نرگس میگفت چند سال پیش خواب دیده باهم دیگه رفتیم دیدار آقا، صف اول هم نشسته بودیم. بعد آقا اشاره میکنه بهمون که بیاین پیشم بیاین..
ای خدا
خانومه تو پمپ بنزین دستفروشی میکرد میگفت شما زوار اقای خامنه ای هستید اره؟ سلام منو بهش برسونید پدرمون بود، کوه بود، تکیه گاه بود..
انقد روضه خوند که منو مامانم فقط گریه میکردیم