مَنَکِ عزیزم
این سه سال دبیرستان همینقدر سخت همینقدر پر فشار و رومخه
و قطعا نمیشه سه سال تحمل کرد
دیگه وقتشه چیزی که اینقدر سفت نگهش داشتیو بزاری زمین
رها کن، آروم باش
دیگه چیزیو تحمل نمیکنیم
آسون بگیر بزار بگذره و سعی کن لذت ببری
اگه از ساعت های حرص در بیار لحظات خوب و لذت بخش پیدا نکنی و به خاطرش خوشحال نباشی دیگه چیزی برای خوشحالی باقی نمی مونه.
"میگذره" عجیب ترین کلمه است
چند پهلو و تکراری
خوشی میگذره
غم میگذره
خستگی میگذره
زمان میگذره
وقتی دقیقا وسط یک غم و سختی باشی این گذشتن برات آرزو و در عین حال خیلی خیلی آرومه زجرت میده تا بگذره
وقتی دقیقا وسط یک شادی باشی "میگذره" یک غمه، یک ترسه، یک افسوسه که با خودت فکر میکنی بعدا چقدر دلم برای این لحظه تنگ میشه
وقتی بشینی یه گوشه و دقیقا وسط افکارت باشی "گذشتن" باز هم یک غمه اینکه چه لحظات و روز ها و سال های عمرت را گذروندی نه دیگه بر میگرده و نه میدونی چند روز مونده که بگذرونی
"من میدونم روز ها میگذره اما این گذره نوجوونی منه"
𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
میدونم قراره از تصمیماتی که میگیرم مثل چی پشیمون شم
سخته
ولی بهترین تصمیمی بود که میشد گرفت
اگه به عقب برمیگشتم رشتم رو عوض نمیکردم
وقتایی که یه جای خوب میرم، یه دورهمی یا هر چیزی که بهم خوش گذشته هیچ عکس و فیلمی ازش ندارم که چمیدونم استوریش کنم یا به کسی نشون بدم
چییییی پرسیدی تجربی سخته؟ داریم جر میخوریم؟؟؟
عزیزم من هر شب پارتیم به راهه
با دوست های جدیدم که دیگه جدا شدنی نیستن و عمرا ترکم کنن
مثلا همین امشب داوشام زیست و شیمی برنامه رو چیدن
اونجا هایی از زندگی که حس متفاوتی میده:
لبخند بعد یه عالمه گریه
عذاب وجدان بعد از بد رفتاری با کسی که دوست داره
خوردن زنگ وقتی معلم صدات زده ولی هیچی نخوندی
ترکیب قهقه و اشک بعد کلی فشار که میخواستی به کسی نگی
لحظه ی تصمیم اینکه به کسی اعتماد کنی یا نه
دلتنگی برای لحظه هایی که تموم نشدن
شنیدن تعریف های دوست صمیمیت از دوست جدیدش
غذا خوردن بعد استخر
وقتی ما میخواستیم انتخاب رشته کنیم همه مشاورا میگفتن دوتا چیز درون خودتونو بشناسید با توجه به اونا تصمیم بگیرین
اولی علاقه دومی استعداد