از نظر روحی احتیاج دارم رو صندلی حیاط آسایشگاه روانی نشسته باشم و هیچی رو بیاد نیارم.
بهم میگی تحمل کن، درست میشه.
درست شدن تا یه جایی ارزش داره، تا یه جایی لبخند رضایت رو لبت میاره. از یه جایی به بعد حتی اگه همه چیز درست بشه هم ارزشی نداره تو رو خوشحال نمیکنه، تو رو راضی نمیکنه.
چیزی که تو ٥ سالگی تو ویترین مغازه دیدی و خواستی وقتی ٢٠ سالگی بهت بدن دیگه خوشحالت نمیکنه، غذایی که یکشنبه هوس کردی وقتی جمعه بهت بدن دیگه راضیت نمیکنه.
حرفی که امروز باید آرومت کنه رو چند روز بعد بشنوی دیگه خاصیت نداره.
همه چی سر تایم خودش ارزش داره. از یجایی به بعد اونقدر دیرمیشه که صد برابر چیزی که میخواستیم بهت بدن خوشحال نمیشی.
وقتی یکی میگه هرکاری دوست داری بکن،
یعنی هر کاری دوست نداشتم کردی الانم دیگه مهم نیست.
هیچکس نفهمید کی تصمیم گرفتم از دنیا فاصله بگیرم.
نه داد زدم، نه خداحافظی کردم ...
فقط آروم شدم. ساکت شدم. از میزها بلند شدم و دیگه برنگشتم.
دیگه دنبال اثبات هیچی نیستم؛