𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
من ی قولی داده بودم
چطور میتونم برای تویی که دفاع مقدس رو ۸ سال جنگ و سیاست میبینی راهیان نور را وصف کنم
چطور میتونم بهت بفهمونم شنیدن اینکه
یه پسر نوجوون وقتی کوله اش که پر از مواد آتشزا واسه تسلیحات بوده گلوله میخوره آتش میگیره اما به خاطر اینکه دشمن هم رزمی هاش را شناسایی نکنه کولش رو در نمیاره و استخون هاش ذوب میشه چه حسی داره
چطور بهت بفهمونم جنگ فقط سیاست و اشتباهات و تصمیمات روسا نبوده؟
چطور میتونم برات وصف کنم شلمچه چه حسی داره
یکبار دیگه آخرین افطاری نهم
اونروز که بارون اومد و با گفتن "دلمون برای این روزا تنگ میشه پس بیاید خودِ خرمون باشیم "زیر بارون میپریدیم
زنگ تفریح هایی که رو نیمکتا دراز میکشیدم
رو زندگی کنم
شاید وقتی مردم و داشت زندگیم از جلوی چشمم رد میشد موقع دیدن خاطرات نهم از ذوق گریم بگیره
اگه قرار بود راحت بگیرم
کار سخته رو انجام ندم
خودمو تو چالش نزارم
الان وسط این گرداب نبودم
سه روز مثه 🐶 زیست بجو
از تفریحت، خوابت زندگیت بزن
بعد بیا ببین تعطیلههعه
خب لامصبا شما که میخواید تعطیل کنید زود بگید من سه روز رو زیست نخوابمممم😭
خوشحالم از تعطیلی ولی کاش کلا امتحانه برا همیشه کنسل میشدد
واقعا هر وقت تصمیم جدی داشتم کلی درس خوندم کلی تست زدم کلی رفتم کتابخونه کلی استرس کشیدم اد تعطیل میشه و این پروسه رو دوباره به یک بازه ی زمانی دیگه انتقال میده اون از شیمی اینم از زیست