من نه تنها دلم برای سال پیش تنگ شده
انگار یک تکه از من اونجا باقی مونده و زندگی میکنه
من تکه ای از خودم رو لابه لای زنگ تفریح های نهم جا گذاشتم
شاید اگه مدرسه امسال هم کمی خوش میگذشت دیگه دلم آنقدر تنگ نبود
دلم میخواد با آدم های جدید دوست بشم اما تا یک قدم بر میدارم بوی تند کمالگرایی، استرس، حساسیت های الکیشون باعث میگه خودمو عقب و عقب تر بکشم (فکر میکردم میتونم شبیه اون دخترا رو پیدا کنم و این اشتباه بزرگی بود)
اونقدر سپرم رو محکم گرفتم که شاید کسی هم دلش نخواد پشت این سپرو ببینه
یک نفر را هم که دوسش داشتم انگار تا مشخصا بهش نگی میخوام بیشتر باهات حرف بزنم و درموردت بدونم متوجه نمیشه که شاید میخوام باهاش دوست بشم
شاید هم نمیخواد بفهمه
شاید هم من سرد بودم یا زیادی سرم تو کار خودم بوده
اما چیزی که میدونم اینکه اگه قدم اول را خودم بردارم تا چند قدم بعدیو طرف مقابلم به همون منظور بر نداره از جام عمرا تکون بخورم حتی اگه بهترین ادم باشه یا خیلی خیلی دوسش داشته باشم.
با این حال واقعا خوشحالم که سه تا از دوستای نزدیکم توی مدرسه ان
واقعا اگه نبودن قطعا دیگه از اینجا رفته بودم
عصر های زمستون چرا اینجوریه دودقیقه میری زیر پتو گرم شی بعد یهو با صدای اذان بیدار میشی
حالا من کجام کیم اصلا چه خبره
بله خاموش روشن شدن لامپا و اتصالی داشتنش خیلی عادیه تا وقتی استرنجر تینگز ندیده باشی