خودم هم خودمو درک نمیکنم
شاید هم خوب نمیشناسم
متوجه افکار درونی اش نمیشم اخه قبلا چنین چیزی برایم پیش نیومده
من فقط سعی میکنم نشون بدم برام مهم نیست اما هیچ چیزی درونی تغییر نکرده
من همون آدمم با همون حساسیت ها و همون افکار
فقط سعی کردم جوری وانمود کنم که انگار همه چیز عوض شده و من یک تغییر بزرگ کردم
چون میگن اگه نمیتونی اون شکلی باشی تظاهر کن که هستی و بعد از مدتی میبینی که تغییر کردی
و این فقط باعث شد حتی دیگه اون احساس درونی رو هم نتونم بروز بدم و توی این تظاهر بیشترین کسی که گولش زدم خودم بودم
به جایی رسیدم که بین کسی که هستم و کسی که میخوام باشم توی ذهنم یک دعوای بیست چهار ساعته است
مدرسه که امروز مارو فرستاد بریم خونه که واسه امتحان ریاضی فردا بخونیم
واکنش من:
فقط ادامه قسمت اول استرنجر تینگز رو میبینم بعد درس میخونم
الان فصل اول تموم شد (منظورم سریاله نه ریاضی)