هدایت شده از 𝕭𝖚𝖉 𝖔𝖋 𝖑𝖎𝖌𝖍𝖙
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
نه من نباید اینو درست میکردم...
پرنسس گفت:من کاپ کیک مییخوااام
شوالیه گفت: اما پرنسس من وظیفه محافظت از شما رو دارم
پرنسس گفت:اما امروز آشپز مریض شده پس تو درست کن شنیدم آشپزی خوبی داری
شوالیه خجالت زده می شود.
- ولی بانوی من...
پرنسس با چشمان اشک آلود می گوید:
منن کیک موووخااام !
و شوالیه مجبور می شود کلی کاپ کیک های خوشمزه درست کند
هدایت شده از 🇵🇸.🇮🇷.ᗩᖇTY.ᗪEᔕIGᑎEᖇ
حقیقتا داشت قشنگ پیش میرفت...اما من کیک موخوام...🤣🤣😂😂
فان شد👌
عاشقان ماه
حقیقتا داشت قشنگ پیش میرفت...اما من کیک موخوام...🤣🤣😂😂 فان شد👌
آره .😂 اون نوموخام پارازیت و لوس پرنسس بود
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خب از این به بعد میریم بیرون با این شلوار ها بریم که خودمون کاستوم شون کردیم
عاشقان ماه
خب از این به بعد میریم بیرون با این شلوار ها بریم که خودمون کاستوم شون کردیم
من روش آسمون پر ستاره می کشم و بهش عروسک ماه وصل میکنم🤣😂
هدایت شده از 🇵🇸.🇮🇷.ᗩᖇTY.ᗪEᔕIGᑎEᖇ
جادوگر کلکسیونر، زنی طماع و سیریناپذیر، هر شیء نادری را در مجموعهاش داشت؛ از سکههای باستانی گرفته تا دم حیوانات نایاب و موجودات ریز عجیبوغریب. اما هیچکدام برایش کافی نبود. او چیزی عظیمتر میخواست، چیزی که تاکنون در دستانش نداشت—و این وسوسه، او را به افسانهی قلعهی پادشاهی رساند.
برای تصاحب آنچه در قلعه بود، جادوگر دست به اختراعی شوم زد: معجونی که هر موجودی را به اندازهای کوچک تبدیل میکرد که در کف دستانش جای بگیرد. شب هنگام، او در سایهها خزید و بیآنکه دیده شود، معجون را در هوا پخش کرد. در چشم بر هم زدنی، پادشاهی مغرور، دو شوالیهای که در میانهی نبردی بیپایان بودند، و حتی اژدهای نگهبان قلعه، همگی درون شیشههایی شفاف به دام افتادند.
با بازگشت به کلبهی ویران اما مملو از گنجینههایش، او روی هر شیشه موجودی عجیب قرار داد—موجوداتی که اجازه نمیدادند زندانیان بمیرند یا شیشه را بشکنند. حالا، کلکسیون او یک پادشاهی زنده را در بر داشت: اژدهایی که تا ابد آتش میافروخت، پادشاهی که در پی راه گریزی بینتیجه بود، و دو شوالیهای که تا ابد در نبردی بیپایان گرفتار شدند. اما آیا این کلکسیون او را راضی میکرد؟ یا طمعش بار دیگر او را به مرزهای دیوانگی میکشاند...؟
ادامه ندارد...
#فتوشاپ