𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
در اخرین لحظات اثبات میشود که چقدر زیبایی
وای دختر چه آسمونیو ثبت کردییی
خدایا چقدر خوشگلهههه
𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
سویچ ماشین رو تو صندوق عقب ماشین جا گذاشتم و الان به معنای واقعی هیچ غلطی نمیتونیم بکنیم...🙂🚶♀
چهار سال از این اتفاق میگذره اما هر وقت میخوام برم سر صندوق بابام اینجوریه که زهرااا سویچ رو جا نذاریااااا
امان از اعتمادی که بشکنه🫤
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اهل توجه به جزئیاتم. امروز فهمیدم که تو موی بلند دوست داشتی. مثل همه مردان عاشق ایرانی. اینجا از بلندی موهای دخترک شهید ذوق میکنی و میگویی «این موها رو هم اگر کوتاه نکنند…». موهای خرمایی زهرا کوچولوی خردسال خودت هم بلند بود.
تو دختر دوست بودی. دخترها را یکجور دیگری تحویل میگرفتی. من به چشم دیده بودم که میان سیل درخواستهای جمعیت دیدارهای جوانان، چفیه را اگر به پسرها میدادی، انگشتر را برای دخترها نگه میداشتی. تو دختر دوست بودی و دخترکان شهیدان دوست داشتند که هیچوقت به تکلیف نرسند تا از آغوش و بوسههای گرم پدرانهات بینصیب نشوند.
تو برای دخترهایت جشن تکلیف گرفتی، گفتی حسینیه را در دیدار بانوان صورتی کنند. چرا حاکم و رهبر هشتاد و چند ساله یک کشور باید همیشه چند انگشتر دخترانه همراه خودش داشته باشد؟ تو ذوق داشتی که به دخترها هدیههای دخترانه بدهی. پدرها دختر دوستاند. تو دخترفهم هم بودی. حالا خدا به دخترهایت بیشتر از پسران صبر بدهد!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
ولی دوستام خیلی زود بزرگ شدن
کی فکرشو میکرد اونایی که پارسال توی جشن نورا کنار همدیگه میخندیدیم امسال تدارک جشن رو ببینن؟
من رو صندلی نشستم و با ذوق به تک تکشون نگاه کردم
یکی در حال عکاسی، یکی کار فرهنگی، یکی هم سن رو میچید