eitaa logo
𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
81 دنبال‌کننده
1هزار عکس
276 ویدیو
0 فایل
'' Lunkia'' یعنی ماه کوچولو🌝✨ ‌‌‌گــم شــده در هزاران افــکــار خــود...! ‌️ واسه حرفاتون: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_19mmixf&btn=ناشناس.لانکیا پاسخ صحبتاتون: https://eitaa.com/joinchat/2342585959C033e7b8c0c
مشاهده در ایتا
دانلود
𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
یعنی هیچی ارزش جنگیدن نداشت؟
در نگاه کوتاه من دیر شد ولی خدایا ممنون که حسرت نشد
تجربی فقط یه رشته نیس یه سبک زندگیه تنیده است با زندگیت اسکار زهرمار کننده ی زندگی روزمره مثلا داری گوشت توی کاسه ی آبگوشتتو تکه میکنی که ناخودآگاه مات مبهوت داری به گوشته زل میزنی که این از کدوم نوع ماهیچه اس مخططه؟ خب حالا اگه مخططه میگردی دنبال اون پرده ی لیپیدی گاهی اینقدر دیوونه میشی که رد لقمه ای که قورت دادی رو با دستت رو بدنت دنبال میکنی کم کم توهم میزنی که حرکات معدتو حس میکنی خدا نیاره سرما بخوری سه ساعت جلو آینه که زبونم الان این رنگه چشمم اون رنگ کافیه آبریزش بینی داشته باشی که دو تا گفتار کامل زیست از ذهنت رد شه کدوم لایه مخاطی بود کدوم ماده مخاطی کدوم ماده مخاطی مژکدار کدوم یاخته مخاطی مژکدار... خواهش میکنم ما بچه های تجربی رو به کله پاچه خوردن مجبور نکنید شما از ذهن بیمار ما آگاه نیستید این مغز لامصب نمیتونه بدون اینکه فکر کنه این کجاعه و چیه و بافتش و یاختش و سیسمش و.. فقط بخوره ما به بدن خودمونم رحم نمیکنیم چه برسه به اون گوسفند فاجعه ترینش وقتی بود که سوسکه رو کشتم و تا به خودم اومدم دیدم قوچعلی کفتری نشستم بالا سرش دارم به اینکه شکمشو بشکافم تشریحی ببینم همونی که تو کتابه واسه اینا هم صدق میکنه یا نه و این فقط زیست بود امیدوارم از روزمره ی حال به هم زنم خیلی چندشتون نشده باشه به خدا منم تا دوماه پیش یکی مثه شما بودم نمیدونم واقعا چه اتفاقی برام افتاده ولییی این داستان ادامه دارد...
𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
دوستم وقتی میشینی و الکی الکی برای هزارمین بار هی به چیزای مختلف فکر میکنی دقیقا داری اینکارو با خودت میکنی پس قلابو رها کن و دیگه نباف زندگیتو بکن عزیزم هیچی ارزش اینقدر اذیت کردن روحتو نداره
این یه فکته هر دحتر محجبه ای وقتی عکس بی حجاب از خودش میگیره به این فکر میکنه که اگه بی حجاب بودم اینا رو استوری میکردم/میزاشتم پروفایلم و کلی راجبش خیال پردازی میکنه
همکلاسیم در حالی که چشماش از بیخوابی باز نمیشدن و بدنش ضعف کرده بود و خستگی از تنش میبارید داشت میگفت دوروزه رو هم رفته ۵ ساعت خوابیدم "چند تا امتحانو پشت هم داشتیم" ازش پرسیدم ارزششو داشت؟ جواب داد نه ارزششو نداشت اینقدر خودمو اذیت کنم اما مطمئنم دفعه ی بعد هم همینکارو میکنه چون ما در چنین شرایطی طبق اضطرابمون و بدون در نظر گرفتن اینکه ایا واقعا ارزشششو داره کار های افراطی میکنیم چون نگرانیم و استرس داریم
خببب آدمها به خانواده ای که درکش کنه خیلی نیاز دارن میدونی باید وقتی کلی صبر کردی کلی حرص خوردی خودخوری کردی و.. یه جای امن داشته باشی یه کنج چند جمله ی آرامش بخش، لبخند و غذای خوشمزه
یه کار اشتباهی که مغزم میکنه اینکه وقتی دلتنگ کسی باشم یا دلم بخواد جای دیگه ای باشم خوابشو تصویر سازی میکنه اونقدر واقعی که وقتی بیدار میشم نمیتونم درک کنم الان اینقدر از اون آدم و موقعیت دورم
روزایی که میریم آزمایشگاه برام یاد آوری میشه چرا اومدم تجربی