«لَعنَ اللهُ قَاتلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ و ظَالِمِیکِ وَ غَاصِبی حقِّکِ یا مُولاتِی یا فاطمَةُ الزهراء»
منِ ۱۸ ساله: خوابیدن بالای ۱۲ ساعت
منِ ۱۹ ساله: در طول ۵۰ ساعت گذشته فقط ۴ ساعت خوابیده
الان چند ماهیه که خواهرم ازدواج کرده
از وقتی ترم جدید دانشگاه شروع شد از سه شنبه عصر میاد کاشان و تا جایی که میتونه دیر برمیگرده تهران
کل جمعه ها منم باهاشونم
از دور دور کردن تو خیابون و غذا خوردن بگیر تا بازی کردن و آهنگ خوندن
کنارشون بهم خوش میگذره ولی یهو توی یه غمی فرو میرم که نمیدونم از کجا میاد اصلا
اوایل که شوهر خواهرم دوستشو میاورد معذب میشدم ولی الان واقعا حس میکنم چندتا برادر بزرگتر دارم
از اینکه حواسشون هست من قهوه رو با شکر شیرین نمیکنم
یا اینکه به بوی عود حساسم
از اینکه الان میدونن چه آهنگایی رو دوست دارم یا وقتی به رانی خوردن میرسیم بدون پرسیدن پرتقالی میگیرن برام
اول این حسی که بقیه در جریان علایقم قرار بگیرن خیلی سخت بود ولی تازه میفهمم چقدر آدم راحت میشه
اینکه صمیمیته هست ولی شماعه تو نشده
اینکه میخندیم و خوشحالیم ولی حتی خیلیم ارتباط چشمی نداریم
حفظ حرمته کنار رفت و آمد داشتنو حلقهی زنجیر یه رابطه بودنه انقدر کیف داده که دارم با خودم فکر میکنم لازمه سه سری ملاک و ارزشارو تغییر بدم یا سمیرای قبل بمونم
#منه_درون
https://eitaa.com/basedontrue/5042
ولی ناشناسای محکوم یه لول دیگس😂😂🤣
موضوع اصلیم مباحثه نباشه همیشه با یه بحثی تموم میشه که اکثرا اونا که اول از محکوم خوششون میومد دیسلایکو میزارن تو بشقاب😂💔