چال میافتد کنارِ گونهات وقتی تبسم میکنی
نامسلمان ! شهر را ، این چاله کافر کردهاست!(:
شاید اشتیاق فراوان من بود که تو را ترساند ! من در نامهربانی تو هم، خود را مقصر میدانم.
مُبهَم؛
امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم تو خوب تر ز ماهی من اشتباه کردم
بغض سخت است ، هنگام تماشا بیشتر
مُبهَم؛
بغض سخت است ، هنگام تماشا بیشتر
زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلختر
بغض جانکاه است، هنگام تماشا بیشتر...
مُبهَم؛
زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلختر بغض جانکاه است، هنگام تماشا بیشتر...
قالی کرمان که باشی میخوری پا بیشتر
مُبهَم؛
قالی کرمان که باشی میخوری پا بیشتر
هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر
وقتی تو لیوان
بیش از حد آب بریزی که سر ریز بشه؛
اونی که مقصره لیوان نیست.
مقصر تویی که بیش از ظرفیتش بهش آب دادی!
مراقب ظرفیت طرف مقابلت باش
تا لبریزش نکنی...