چند دقیقه پیش یه ظرف ب هزار تیکه تبدیل شد یه جوری که انگار که محکم کوبیدنش به زمین...
اما میدونی چی باعث میشه من ساعتها به خاطر یه ظرف معمولی گریه کنم؟
اینکه من هنوزم نمیدونم خودش از دستم افتاد یا من پرتش کردم
بعد از اینکه دیشب توی صفحه بیستوهفتم از یه جزوه ی ۵۸ صفحه ایی به یه فرمول بر خوردم که هیچ جوره متوجهش نمیشدم دو ساعتو نیم گریه کردم و عملا از همون موقع دپ مودم ترنآن شد شبو به سختی خوابیدم و تا صبح وحشتناک ترین کابوسارو دیدم و اذان صبح که شد تازه یکم آرامش گرفتم که این آرامش باعث شد کلاس هشت صبحم به فاک بره و خواب بمونم
و سر کلاس ده تا دوازدهم عین ماهی قرمز فقط نگاه کنم...
این مود داغون با من همراه بود و باعث شد ناهارو با اینکه از سلف کارمندی گرفتم بهم نچسبه و نوشابه نارنجیم مزه عروسی نده
توی راه بین سلف تا خوابگاه همینطور که خواهرم یا همسر گرامش صحبت میکرد من تصمیم گرفتم برای اینکه از احوال پرسی با آشناهایی که به سمت سلف میرن یا از کلاس برگشتن فرار کنم با خونه تماس بگیرم و منم مشغول تلفن زدن بشم...