مرز بین عشق و نفرت خیلی باریکه .
یهو میبینی کسی که نمیزاشتی گرد و غبار روش بشینه ؛
داری از تماشا کردنش وقتی تو گل گیر کرده لذت میبری !
مـن مُعتـرفم جانـا ، بد بودم و بد کـردم!
معشـوقِ خود آزردم ، افسوس ضـرر کردم
گـر اخم کنـي برمن ، آهی کشم و گویم:
بسیـار پشیمانـم ، بسیـار غلـط کردم :)
جیرجیرك به خرس گفت : عاشقت شدهام !
خـرس ، پهلویش را خاراند و پاسخ داد :
بهار کہ از خواب بیدار شـدم ،
دربارهاش حـرف میزنیم ..
خرس به خواب زمستانی رفت و نفهمید
کہ عمرِ جیرجیرك ، فقط سه روز است :)