eitaa logo
مباحث
1.9هزار دنبال‌کننده
46.6هزار عکس
45.3هزار ویدیو
2.1هزار فایل
﷽ 🗒 کانالهای دیگر ____________ ❒ قرآن کریم ؛ @Nafaahat | @ye_ayeh ❒ نهج البلاغه ؛ @nahj_olbalaghe ❒ صحیفه سجادیه ؛ @ghararemotalee ❒ فقه و احکام @feqh_ahkam ⚠️ برای تقویت کانال، مطالب را با آدرس منتشر کنید. 📨 دریافت نظرات: 📩 @ali_Shamabadi
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از فقه و احکام
📿 🌙 ┅─────────── 🤲 اللّٰهم عجّل لولیّک الفرج ‌ ‌ ‌╭────๛- - - - - ┅╮ │📱 @Mabaheeth ╰───────────
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
* 💠 داستان شیرین و جذاب 🔻 همراهان گرامی! علی رغم طولانی بودن این داستان مطالعه آنرا از دست ندهید: 🔸 بعد از شهادت آقا سیدالشهداء (علیه السلام)، طبیعتاً حکومت بنی امیه رو به سستی رفت؛ تا اینکه در مدینه دو برادر از جریان بنی العباس به نام سفاح و منصور دوانیقی، زمزمه‌ی یک حکومت دینیِ اهل بیتی را سر دادند و شروع به تعهد گرفتن از مردم کردند. 🔹 سفاح اولین خلیفه بعد از بنی امیه بود که به عنوان «الراضی مِن اهل البیت» سرکار آمد. به مردم گفت انقلاب می‌کنیم، هر کدام از اهل بیت را خواستید حاکم کنید و مردم هم پذیرفتند. 🔸 به مجردی که سفاح به حکومت رسید، زیر حرف خود زد و شروع به ظلم و جنایت کرد. مخصوصاً سادات و اهل بیت را بسیار آزار داد، چون که این‌ها را رقیب خود و حکومت می‌دید. 🔹 اهل بیت، فرزندان ائمه ‌(علیهم السلام) بودند. حالا غیر از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام)، گاهی امامزادگان بدون واسطه بودند. حتی از بنی الحسن افرادی بودند که چهره‌ی آن‌ها شبیه به پیغمبر خدا بود. اهل بیت، افراد خیلی بزرگوار و متولی موقوفات و صدقات امیرالمؤمنین بودند. 🔸 تا اینکه بعد از چند سال، جریان حکومت سفاح تمام شد و برادر او منصور دوانیقی حاکم شد. منصور هم شروع به اذیت سادات کرد. ادامه دارد...
ادامه قبل... 🔻 آن وقت نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) افرادی بزرگ، پیرمرد، عالم، اهل حدیث و شاگردان ائمه بودند. مأمورین حکومتی، سادات بنی الحسن و بنی الحسین را می‌گرفتند و از مدینه به زندانی در پشت کوفه به نام زندان هاشمیه می‌بردند. زندانی سخت در زیرزمین که پنجاه تا شصت تا پله می‌خورد و به صورت سرداب بود. همه‌ی این‌ها را در این سرداب‌ها می‌انداختند. 🔸 در تاریخ نوشته‌اند که این زندان‌ها حتی دستشویی نداشت. وقتی یک نفر از این سادات فوت می‌کرد، جنازه‌ی او را نمی‌بردند، [بلکه] جنازه همان جا باید می‌ماند. در این زندان‌ها شب و روز مشخص نبود. سادات و بزرگان قرائت قرآن را تقسیم کرده بودند؛ یکی می‌گفت از صبح تا ظهر فلان مقدار از قرآن را من می‌خوانم و از اول ظهر فلانی اینقدر قرآن می‌خواند تا مغرب بشود. 🔹 یک طرف قضیه حسن مُثَنّی بود، چرا به او حسن مثنی می‌گویند؟ چون که اسم او حسن است و فرزند امام حسن مجتبی هم هست لذا به او حسن مثنی می‌گویند. خود همین حسن مثنی هم یک پسر دارد که باز اسم او هم حسن است و به او حسن مثلث می‌گویند. این حسن مثنی در جریان کربلا هم بود. او یک پسری به نام داوود دارد ـ منظور من این‌جا است ـ که در آن زمان دیگر پیرمرد شده بود، ولی منصور دوانیقی مهلت نداد، نیرو فرستاد و داوود را از مدینه گرفتند و به زندان هاشمیه آوردند. داوود مدتی در زندان هاشمیه گرفتار بود. ادامه دارد... ‌
ادامه قبل... 🔻 این داوود که نوه‌ی امام مجتبی (علیه السلام) و فرزند حسن مثنی است، مادری پیرزن داشت که بعد از دستگیری داوود، خیلی افسرده و اذیت شد. 🔸 درباره‌ی حالات ایشان مشهور است که هر کسی، هر سیدی، هر زاهدی، هر عابدی و هر فرد مسجدی را می‌دید، به او می‌گفت که دعا کن که پسر من داوود را به زندان هاشمیه بردند. 🔹 گاهی به این پیرزن خبر می‌رسید که پسر تو را کشتند، پسر تو را در ستون دفن کردند. هرچند وقت یکبار، افسردگی او بیشتر می‌شد و گریه و زاری می‌کرد. تا مدتی این قضیه طول کشید. 🔸 قبل از ماه رجب بود، یک وقتی شنید که امام صادق (علیه السلام) بیمار شدند و مثلا سرماخوردگی دارند. این‌ها با امام صادق (علیه السلام) نسبت داشتند، بنی الحسن با بنی الحسین پسرعمو بودند. قوم و خویش‌های خیلی نزدیکی بودند و خانه‌های این‌ها به هم نزدیک بود. 🔹 ام داوود به عیادت امام صادق (علیه السلام) رفت. گفت: آقا شنیدم مریض هستید به عیادت شما آمدم. حضرت از او تشکر کردند و بعد پرسیدند: راستی ام داوود، از داوود چه خبر؟ گفت: آقا، داوود که در زندان هاشمیه‌ی کوفه است، وضعیت زندان آن‌جا را هم که می‌دانید. من خیلی دعا کردم که خداوند این پسر مرا آزاد کند، ولی می‌گویند هر کسی به زندان هاشمیه رفته است دیگر زنده بیرون نمی‌آید. ادامه دارد... ‌ ‌