•°🌱
#سلام_امام_زمانم
#مهدےجان♥️
نمیدانم کجاے این دنیا قرارگاه قدم هاے توست؟
نمیدانم حالت چگونه است؟
و این بےخبرے بیقرارم میکند.
میخواهم به دورتو بگردم ،هر کجا که باشے پس، مینویسم
سلام علے آل یاسین
السلام علیک حین تقوم
السلام علیک حین تقعد
السلام علیک حین تصلے و تقنت🏝
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
#امام_زمان
🌹اینجا معبر شهداست 👇
↶【به ما بپیوندید 】↷
🍃🌺 @mabareshohada 🌺
مبتلا باش به امید خدا
کار خدا با حساب و کتابه
میبینه امید داری
شور داری شوق داری ،
کاری میکنه که همهی ناممکنهای زندگیت
به ممکنترین حالت خودشون دربیان
آرامش مهمان لحظه ها تون ✨
↶【به ما بپیوندید 】↷
🌺🍃 @mabareshohada 🌺🍃
🌼 #السلام_علیک
🌼 #یا_اباصالح_مهدی
🌱اگر چه سخت است؛اما
دلتنگ تو بودن عجب حال قشنگیست..
یہعزیـزۍمیگفـٺ:
خۅشبہحـٰاݪاۅندݪۍڪہدرڪڪرد
بزرگٺـرینگمشـدهٔزندگـیشامـٰامزَمـٰانشـہ:)!
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#امام_زمان ♥️
@dastanemabareshohada
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
دلگرم کنندهترین آیهای که خوندم اینجا بود که میگه:
«واللهُ عَلَی کُلِّ شَیِء وَکیلْ»
+و خداست که کار ساز هرچیز است...
فقط خواستم یاداوری کنم اگه خواسته داری که
به نظرت غیر ممکنه
باوجود خدا ممکن میشه!
🌸الهی حــال دلتـون
💗همیشه خـوب باشـه
💗 آمیـن.
【به ما بپیوندید 】↷
🍃🌺 @mabareshohada 🌺🍃
سالگردِ عروجِ مردِ میدانِ خدمت
وهمراهانش تسلیت🥀🖤
جسمم را به خاک،
روحم را به خدا،
راهم را به شما میسپارم...
"خادم الرضا شهید ابراهیم رئیسی"
🌹شادی ارواح طیبه شهدا صلوات🌹
💐الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم💐
🌺🍃 @mabareshohada 🍃🌺
┄┅═══••✾❀✾••═══┅┄
🌼 #السلام_علیک
🌼 #یا_اباصالح_مهدی
❤️ #آقاجان
⚘میدانی،مرز انتظار
کجاست!؟
آنجا که
قطره اشک منتظری ،
سدی از دلواپسی ساخته
و قطره قطره انتظار را
ذخیره میکند.
آنگاه که میفرمایند
اگر شیعیان ما،
مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند
هر لحظه
ظهور من نزدیکتر میشد...⚘
🏝السَّلامُ عَلَیْكَ فى آناءِ لَیْلِكَ وَاَطْرافِ نَهارِكَ🏝
⚘سلام بر تو در تمام دقایق شب و سراسر روز⚘
#امام_زمان
ورُودبِه معبر شُّہَدٰاء👇
🌺🍃 @mabareshohada 🍃🌺
دلهایی که شکر نعمتهای کوچک رو بلدن،
راه رسیدن به نعمتهای بزرگتری رو باز میکنن...
خدا، نگاه میکنه به همین دلِ قانع،
و بیصدا، بیهیاهو، بیمنت… میبارونه لطفشو.
و خدا؟
هیچوقت دلشو نمیبُره
از دلی که بلدِ با داشتههاش عاشقانه زندگی کنه…
دلتون بی غصه
🌸🍃" روز زیباتون بہ نیڪے"🌸🍃
─🍃🌸🍃─┅─╮
ڪلیڪ ڪنید 👇 📥
@mabareshohada
╰─┅─🍃🌸🍃─┅─🕊☔️
🔰 @mabareshohada 🔰
🌷 #شهید_شناسی🌹
🌹سردار شهید محمد مهدی خادم الشریعه(شهيد دفاع مقدس)🌹
✅تاریخ تولد: خردادماه سال 1337
✅مخل تولد : در شهرستان سرخس
✅شهادت:عملیات بیت المقدس - 31/2/61
✳️✳️مزار شهید:مشهد، حرم باصفای امام رضا علیه السلام
☘️🍀آغاز جواني با قيام و مبارزه مردم همزمان شد.ساواك بارها براي دستگيري مهدي نقشه كشيد اما هر بار با زيركي او مواجه و در اجراي نقشه هايش موفق نشد. پس از پيروزي انقلاب، نظم و مديريت تشكيلاتي اش باعث شد تا مسؤوليت دفتر فرماندهي سپاه پاسداران خراسان را به او واگذار كنند. پس از آن، دوره فشرده خلباني را در تهران طي كرد و راهي جبهه هاي جنوب شد. در آنجا نيروهاي خراساني را در تيپ 21 امام رضا (علیه السلام ) سازماندهي كرده، خود به عنوان اولين فرمانده، مسؤوليت رهبري اين تيپ را به عهده گرفت. حماسه آفريني هاي او و يارانش در چزابه چنان بود كه پير جماران در وصفشان فرمود: «كار رزمندگان ما در چزابه در حد اعجاز بود و اين اعجاز به حول و قوه الهي از بازوان پرتوان رزمندگان به خصوص رزمندگان تيپ 21 امام رضا (علیه السلام ) به فرماندهي اين سردار شهيد نمايان شد.» محمد مهدي در عمليات بيت المقدس در تاريخ سي و يكم ارديبهشت ماه سال به فیض شهادت.رسیدند .
✅✅🌹خاطره ای از شهید عزیز از زبان همرزمانش
جبهه بود و شوخیهای کلامی و بگو و بخند؛ وقتهایی که پرحرفی میکردم، میگفت: سید بهتر نیست کمتر صبحت کنیم و بیشتر به یاد خدا باشیم.
مرخصی داشتیم، دوتایی از جبهه آمده بودیم، در مسیر حرم پرسیدم برای آیندهات از خداوند چه درخواستی داری؟ گفت: من که از یک لحظه بعد عمرم خبر ندارم، برای همین هم آرزوی دور و درازی هم ندارم؛ آخرین آرزوی من شهادت است همین!
🌷شادی ارواح پاک و طیبه شهدا صلوات🌷
#سالگرد_شهادت
🕊🌹🕊
🌺🍃 @mabareshohada 🍃🌺
✅منابع
سایت راسخون
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ 📚 #رمان #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 7⃣ #قسمت_هفت
✫⇠ #اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
8⃣ #قسمت_هشتم
🌛وقتی مهمانها رفتند. هنوز لباسهای ایوب خیس بود. و او با همان لباسهای راحتی گوشه ی اتاق نشسته بود. گفت:
_ مامان! شما فکر کنید من آن پسرتان هستم که بیست و سه سال پیش گمش کرده بودید، حالا پیدا شدم. اجازه می دهید تا لباسهایم خشک بشود اینجا بمانم⁉️
🌛لپ های مامان گل انداخت و خندید. ته دلش غنج می رفت برای اینجور آدمها . آقا جون به من اخم کرد. از چشم من میدید که ایوب نیامده شده عضوی از خانواده ی ما، چند باری رفت و آمد و به من چشم غره رفت😒
🔺کتش را برداشت و در گوش مامان گفت:
_ آخر خواستگار تا این موقع شب خانه ی مردم می ماند؟
در را به هم زد و رفت. صدای استارت ماشین🚗 که آمد دلمان آرام شد. میدانستیم چرخی میزند و اعصابش که آرام شد برمیگردد خانه.
🔸مامان لباس های ایوب را جلوی بخاری جابه جا کرد و گفت:
_ اینها هنوز خشک نشده اند. شهلا بیا شام را پهن کنیم.
🥘 بعد از شام ایوب پرسید:
_ الان در خوابگاه جهاد بسته است، من شب کجا بروم؟؟
مامان لبخندی زد و گفت:
_ خب همینجا بمان پسرم، فردا صبح هم لباسهایت خشک شده اند، در جهاد هم باز شده است.
یکدفعه صدای در آمد. آقا جون بود😥
🖋 #ادامه_دارد...
📝به قلم⬅️ #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃