eitaa logo
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
513 دنبال‌کننده
12هزار عکس
1هزار ویدیو
30 فایل
ما اینجا جمع نشده ایم که تعداد اعضای #کانال و یا #بازدید از مطالب به هر نحوی برای ‌مان مهم شود! ما آمده ایم خود را #بسازیم؛ تا #نفس را از نَفَس در بیاوریم. از کانال #معبر_شهدا به کانال #شهدا؛ وصل شویم. ارتباط با خادم کانال @HOSSEIN_14 تبادل نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
•°🌱 ♥️ نمی‌دانم کجاے این دنیا قرارگاه قدم هاے توست؟ نمی‌دانم حالت چگونه است؟ ‌و این بےخبرے بی‌قرارم می‌کند. می‌خواهم به دورتو بگردم ،هر کجا که باشے پس، می‌نویسم ‌سلام علے آل یاسین السلام علیک حین تقوم السلام علیک حین تقعد السلام علیک حین تصلے و تقنت🏝 🌹اینجا معبر شهداست 👇 ↶【به ما بپیوندید 】↷ 🍃🌺 @mabareshohada 🌺
مبتلا باش به امید خدا کار خدا با حساب و کتابه میبینه امید داری شور داری شوق داری ، کاری میکنه که همه‌ی ناممکن‌های زندگیت به ممکن‌ترین حالت خودشون دربیان آرامش مهمان لحظه ها تون ✨ ↶【به ما بپیوندید 】↷ 🌺🍃 @mabareshohada 🌺🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌼 🌼 🌱اگر چه سخت است؛اما دلتنگ تو بودن عجب حال قشنگیست.. یہ‌‌عزیـزۍمیگفـٺ: خۅش‌بہ‌‌حـٰاݪ‌اۅن‌دݪۍڪہ‌‌درڪ‌ڪرد بزرگٺـرین‌گمشـدهٔ‌زندگـیش‌امـٰام‌زَمـٰانشـہ‌‌:)! ♥️ @dastanemabareshohada 🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
‌دلگرم کننده‌ترین آیه‌ای که خوندم اینجا بود که میگه: «واللهُ عَلَی کُلِّ شَیِء وَکیلْ» +و خداست که کار ساز هرچیز است... فقط خواستم یاداوری کنم اگه خواسته داری که به نظرت غیر ممکنه با‌وجود خدا ممکن میشه! 🌸الهی حــال دلتـون 💗همیشه خـوب باشـه 💗 آمیـن. 【به ما بپیوندید 】↷ 🍃🌺 @mabareshohada 🌺🍃
سالگردِ عروجِ مردِ میدانِ خدمت وهمراهانش تسلیت🥀🖤 جسمم را به خاک، روحم را به خدا، راهم را به شما می‌سپارم... "خادم الرضا شهید ابراهیم رئیسی" 🌹شادی ارواح طیبه شهدا صلوات🌹 💐الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم💐 🌺🍃 @mabareshohada 🍃🌺 ┄┅═══••✾❀✾••═══┅┄
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌼 🌼 ❤️ ⚘می‌دانی،مرز انتظار کجاست!؟ آنجا که قطره اشک منتظری ، سدی از دلواپسی ساخته و قطره قطره انتظار را ذخیره می‌کند. آن‌گاه که می‌فرمایند اگر شیعیان ما، مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیک‌تر می‌شد...⚘ 🏝السَّلامُ عَلَیْكَ فى آناءِ لَیْلِكَ وَاَطْرافِ نَهارِكَ🏝 ⚘سلام بر تو در تمام دقایق شب و سراسر روز⚘ ورُودبِه معبر ‌شُّہَدٰاء👇 🌺🍃 @mabareshohada 🍃🌺
دل‌هایی که شکر نعمت‌های کوچک رو بلدن، راه رسیدن به نعمت‌های بزرگ‌تری رو باز می‌کنن... خدا، نگاه می‌کنه به همین دلِ قانع، و بی‌صدا، بی‌هیاهو، بی‌منت… می‌بارونه لطفشو. و خدا؟ هیچ‌وقت دلشو نمی‌بُره از دلی که بلدِ با داشته‌هاش عاشقانه زندگی کنه… دلتون بی غصه 🌸🍃" روز زیباتون بہ نیڪے"🌸🍃 ─🍃🌸🍃─┅─╮ ڪلیڪ ڪنید 👇 📥 @mabareshohada ╰─┅─🍃🌸🍃─┅─🕊☔️
🔰 @mabareshohada 🔰 🌷 🌹 🌹سردار شهید محمد مهدی خادم الشریعه(شهيد دفاع مقدس)🌹 ✅تاریخ تولد: خردادماه سال 1337 ✅مخل تولد : در شهرستان سرخس ✅شهادت:عملیات بیت المقدس - 31/2/61 ✳️✳️مزار شهید:مشهد، حرم باصفای امام رضا علیه السلام ☘️🍀آغاز جواني با قيام و مبارزه مردم همزمان شد.ساواك بارها براي دستگيري مهدي نقشه كشيد اما هر بار با زيركي او مواجه و در اجراي نقشه هايش موفق نشد. پس از پيروزي انقلاب، نظم و مديريت تشكيلاتي اش باعث شد تا مسؤوليت دفتر فرماندهي سپاه پاسداران خراسان را به او واگذار كنند. پس از آن، دوره فشرده خلباني را در تهران طي كرد و راهي جبهه هاي جنوب شد. در آنجا نيروهاي خراساني را در تيپ 21 امام رضا (علیه السلام ) سازماندهي كرده، خود به عنوان اولين فرمانده، مسؤوليت رهبري اين تيپ را به عهده گرفت. حماسه آفريني هاي او و يارانش در چزابه چنان بود كه پير جماران در وصفشان فرمود: «كار رزمندگان ما در چزابه در حد اعجاز بود و اين اعجاز به حول و قوه الهي از بازوان پرتوان رزمندگان به خصوص رزمندگان تيپ 21 امام رضا (علیه السلام ) به فرماندهي اين سردار شهيد نمايان شد.» محمد مهدي در عمليات بيت المقدس در تاريخ سي و يكم ارديبهشت ماه سال به فیض شهادت.رسیدند . ✅✅🌹خاطره ای از شهید عزیز از زبان همرزمانش جبهه بود و شوخی‌های کلامی و بگو و بخند؛‌ وقت‌هایی که پرحرفی می‌کردم، می‌گفت: سید بهتر نیست کمتر صبحت کنیم و بیشتر به یاد خدا باشیم. مرخصی داشتیم، دوتایی از جبهه آمده بودیم، در مسیر حرم پرسیدم برای آینده‌ات از خداوند چه درخواستی داری؟ گفت: من که از یک لحظه بعد عمرم خبر ندارم، برای همین هم آرزوی دور و درازی هم ندارم؛ آخرین آرزوی من شهادت است همین! 🌷شادی ارواح پاک و طیبه شهدا صلوات🌷 🕊🌹🕊 🌺🍃 @mabareshohada 🍃🌺 ✅منابع سایت راسخون
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ 📚 #رمان #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 7⃣ #قسمت_هفت
✫⇠ ✫⇠ به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 8⃣ 🌛وقتی مهمانها رفتند. هنوز لباسهای ایوب خیس بود. و او با همان لباسهای راحتی گوشه ی اتاق نشسته بود. گفت: _ مامان! شما فکر کنید من آن پسرتان هستم که بیست و سه سال پیش گمش کرده بودید، حالا پیدا شدم. اجازه می دهید تا لباسهایم خشک بشود اینجا بمانم⁉️ 🌛لپ های مامان گل انداخت و خندید. ته دلش غنج می رفت برای اینجور آدمها . آقا جون به من اخم کرد. از چشم من میدید که ایوب نیامده شده عضوی از خانواده ی ما، چند باری رفت و آمد و به من چشم غره رفت😒 🔺کتش را برداشت و در گوش مامان گفت: _ آخر خواستگار تا این موقع شب خانه ی مردم می ماند؟ در را به هم زد و رفت. صدای استارت ماشین🚗 که آمد دلمان آرام شد. می‌دانستیم چرخی می‌زند و اعصابش که آرام شد برمی‌گردد خانه. 🔸مامان لباس های ایوب را جلوی بخاری جابه جا کرد و گفت: _ اینها هنوز خشک نشده اند. شهلا بیا شام را پهن کنیم. 🥘 بعد از شام ایوب پرسید: _ الان در خوابگاه جهاد بسته است، من شب کجا بروم؟؟ مامان لبخندی زد و گفت: _ خب همینجا بمان پسرم، فردا صبح هم لباسهایت خشک شده اند، در جهاد هم باز شده است. یکدفعه صدای در آمد. آقا جون بود😥 🖋 ... 📝به قلم⬅️ 🌹🍃🌹🍃