این چند وقت یطوری خستگی و غم تو تنم مونده حس میکنم
یهدور باید بمیرم زنده شم درست شه!
اونم شاید درست شه شاید نشه!
کاش سوره ای به نام پدر بود؛
که اینگونه آغاز میشد،قسم به دستانت که بوی نان میدهد و قسم به چشمان همیشه نگرانت و قسم بر بغض فرو خورده ات که شانه کوه را لرزاند.......
و قسم بر غربتت وقتی که هیچ بهشتی زیر پایت نیست.
بعضى اوقات وقتى ميگم "من خوبم"
دلم ميخواد يكى تو چشمام نگاه كنه
محکم بغلم كنه و بگه "ميدونم خوب نيستى"