هدایت شده از "Noveria Castle"
نمیدونم والا..
ببین برای قانع کردنشون از اونجایی که میگی میخوان پیروز بحث بشن، بهتره بشینی ببینی اونا چه چیزایی میخوان، بعدش حرفاتو با اونا تطبیق بدی و یه جورایی خواستهت رو توی برآورده کردن خواستهی اونا بگنجونی و اینو بهشون بگی. اینطوری هم اونا میبینن تو طبق خواسته اونا پیش میری، هم اینکه تو میتونی تا حدود زیادی به چیزی که میخوای برسی.
هدایت شده از کلماتیچند.
📪 پیام جدید
یه روز من فرداش سه تا امتحان داشتم همین چندوقت پیش و اینا منو برداشتن مهمونی بردن. بعد من اونجا داشتم میگفتم مامان میشه بریم خونه من درس دارم نمیتونم فردا نمره خوبی بگیرم بعد میزبان متوجه شد من یه خرده آشفتم چی شد و اینا منم هیچی نگفتم بعد مامانم برداشت گفت هیچی این داره ادا در میاره میخواد بره تو خونه بیفته تو گوشیش داره به بهانه درس ر میزنه
#دایگو
هدایت شده از "Noveria Castle"
خب ببین مثلا من خودم هم همین مشکل گوشی رو با خونواده دارم. بیا براش یه کاری کن مثلا. مثلا بیا وقتایی که درس میخونی برای اینکه بهشون ثابت بشه تو به جای درس خوندن سرت تو گوشی نیست، خودت خودجوش برو گوشیتو بذار دور از دسترس خودت یطوری که اونا ببینن. بعد برو درستو بخون. یه چندباری اینو تکرار کن تا اینکه اونا متوجه بشن تو واقعا درگیر گوشی نیستی و هوش و حواست به درسته. بعد یکم بیشتر سر این قضیه باهات راه میان.
هدایت شده از "Noveria Castle"
یکم سخته ولی باید غیرمستقیم هم که شده مشکلاتتو بهشون بگی و یجورایی شرایطی رو که میخوای رو درآمیخته با خواستهی اونا حاکم کنی و بهشون القا کنی که در کنار خواستهی خودشون شرایطی که تو نیاز داری رو هم بطور غیرمستقیم حاکم کنن.
هدایت شده از کلماتیچند.
📪 پیام جدید
🙂🙂🙂🙂
واقعاً راهی ندارم دیگه... نمیدونم چیکار کنم گاهی فکر میکنم خودکشی کنم و فقط راحت شم خیلی بهش فکر میکنم
#دایگو
هدایت شده از "Noveria Castle"
متاسفانه من خودمم همینم البته خب دلیل هر کسی با دیگری فرق داره. اما خب.
هر مشکلی راه داره فقط باید باهاش کنار بیای و بخشی از شرایط دلخواهتو باهاش تلفیق کنی تا کمی قابل تحمل تر بشه تا زمانی که بتونی بطور کامل حلش کنی.
هدایت شده از کلماتیچند.
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/28442044/22552
درحالی که دارم سعی میکنم اشکام نیان*
#دایگو
هدایت شده از کلماتیچند.
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/28442044/22558
دقیقا دیشب گوشیم تو هال بود و صبح تا ساعت ۶ و ۲۰ دقیقه من داشتم منطق و اقتصاد میخوندم اون موقع تازه تموم شد ظهر که از مدرسه اومدم میگه نههه ما که خوابیدیم تو گوشیو برداشتی داری به ما دروغ میگی به خدا خستگی مدرسه و کم خوابی کم بود اون لحظه میخواستم فقط خودمو بکشم هیچ جوره نمییییخواد بپذیره نه که ندونه ها خودشم میدونه داره چه ظلمی در حق روان من میکنه و خوشش میاد واقعاً لذت میبره از اذیت کردنم هیچوقت نتونستم بفهمم امنیت مادر یعنی چی
#دایگو