یادمه پارسال دهه محرم میرفتم حسینه ثارالله چون هیئت خادم الشهدا اونجا برنامه داشت
از حس حال خوبش و سینه زنی ها و مداحیاش که بگذریم میخوام درمورد یه صدای آشنا حرف بزنم
بعد از اتمام سینه زنی بروبچه های هیئت شام رو بین حضار تقسیم میکردند در این حین یه صدای آشنا و همیشگی این ده شب این موقع واسمون حرف میزد
صداش دلنشین و حرفاش مهم و لحنش خودمونی بود و من اون شب ها حتی به ذهنمم نمیرسید ممکنه سال بعد دیگه این صدا و این حرفارو نشنوم چون صاحب اون صدا به آرزوش رسیده و الان کنار ارباب سید الشهداست
من از شهید میثم رضوانپور فقط صداش رو خاطره دارم و امیدوارم حرفاش آویزه ی گوشم بمونه.
و خاطره ی دیگه واسه راهیان نوره
سه نفر از مسئولان کاروانمون که برگردنمون خیلی حق دارن تونستن شهادتشون رو از رفقای شهیدشون بگیرن
نمی دونم اونجا چی توی دلشون میگذشته و چه عهد هایی بستند و چه حس و حالی داشتن ولی ما از دور زحمات خالصانه اشون را میدیدیم "و در اخر آنهایی شهید میشوند که تمام خودشان را در راه خدا خرج کنند"
شاید وقتی شهید محمد براتی از پشت بلند گو حلالیت می طلبید به دلش افتاده بود که این اخرین راهیان نوره
شهید وحید جمشیدیان و شهید امیر حسین براتی خوش به سعادتتون
خوشحالم که منم در جمعی حضور داشتم که آنها در آنجا حاجت گرفتند