ملانی عزیزم، منم سعی میکنم توضیح بدم ولی قبل اینکه شروع کنم اشک های بچگونهام از چشمام سرازیر میشه
لانای عزیزم، کاش اون من رو به گریه نندازه چون من هیچ فضای خصوصیای برای گریه کردن ندارم و من حتی نمیتونم در اتاقم رو قفل کنم و گریه کنم.
منم همینطور داستایفسکی عزیز، به هر ترتیبی همیشه تقصیرها گردن من است و آنچه بیشتر آزارم میدهد این است که بیهیچ تقصیری، مقصر شناخته میشوم.
منم همینطور هیپهاپولوژیست عزیز، منم از وقتی ندارمش انگار گم شدم تو خونه
منم همینطور داستایفسکی عزیزم، منم به جز کتاب خواندن دیگر هیچ پناهی نداشتم.
منم همینطور آرتا جان منم باهاش یه عالمه راه اومدم و تهش غریبه شدیم.
منم نمیتونم ازش بگذرم وقتی که همیشه توی ذهنمه، چیس آتلانتیک عزیز
منم همینطور W.A.S.P عزیز، منم نمیتونم عشق بدم چون مامانم هیچوقت این رو بهم یاد نداد
منم همینطور هری عزیز ،همیشه برای اینکه چقدر کم میشه باهاش صحبت بکنم ناراحتم حتی اگه کل روز رو باهاش حرف بزنم