونی..واقعا بحث جنس مذکر یا هرچیز دیگهای نیست.
هدایت شده از جنگلِحفاظتشدهیذهن
من یادمه یکی از داستانامو بابام مجبورم کرد بیارم تو یه مهمونی بخونم🤣
طولانی بود همه حوصلشون سر رفته بود وای🤣🤣🤣