اون وسطا النا یهو جلوی مامانش اینجوری بود که به عنوان ادمی که شکست عشقی خورده زیادی شادی
گفت منظورم به عنوان کسیه که از شکست عشقی بدش میاد زیادی داری درمورد عشق مثبت نگری میکنی
اقا مثل سگ کل شهرو دور زدیم بعد دیدیم هیچ جا باز نیست رفتیم بالا پشت بوم منم اون وسط بالای چشمم به بند گیر کرد کبود شد🤍🤍🤍🤍