منم همینطور دنیبرهود عزیز، ارزوم میکنم کاش درمورد احساساتم بهش نگفته بودم.
منم همینطور اریانفر عزیز، منم مدام جلوی بقیه میخندم و وانمود میکنم هیچ مشکلی نیست اما هیچ وقت اینطوری نبوده
منم همینطور شایع عزیز، از روی مهربونی لطف کردم به بقیه و حالا توهم زدن که انگار وظیفمه
سلست عزیزم، چطور ممکنه آدمها از غریبه به دوست و از دوست به عاشق و در آخر از عاشق دوباره به غریبه تبدیل بشن؟
هالزی عزیز، منم دلم برای خاطراتی که توی سرم مرور میشه تنگ شده
حق با داستایفسکی بود، شما آدم ها با سکوت تحقیرآمیزتان من را راندیدید. درست در برهه ای که پرشور ترین احساساتم را نسارتان میکردم، جواب اشتیاقم را با آزار دادید و تا آخر عمر رنجیده خاطرم کردید. حالا من مسلماً حق دارم بین شما و خودم دیوار بکشم.
چارلز بوکوفسکی عزیز، منم ترجیح دادم با خود مزخرفم تنها باشم، این بهتر از بودن با آدمای حقیری بود که سر همدیگه کلاه میذاشتن.
ویلیام مسئله اینجاست که من دووم آوردم، باز هم دووم میارم. اما شاید میخواستم معنی زندگیم یه چیزی بیشتر از دووم آوردن باشه