میدونی چی رو توی پسرا دوست دارم
اینکه وقتی یه تصمیمی رو میگیرن و هدفی رو مشخص میکنن دیگه میچسبن بهش
دیگه میشینن و تلاش میکنن
نه فکری نه خیالی نه خودخوری
مثله من زانو به بغل چشم هاشونو نمی بندن که با خستگی به آینده فکر کنن
دقیقا به اندازه ای که یه خمار به مواد احتیاج داره
به برادرم نیاز دارم.
"اون وقتایی که واقعا به آدم های اطرافمون نیاز داریم خدا میخواد یادمون بده جز خودتو و خودش هیچکس نمیمونه"
کاش میشد امشب وقتی چشمامو بستم که بخوابم یهو ببینم عههه حرم امام حسینم کههه
فقط همینقدر که یه نفس بکشم بوی حرمو حس کنم و همراه بازدمم هرچی غمه خستگیه فکره رو جا بزارم و بیام