خیلی سعی کردم نسبت به غم دیگران بی تفاوت باشم
و نشد
حتی اگه به ظاهر سعی میکردم بی تفاوت باشم بازم ته دلم رخت میشستنو و چشمام تند تند نگاهش میکردن
حتی اگه یک روزم بود که میشناختمش حتی اگه اون منو دوست خودش ندونه حتی اگه به من ربطی نداشته باشه
من بازم نمیتونم بی تفاوت باشم
هر روز که بیدار میشم
آغاز یک جنگه
بین من و کتابها
من و کار هایی که روز به روز بیشتر میشن
من و تنبلی
من و آنچه دلم میخواد
من و فضای مجازی
من و چیز هایی که از خودم انتظار دارم
من و..
نا عادلانه است یک منه تنها در برابر این همه چیز
پایان این جنگ هر روزه
هر شب با عذاب وجدان خوابیدنه