هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
نجات دهنده
`
باباجان، نجاتدهنده نه توی گور بود و نه تو آیینه. نجاتدهنده غریقنجات بود. تاحالا توی آب رفتی پایین؟ آبها رفتن تو بینیت و دهنت، چشمات سوخته؟ اونموقع غریقنجات میپره تو آب. میکشتت بیرون. زندهای؟ خب زندهای. مهم نیست چقدر چشمات سوخت یا دهنت پر از آب شد، زندهای. میره. مهم نیست بعداً چقدر از آب میترسی یا چشمات تار میبینه. زندهای. حالا به من بگو، اگه اینبار تو عمق تاریکی این شبها بپرم، ستارهها گلوم رو زخم کنن و هوا نفسم رو تنگ، نجاتدهنده میاد ؟
هدایت شده از هیس.
از آدمهای بد دهن خوشم نمیاد، لای فوشهاشون دو کلمه هم حرف میزنن، میخوام صد سال حرف نزنی. اه.
هدایت شده از هیس.
کاش یکی بود از چشمام عکس بگیره، عکسایی که خودم میگیرم خیلی ناهنرمندانهن.