eitaa logo
مصباح خانواده ۱
3.5هزار دنبال‌کننده
6.8هزار عکس
2.3هزار ویدیو
44 فایل
کانال فرهنگی، اجتماعی و هنری خانواده ارتباط با ادمین کانال @MFMEASN
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✍امام حسين عليه السلام : حاجت خود را جز نزد سه كس مَبَر : نزد ديندار ، يا جوانمرد ، يا بزرگ زاده ؛ زيرا ديندار، براى حفظ دين خود نيازت رابرآوَرَد و جوانمرد، از مردانگى خود شرم مى كند و بزرگ زاده، مى داند كه تو با رو انداختن به او آبرويت را فروختى و او با برآوردن نيازت، آبروى تورا حفظ مى كند . 📚تحف العقول صفحه ۲۴۷ 👈 به بپیوندید:👇 🆔 t.me/mesbahfamily 🆔http://eitaa.com/m_family 🆔️https://ble.ir/mesbahfamily1
🌸 سرسبزى باغی از 🌿غزل ، تقدیم تو باد.. 🌸در را بگشا، عجب هوايى، 🌿بـه بـه!خوشبختی صبح، 🌸یک بغل تقدیم تو باد.. 🌸سلام 🌿صبح اولین روز زمستانی تون بخیر 🌸امروزتون مملو از 🌿شادی و آرامش و سلامتی •┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈• 👈 به بپیوندید:👇 🆔 t.me/mesbahfamily 🆔http://eitaa.com/m_family 🆔️https://ble.ir/mesbahfamily1
ویژگی والدین موفق ۱- برقراری ارتباط عمیق با فرزند نوع ارتباط امروز شما با فرزندتان، رفتار آینده‌ی او را می‌سازد والدین موفق به این نکته توجه دارند که ارتباط آن‌ها با کودک از همان روزهای اول تولد فرزند آغاز می‌شود. والدین موفق به خوبی از این مسئله اطلاع دارند که پس از تولد فرزند، آن‌ها در درجه اول، پدر و مادر هستند، بعد مهندس، دکتر، کارمند یا… والدین موفق به خوبی می‌دانند که از همان روزهای نخست تولد، همه چیز توسط فرزندشان ثبت و ضبط می‌شود و در آینده کودک بر اساس همین اطلاعاتی که از روزهای اول در ذهن خود ثبت کرده رفتار می‌کند. بنابراین تلاش می‌کنند ارتباط عاطفی عمیقی با فرزند خود برقرار کنند. 👈 به بپیوندید:👇 🆔 t.me/mesbahfamily 🆔http://eitaa.com/m_family 🆔️https://ble.ir/mesbahfamily1
🍏چطوری ریزش مو رو کم کنیم؟ اگر ریزش مو سرتون زیاده و میخواید کم بشه روزی 14 عدد بادام کوهی بخورید تا خیلی راحت و طی چند روز ریزش مو سرتون کم بشه 👈 به بپیوندید:👇 🆔 t.me/mesbahfamily 🆔http://eitaa.com/m_family 🆔️https://ble.ir/mesbahfamily1
7.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مهمانان ویژه پادگان ارتش 🔺باز نشر به مناسبت روز مادر
سلام😊 لطفا به تصویر بالا توجه کنید👀 📣ببینید این نعمتهای رایگانی که همیشه در اطراف ما هستن و ما بی توجه ازکنارشون میگذریم و اصلا به چشممون نمی یان. 😔 شکر گزار باشیم 🙏حتی اون چیز کوچیکی که وجودش در موارد عادی اصلا به چشم نمیاد ولی نبودش چه ها می کند! شکرنعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت ازکفت بیرون کند ❤️در هر حالی که هستید شکرگزار باشید و از زندگی لذت ببرید تا خداوند بهترینها رو به شما هدیه دهد. این یک اصل مهم درزندگی بشریت بوده است. 👈 به بپیوندید:👇 🆔 t.me/mesbahfamily 🆔http://eitaa.com/m_family 🆔️https://ble.ir/mesbahfamily1
مرکوه، مینودشت استان گلستان
گاهی باید میون همه ی سختی های زندگی ، میون همه ی این گرفتاری ها، میون همه ی تلاش هات برای رسیدن به اهدافت ، میون همه ی آدمای زندگیت ... یکیو از همه بیشتر دوست داشته باشی... اون یکی خودتی ... عصر زیبای زمستونیتون بخیر ✨ 👈 به بپیوندید:👇 🆔 t.me/mesbahfamily 🆔http://eitaa.com/m_family 🆔️https://ble.ir/mesbahfamily1
کودکی ما در بهترین دهه گذشت ... سال های گیر کردنِ کله در یقه‌ی تنگ بافتنی‌های دستبافت. سال‌های صعود از قله رختخواب‌ها و سقوط با پتوهای ملافه پوشِ خانه مادربزرگ. سال‌های توپ‌های شوت شده‌ای که یک هفته طول می‌کشید به دروازه حریف برسند. سال های جنتلمن بودن به سبک واکی بایاشی. سال های کوچک شدنِ خاله ریزه. سال‌های سگ‌هایی به نام زمبه و رکس و بوشوگ. همه‌ی ما زمانی شلوار جینی با زانوی وصله شده پوشیده‌ایم و موهایمان را قارچی و بعد کُرنلی اصلاح کرده‌ایم و چند سال بعد با مدل موی سوسکی به قله‌ی جذابیت صعود کرده‌ایم. همه‌ی ما تجربه سه نفری روی نیمکت کلاس نشستن را داریم و به عنوان یک "وسطی" زمان امتحان از نیمکت پایین خزیده و روی زمین نشسته‌ایم. همه ما تابستانی را با تفنگ آبپاش قرمز وطنیِ چندبار مصرف و جوجه رنگی و وسطی و استپ آزاد و استپ هوایی گذرانده‌ایم و دو نفره سوار تاب شده‌ایم (یکی ایستاده و دیگری نشسته) و خوابیده بر روی شکم از سرسره‌ی احتمالا دایناسوری پایین آمده‌ایم. همه‌ی ما از بستنی فروش جلوی مدرسه، یخمک و نوشمک خریده، به زور دندان از وسط نصفش کرده و با رفیق‌ صمیمی‌مان خورده و چسبناک و چرک به خانه برگشته‌ایم. همه ما دست‌کم یکبار توی صف نانوایی ایستاده‌ایم و سکه‌ای کف دست شاطر گذاشته‌ایم. همه ما روزهای آخر اسفند را برای زودتر رسیدن چهارشنبه سوری و نوروز و پوشیدن کفش و لباس باشکوه عید شمرده‌ایم. همه ما در روزهای عید دیدنی، با خجالت اسکناس نوی عیدی را از دست صاحبخانه گرفته و در کسری از ثانیه برای خرج کردنش نقشه کشیده‌ایم. همه ما با نی توی شیشه نوشابه‌ای که پیش‌مان امانت بود قل قل کرده‌ایم، سس خرسی را روی تن کلفت پیتزا مخلوط یا مخصوصِ سرشار از فلفل دلمه‌ای خالی کرده‌ایم و ناخن روی جلدِ نایلونی کتاب درسی کشیده‌ایم و برای عکس‌های کتاب، با خودکار آبی سبیل گذاشته‌ایم و گروهی جمع شده‌ایم دور تلفن و شماره‌ای رندوم گرفته و در گوش مخاطب ناشناس فوت کرده و از خنده ریسه رفته‌ایم. همه ما با ضربه توپ، چند گلدان شمعدانی و چند شیشه شکسته‌ایم و روی صندلی جلوی پیکان، جایی حوالی دنده نشسته‌ایم و برای دسته‌ی شکسته‌ی آتاری اشک ریخته‌ایم و عصر جمعه دچار اضطرابِ مشق‌های ننوشته و شعرهای حفظ نکرده شده‌ایم و یک روز صبح ساعت ۶ و سی دقیقه خود را به بدحالی زده‌ایم که از شر امتحان ترسناک ریاضی خلاص شویم. حالا یک نگاه به خودمان کنیم. مگرچند سال گذشته از آن روزها؟ •┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈• 👈 به بپیوندید:👇 🆔 t.me/mesbahfamily 🆔http://eitaa.com/m_family 🆔️https://ble.ir/mesbahfamily1
💫 در زمان کریمخان زند مرد سیه چرده و قوی هیکلی در شیراز زندگی میکرد که در میان مردم به سیاه خان شهرت داشت. وقتی که کریمخان میخواست بازار وکیل شیراز را بسازد ،او جزء یکی از بهترین کارگران آن دوران بود... در آن زمان چرخ نقاله و وسایل مدرن امروزی برای بالا بردن مصالح ساختمانی به طبقات فوقانی وجود نداشت بنابراین استادان معماری به کارگران تنومند و قوی و با استقامت نیاز داشتند تا مصالح را به دوش بکشند و بالا ببرند وقتی کار ساخت بازار وکیل شروع شد و نوبت به چیدن آجرهای سقف رسید سیاه خان تنها کسی بود که میتوانست آجر را به ارتفاع ده متری پرت کند و استاد معمار و ور دستانش آجرها را در هوا می قاپیدند و سقف را تکمیل میکردند روزی کریمخان برای بازدید از پیشرفت کار سری به بازار زد و متوجه شد که از هر ده آجری که سیاه خان به بالا پرت میکند شش یا هفت آجر به دست معمار نمی رسید و می افتد و می شکند کریمخان از سیاه پرسید چه شده نکنه نون نخوردی؟؟!! قبلا حتی یک آجر هم به هدر نمی رفت و همه به بالا میرسید! سیاه خان ساکت ماند و چیزی نگفت اما استاد معمار پایین آمد و یواشکی بیخ گوش کریمخان گفت : قربان تمام زور و قدرت سیاه خان و دلگرمی او زنش بود چند روزست که زن سیاه خان قهر کرده و به خانه ی پدرش رفته ، سیاه خان هم دست و دل کار کردن ندارد اگر چاره ای نیاندیشید کار ساخت بازار یک سال عقب می افتد او تنها کسی است که میتواند آجر را تا ارتفاع ده متری پرت کند کریمخان فورا به خانه پدر زن او رفت و زنش را به خانه آورد بعد فرستاد دنبال سیاه خان و وقتی او به خانه رسید با دیدن همسرش از شدت خوشحالی مثل بچه ها شروع به گریه کرد کریمخان مقدار پول به آنها داد و گفت امروز که گذشت اما فردا میخواهم همان سیاه خان همیشگی باشی این را گفت و زن و شوهر را تنها گذاشت فردا کریمخان مجددا به بازار رفت و دید سیاه خان طوری آجر را به بالا پرت میکند که از سر معمار هم رد میشود بعد رو به همراهان کرد و گفت : ببینید عشق چه قدرتی دارد آنکه آجرها را پرت میکرد عشق بود نه سیاه خان. •┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈• 👈 به بپیوندید:👇 🆔 t.me/mesbahfamily 🆔http://eitaa.com/m_family 🆔️https://ble.ir/mesbahfamily1