eitaa logo
𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
81 دنبال‌کننده
1هزار عکس
276 ویدیو
0 فایل
'' Lunkia'' یعنی ماه کوچولو🌝✨ ‌‌‌گــم شــده در هزاران افــکــار خــود...! ‌️ واسه حرفاتون: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_19mmixf&btn=ناشناس.لانکیا پاسخ صحبتاتون: https://eitaa.com/joinchat/2342585959C033e7b8c0c
مشاهده در ایتا
دانلود
𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
دوستم وقتی میشینی و الکی الکی برای هزارمین بار هی به چیزای مختلف فکر میکنی دقیقا داری اینکارو با خودت میکنی پس قلابو رها کن و دیگه نباف زندگیتو بکن عزیزم هیچی ارزش اینقدر اذیت کردن روحتو نداره
این یه فکته هر دحتر محجبه ای وقتی عکس بی حجاب از خودش میگیره به این فکر میکنه که اگه بی حجاب بودم اینا رو استوری میکردم/میزاشتم پروفایلم و کلی راجبش خیال پردازی میکنه
همکلاسیم در حالی که چشماش از بیخوابی باز نمیشدن و بدنش ضعف کرده بود و خستگی از تنش میبارید داشت میگفت دوروزه رو هم رفته ۵ ساعت خوابیدم "چند تا امتحانو پشت هم داشتیم" ازش پرسیدم ارزششو داشت؟ جواب داد نه ارزششو نداشت اینقدر خودمو اذیت کنم اما مطمئنم دفعه ی بعد هم همینکارو میکنه چون ما در چنین شرایطی طبق اضطرابمون و بدون در نظر گرفتن اینکه ایا واقعا ارزشششو داره کار های افراطی میکنیم چون نگرانیم و استرس داریم
خببب آدمها به خانواده ای که درکش کنه خیلی نیاز دارن میدونی باید وقتی کلی صبر کردی کلی حرص خوردی خودخوری کردی و.. یه جای امن داشته باشی یه کنج چند جمله ی آرامش بخش، لبخند و غذای خوشمزه
یه کار اشتباهی که مغزم میکنه اینکه وقتی دلتنگ کسی باشم یا دلم بخواد جای دیگه ای باشم خوابشو تصویر سازی میکنه اونقدر واقعی که وقتی بیدار میشم نمیتونم درک کنم الان اینقدر از اون آدم و موقعیت دورم
روزایی که میریم آزمایشگاه برام یاد آوری میشه چرا اومدم تجربی
بعد از سه ماه مدرسه رفتن دلم میخواد با یه نفر دوست بشم*-*
𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
بعد از سه ماه مدرسه رفتن دلم میخواد با یه نفر دوست بشم*-*
و خب خانومی خیلییی پرنسسه واقعا نمیدونم چطوری سر صحبتو باز کنم چننهتپهتنا
تا اینکه امروزززز وقتی تشریح تموم شده بود و بچه ها هر کدوم داشتن به یه چی ور میرفتن منم رفتم یکی دیگه از قلبارو برداشتم بعد اونم اومد کنارم خلاصه دوباره برش زدیم و اینا بعد اینجوری بود که دریچه هارو که پیدا میکردیم چشماش برق میزد* بعدشم کلی در مورد تشریح و جنازه و عمل چشم و ازینجور چیزا حرف زدیم "هیچ موضوع دیگه ای پیدا نکردم که در موردش مشتاق باشه" بعدش که داشتیم از آزمایشگاه میومدیم بیرون یکم براش صبر کردم نیومد منم دیگه داشتم میرفتم دیدم صدام زد و اون دیگه شروع کرد به حرف زدن درمورد اینکه جنازه هارو فلان جا تشریح میکردن و ازین حرفا