روزی در چمن های گرین گیبلز دراز میکشی و درحالی که آسمانِ آبی و بینهایت را نگاه میکنی لبخندی واقعی تر از همیشه روی لبانت نقش میبندد .
وجودت مبارک♡
بماند به یادگار برای زادروز و تولد شیرین ترین رخداد چند سال اخیر
“از بزرگتر شدن میترسم. از ازدواج کردن میترسم. مرا از روزی سه وعده غذا درست کردن معذور کنید. مرا از از قفس بیرحم روزمرگی و تکرار معذور کنید. من میخواهم رها باشم. میخواهم تفکر کنم، بر همه چیز واقف باشم.“
- سیلویا پلاث در سن ۱۷ سالگی سال ۱۹۴۹.
بعد ۳_۴ روز که اتاق هتلو تحویل دادیم اومدیم یه جای دیگه
کارای ثبت اقامتو که انجام دادیم کارتو گرفتیم یه صدای آشنایی سلام کرد و کارتشو گرفت
رفتیم سمت آسانسور گرم صحبت با خانواده بودیم و وارد آسانسور شدیم سرمو آوردم بالا دیدم صدای آشنا آقای طاهریه(پدر) و اهل و عیال و اینا که حقیقتا برگانم ریخت
و جالبیش اینجا بود بابام نمیشناخت😂🤣
بعد سلام کردیمو توی یه طبقه و از هم جدا شدیم👩🏻🦯👩🏻🦯👩🏻🦯👩🏻🦯
پسته ایی ۲۹۸ تومن بود ترجیح دادم بازم خریدشو به عقب بندازم
حالا که لیمویی داره میاد مجبورم تا قبل ارديبهشت بخرمش🍃✅