نمیدونم کجاست!🇵🇸
واقعا باتموم وجودم از آدمایراحت و باحال خوشممیاد؛ کساییکه فارغ از رنجسنی و صمیمیت؛ باهات خوب برخ
و مورد دیگه؛
اینکه میتونم بیدغدغه گاهی -حتی بامجبورکردن رضوانه- خودم و درونمو بیان کنم برای بعضیاز آدمای اطرافم واقعا حس بهتری بهم میده..
[انگار که همهچیز فقط بین من و دفترِ نازپرودم که اشکی و جوهریه نیست..]
-یکی میشنوه و نظر میده بابت حرفام؛ این واقعا ارزشمنده!-🎀✨️
امروز از اون دستهروزایی بود که عکسارو نگاه میکنم و لبخند میزنم؛
لبخند ازروی خوشحالی؛ غم؛ اشک../
لبخند به تاربودن و سمبودن عکسا/
لبخند به همهیحرفا و شوخیایی که ردوبدل شد.
لبخند به اون آرزوییکه قبل فوتکردن شمع به آسمون فرستاده شد./
لبخند به رضوانهای که جدیجدی بزرگشده و کمکم خودشو شناخت و همچنان داره میشناسه.
از فینگیلیایی که یروز زودتر برام تولد گرفتن ممنانم؛🎀💗
یتولد سادهیکوشولو که برای من از هزارتا تمتولدوجشنای بزرگ؛ دلنشینتر و پرذوقتر بود.
کیکی که باهم درستش کردیم و ازرضوانه بهعنوان همزن برقی استقاده شد-
و ³نفربالاسر کیک بودن تا تزئینش کنن-
در تزئینات کیک اثراتی از پرچم ایرانو مشاهده میکنیم بخاطر شرایط جنگیو واجببودن حضورپرچم!😂🇮🇷
اون وسطکیکم قلب منه مثلا-🫶🏻
تو داری سکوتمیکنی و یجوری جلوهمیدی انگار همهچیز خوب و آرومه؛
فقط مکث میکنی و ساکت نگاشون میکنی و با ی نفس عمیق همهچیزو بههوایبیرون هدایت میکنی.
ولی درونت یکی داره همهچیو بهممیزنه و جیغ میکشه وتادلش میخواد بلندبلند زار میزنه؛
درونت یکی تادلش میخواد داره مقصر این داستانو کتک میزنه.
واقعیتش اون بستنینصفههه که از پریشب گذاشتمش تو فریزر-
داره جیغ میزنه و چشمک میزنه بهم که برم بخورمش.
نمیدونم کجاست!🇵🇸
واقعیتش اون بستنینصفههه که از پریشب گذاشتمش تو فریزر- داره جیغ میزنه و چشمک میزنه بهم که برم بخورم
ولی من مسواکککککزدمممم میفهمییی؟