یک بار رفتم و دفعه های بعد فقط از دور میایستادم مردم رو نگاه میکردم و برا اونا گریه میکردم
هرکی از در دارالذکر بیرون میومد شکسته و مچاله و یتیم و خونبهدل و زار بود
فکر میکنم ما بعد از دیدن مزار فهمیدیم چی به سرمون اومده. من خودمون رو تا بحال اینطور ندیده بودم
بعد از این سفر سخت و غیر قابل پیشبینیِ تشییع گفتم زندگی منظمی رو شروع کنم و به خودم برسم ولی خب به قول ریح دسیپلین در خاورمیانه؟ جلل خالق