eitaa logo
محمد ابوی سانی | قیام🇮🇷🇵🇸
2.4هزار دنبال‌کننده
10.2هزار عکس
3.7هزار ویدیو
114 فایل
بازنشراخباروارائه تحلیل های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مدرس حوزه و دانشگاه عضومجمع خطبای جوان کشور(مشعر) مشاور ازدواج و خانواده و مدرس دوره های خانواده متعالی عضو و مدرس دبیرخانه صالحین _«ایتا»PV @ghiam89 وقت مشاوره: 09395195885 https://virasty.com/Ghiam89
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از بر پا
لبنان، بعد از روز نودم 🔺قبل از آنکه بگوییم درباره نبرد حزب الله با رژیم چه خواهیم کرد، اول باید این نکته را توضیح دهیم که تا امروز در نسبت با حزب الله چه کرده ایم؟ چهار اقدام : 🔹اولا لبنان از روز نخست آتش بس و تبادل پیام و مذاکرات، یک ضلع اصلی گفتگوها بوده، شیخ نعیم قاسم در پیامهای خود از این نقش ایران یاد میکند و آن را میستاید، اصل اضافه شدن لبنان به آتش بس و مذاکرات ، فارغ از اتفاقات میدان، بسیار پر معنا است، چه معنایی؟ اینکه اراده ایران بالعیان نشان دادن اتصال کل جبهه مقاومت در مقابل اتصال اسراییل و آمریکا است. حالا ضمانت اجرای مذاکرات ایران چیست؟ قدرت ایران، بده بستان ایران، تهدید و فشار و اراده ایران، هر چه هست شامل لبنان هم میشود. 🔹ثانیا اتاق فرماندهی مشترک کل جبهه مقاومت که سردار قاآنی بارها آن را گوشزد کرده. اینکه تمام تصمیمات مرتبط با کل جبهه در یک اتاق فرماندهی مشترک گرفته میشود. این نکته مهمی است که خیلی ها فراموش میکنند. اصل این خبر یعنی ایجاد یک پیکره واحد. 🔹ثالثا درباره نسبت اسراییل و آمریکا دو نظر وجود دارد، برخی میگویند اسراییل است که آمریکا را جهت میدهد، برخی میگویند آمریکا است که اسراییل را جهت میدهد و کنترل میکند. کدام نظر درست است؟ رهبران مقاومت به درستی معتقدند دومی. یعنی آمریکا اصل است نه اسراییل. پس چرا مسوولین سیاسی دائما دم از اول اسراییل میزنند در توییتها؟ دلیلش تقدم در اهداف راهبردی است نه تقدم در فرماندهی و تصمیم گیری. یعنی حاکمان آمریکا برایشان اسراییل خیلی مهم است. اینجا نقطه حیاتی حکمرانیشان بر دنیا است. نابودی اسراییل یعنی نزدیک شدن نابودی آمریکا، این را خود نتانیاهو هم در سنا اذعان کرده. حالا سید حسن شهید و رهبر شهید معتقد بودند بریدن دست آمریکا در حمایت اسراییل قدم پیش از محو اسراییل است. ایران مشغول چه بود؟ بریدن دست آمریکا از منطقه. این اتفاق مهم راهبردی که ایران دنبال میکند، چه با مذاکره چه جنگ چه هر اقدام دیگری، خالی کردن زیر بنای اسراییل در منطقه است. 🔹رابعا فرماندهان نیروهای ایرانی که دوشادوش حزب الله میجنگند و شهید میشوند. 🔺خوب این که تا اینجا. حالا داریم چه میکنیم؟ 🔹با تشدید فشار اسراییل، در قدم اول ایران اصل تبادل پیام و مذاکرات غیر مستقیم را تبدیل به اهرم فشار برای کنترل اسراییل کرد. کاری که در ابتدای آتش بس هم انجام داد. 🔹در قدم دوم ایران رسما آرایش جنگی میگیرد برای زدن اسراییل، کاری که الان آغاز کرده و در ابتدای آتش بس هم شروع کرده بود که آنجا تا حدی منجر به کنترل اسراییل شد. 🔹قدم سوم زدن اسراییل است. 🔺حالا چرا ایران این مقدار روی لبنان حساس است؟ به چند دلیل 🔹اولا حزب الله و کل جبهه مقاومت اهرم اصلی قدرت ایران در منطقه اند مثل تنگه هرمز. ایران و کل جبهه مقاومت به کمک هم مقابل دشمن ایستاده اند. پشت هم را خالی کنند، زیر پای خود را خالی کرده اند. 🔹ثانیا آینده منطقه، نظم نوینی خواهد داشت و بین الملل اسلامی بر پایه مقاومت شکل خواهد گرفت. پیام صریح شیخ نعیم قاسم به دولت لبنان برای تغییر دولت را ذیل طرح کلان تری باید دید، طرحی راهبردی و تمدنی در امت سازی. 🔹ثالثا دوران دیگری آغاز شده، دورانی که همه امور در آن بر ملا و عیان شده، دلیلش هم تغییر واقعی و قطعی ساختار قدرت در منطقه است، ایران این اقتدار خود را به رخ خواهد کشید. سر بسته اینکه این به رخ کشیدن برای آینده منطقه و دنیا لازم است. @ali_mahdiyan
هدایت شده از خبرگزاری فارس
🖼 ولایتی: بمباران ضاحیه ونقض آتش‌بس عجله‌ی رژیم جعلی برای پایان دادن به تاریخ نحس خویش است. 🔹شما آغاز کردید، اما برخلاف انفعال تماشاچیان منطقه، ایران و جبهه مقاومت تا آخر کنار مردم عزیز لبنان، از مسلمان تا مارونی ایستاده است. 🔹 تاریخ تکرار میشود و پاسخی از جنس «ذات‌السلاسل» در راه است تا زنجیرهای اسارت را بگسلد. «نقطه‌ی پایان این کتاب باماست». @Farsna
14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌الحمدالله؛ هنوز هم کنارِمردم‌لبنان ایستاده‌ایم... 🎥 غذای گرم تهیه‌شده با مشارکت هیأت‌های حسینی، توسط کشافة المهدی لبنان به دست خانواده‌های مظلوم و مقاوم لبنانی رسید. 📆 خردادماه ۱۴۰۵ در روزهایی که بسیاری از خانواده‌های شیعه لبنان با سختی‌های فراوان دست‌وپنجه نرم می‌کنند، کمک‌های شما همچنان به دست مردم مظلوم و آواره می‌رسد و سفره‌های امید را در میان آنان گسترده نگه می‌دارد. ما کیلومترها دورتر هستیم؛ اما دل‌هایمان با مردم مقاوم لبنان گره خورده است. 🇱🇧 شماره کارت و شماره شبا حساب اختصاصی کمک به لبنان:
5041721113532130
440700010002211322774002
بنیادخیریه جامعه‌ایمانی‌مشعر ⚠️ به جز برنامه «آپ» که برای حساب‌های حقوقی محدودیت در تعداد واریزهای روزانه دارد، از هر برنامه دیگر بانکی و... واریز کنید مشکلی نخواهید داشت. 🔻حلقه آخر این زنجیره نباشید، علاوه بر کمک‌های خودتان به جبهه مقاومت، با بازنشر این پیام، دوستان دیگر را همراه کنید. 📥 پاسخ‌گویی به سوالات: @Hamiane_ghaze ☎️ 09128118362 🚩 احرار|هیأت‌ و جهانی‌اندیشی ▫️https://eitaa.com/joinchat/2345468379C8708b302f7
هرچند تجربه ثابت کرده که نباید زیاد به صحبت‌های دشمن اعتماد کرد اما گویا فعلا صدای واحد و تهدید جدی ایران باعث عقب‌نشینی صهیونیست‌ها شده؛ عقب‌نشینی‌ای که دوباره ثابت کرد ترامپ فقط زبان زور را می‌فهمد و علی‌رغم تمام رجزخوانی‌های مجازی‌اش، از دست برتر ایران در میدان نظامی و قدرت جبهه‌ی مقاومت بخوبی اطلاع دارد و به شدت هم نیازمند توافق با ایران است؛ البته پرچم حزب‌الله و جبهه‌ی مقاومت هم دوباره در لبنان و در تقابل با دولت خود فروخته‌ی این کشور بالا رفت و نشان‌ داد برخلاف برخی تحلیل‌های غلط و عجولانه، تصمیمات در جبهه‌ی مقاومت، کاملا هماهنگ و بموقع گرفته می‌شود...
هدایت شده از مبشرصبح
🔰یادمان هست؟! 🔹حقیر هم چه در جلسات حضوری و چه در فضای مجازی، نگرانی خود را نسبت به مسئله و تحولات جبهه مقاومت، مانند بسیاری از عزیزان مؤمن و غیرتمند، بارها عرض کرده‌ام. 🔻طبیعی است که انسان نسبت به خون شهدا، سرنوشت مقاومت و آینده امت اسلامی بی‌تفاوت نباشد. 🔸اما باید مراقب باشیم این نگرانیِ بجا، ما را به واکنش‌های هیجانی، قضاوت‌های شتاب‌زده و تخریب نظام، فرماندهان و تصمیم‌گیران وادار نکند. 🔹ماجرای «وعده صادق۲» و فضای پس از شهادت سید عزیز، شهید را فراموش نکنیم؛ در همان ایام، بسیاری از ما دچار اضطراب، عصبانیت و حتی سرزنش مسئولان و فرماندهان شده بودیم و بعضاً ایران را مقصر می‌دانستیم. ⬅️اما رهبر معظم انقلاب در خطبه‌های تاریخی ، با صراحت فرمودند: «جمهوری اسلامی هر وظیفه‌ای در این زمینه داشته باشد با و و انجام خواهد داد. ما در انجام این وظیفه ، .  آنچه که منطقی است، آنچه که معقول است، آنچه که درست است به نظر تصمیم گیران نظامی و سیاسی در وقت خود در هنگام خود انجام می‌گیرد، کمااینکه انجام گرفت و در آینده هم اگر لازم شد باز انجام خواهد گرفت. ۱۴۰۳/۷/۱۳» 🔹این منطقِ عقلانیت انقلابی است؛ 🔺نه انفعال و سکوت، 🔻و نه هیجان‌زدگی و بی‌محابا سخن گفتن. 🔸دوستان غیور انقلابی باور کنید می‌شود هم نگران بود، هم دغدغه داشت، هم مطالبه‌گر بود، اما همزمان حرمت جبهه خودی، اعتماد عمومی و انسجام جبهه مقاومت را نیز حفظ کرد. 🔹ان‌شاءالله فضایی فراهم شود که بتوانیم هم دلسوزانه دغدغه‌مند باشیم، هم از افراط و تخریب و قضاوت‌های غیرمنصفانه پرهیز کنیم؛ چراکه در میانه جنگ ترکیبی، حفظ عقلانیت و انسجام، خود بخشی از مقاومت است. 🇮🇷 را به دوستانتان معرفی بفرمایید. https://eitaa.com/joinchat/2129985567C4b22f9eb1d
| ⚠️🚨هماهنگی «میدان» و «دیپلماسی» یعنی همین. ✅از یک سو، روند مذاکرات متوقف می‌شود ✅از سوی دیگر، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا رژیم صهیونیستی را به پاسخ قاطع تهدید می‌کند. 🚨 نتیجه؟ 👇 تنها دقایقی بعد، رژیم صهیونیستی ناچار به تعویق حملات به حومه جنوبی بیروت می‌شود. با این حال، هنوز عده‌ای در تلاش‌اند میان میدان و مذاکره دوقطبی‌سازی کنند و مذاکره‌کنندگان را به خیانت به جبهه مقاومت متهم سازند؛ در حالی که واقعیت، هم‌افزایی و تکمیل‌کنندگی این دو عرصه را نشان می‌دهد.| مهدیه شادمانی ╭┅───────┅╮ @porseshgar📻🌿📮°  ╰┅───────┅╯
🚨سخنان نماینده‌ی ولی‌فقیه در سپاه (هم اکنون شبکه خبر)👇 ما نرفتیم مذاکره کنیم که با دشمن دوستی کنیم... ما حقمان را می‌گیریم ما چه مذاکره کنیم چه نکنیم نسبت به آمریکا بغض داریم دشمنی‌ِما هیچ‌وقت با استکبار تمامی ندارد و به هیچ وجه به آنها اطمینان نداریم اما با قدرت وارد می‌شویم اما دیدیم می‌خواهد خیانت کند پاسخ می‌دهیم ما از موضع قدرت سخن می‌گوییم نه از موضع ضعف.... ما از سر استیصال وارد مذاکره نشدیم ما اعتماد به مردم و نیروهای مسلح وارد شدیم ما جنگ طلب نیستیم ولی مرد جنگیم ما با احتیاط از موضع پیروزی، به شرط تحقق خواسته‌های‌مان، جنگ را تمام می‌کنیم برای ما گزینه‌ی اصلی مذاکره نیست گزینه‌ی اصلی مردم هستند ما با احساس قدرت مذاکره می‌کنیم یا در مذاکره تسلیم می‌شوند یا در میدان تسلیم‌شان می‌کنیم
دکتر قالیباف: اعمال محاصره‌ی دریایی و تشدید جنایات جنگی در لبنان‌ توسط رژیم نسل‌کُش صهیونیستی، شواهد روشن عدم پایبندی امریکا به آتش‌بس است. هر انتخابی هزینه‌ای دارد و صورت‌حساب آن هم از راه می‌رسد، همه چیز در نهایت سر جای خودش قرار خواهد گرفت.
هدایت شده از محسن عباسی ولدی
✍🏻 | حواستان به این جماعت باشد. عده‌ای که از پشت صحنه خبر ندارند، به کسانی که اطلاع کامل از پشت صحنه دارند این گونه می‌گویند: «کنش و واکنش شما در برابر دشمن از نظر کیفیت، کمیت و زمان، باید همان طور باشد که ما می‌گوییم. اگر این طور نبود، شما یا خائنید یا ترسو یا مصلحت‌اندیشان بی‌مایه.» اینها جز خودشان به هیچ کس دیگری اعتماد ندارند. هر کسی بخواهد اعتماد این جماعت را جلب کند، یک راه بیشتر ندارد: حرف زدن و عمل کردن مبتنی بر نظر آنها. از نگاه آنها هیچ چیز درستی جز نظر خودشان وجود ندارد. حواستان به این جماعت باشد. قرار گرفتن در شعاع تأثیر آنها، به شدت نظام محاسباتی شما را به هم می‌ریزد. این که در کشور خائن یا ترسو بوده یا هست، حرف دیگری است؛ اما وقتی از زاویۀ نگاه این جماعت به مملکت را ارزیابی می‌کنید، جز در جایی که مدیریت به دست خودشان است یا مبتنی بر نگاه آنها مدیریت می‌شود، باقی جاها دست یک عده خائن، ترسو یا مصلحت‌اندیش بی‌مایه ست. یک بار برگردید و ببینید از نگاه این جماعت کسانی مثل سردار باقری، دریابان شمخانی، سردار سلامی، سردار رشید، امیر عبداللهیان، دکتر علی لاریجانی و... شایستۀ چه برچسب‌هایی بوده‌اند. چرا در این شرایط این نکته را گوشزد کردم؟ امروز جامعۀ ما بیش از هر زمانی نیازمند و انسجام است؛ اما وحدت با محور قرار گرفتن خط فکری این جماعت، امری غیرممکن است. چون وحدت با خائن و ترسو خلاف عقل و مصلحت ملی است و تعریف خائن و ترسو در دستگاه محاسباتی این جماعت، شامل هر کسی جز خودشان و همفکرانشان می‌شود. ✍🏻 🔸 در ویراستی مشاهده کنید. @abbasivaladi
پای روضهٔ پدر شهید روایتی از حضور دکتر حداد عادل در منزل شهیدی از همراهان آقا بخش ا‌ول: این روزها هر وقت امکان زیارت خانه شهیدی فراهم می‌شد خودم را می‌رساندم؛ مهم نبود کدام شهید در کدام محله. من از شهید «زهرا حداد عادل» گرفته بودم به ریسمان شهدا چنگ بزنم به امید نجات... . این بار هم دعوت شده بودم به زیارت یک خانوادهٔ شهید که نه اسمش را گفته بودند نه رسمش را. من هم نپرسیدم. فقط رفتم. دم در خانه اما میخکوب شدم. دعوت‌کننده گفت: «آقای دکتر حداد و آقای دکتر خجسته می‌خواستند به خانواده این شهید سر بزنند. گفتیم چند نفری همراه‌شان باشیم!» باورم نمی‌شد. اینها که خودشان خانواده شهیدند! من شکستگی دکتر حداد را با وجود همه خویشتن‌داری و صلابت مومنانه‌اش از قاب تلویزیون دیده بودم. چطور حالا آمده دیدن یک خانواده شهید دیگر؟ مجال پرسیدن نبود. جلوی پارکینگ دیدم‌شان؛ با قامتی که تکیده‌تر از همیشه بود و لبخندی که با همه عمقش حزن داشت اما به ‌غایت آرام بود. این آقای حدادی که می‌دیدم با آنچه تا قبل شهادت دخترش دیده بودم زمین تا آسمان فرق داشت. این‌ یکی حالا پدر یک شهید بود. آن‌ هم نه یک پدر شهید عادی؛ پدری که دختر از دست داده بود، آن‌ هم نه یک دختر عادی؛ دختری مثل زهرا را... زهرایی که هر بار پدرش پا در مدرسه می‌گذاشت، می‌دیدیم چطور صورتش روشن می‌شود و محبت توی چشم‌هایش می‌دود، می‌دیدیم چقدر عصای دست پدر است و هر بار کار مهمی روی زمین است دکتر با چه اعتمادی آن را به زهرا می‌سپرد، می‌دیدیم چقدر تک‌به‌تک خصلت‌های ناب پدر را، از دانش و ادب و شعر گرفته تا تواضع و مهربانی و حتی حالت چهره‌اش را برداشته و همهٔ پیرامونش را با آن پر می‌کند. بار داغ رفتن چنین دختری را مگر می‌شود به همین راحتی‌ها کشید؟ چه برسد با همان داغ بیایی برای تسلای خاطر یک خانواده شهید دیگر! دکتر خجسته هم در همین احوال بود. با صورتی که از همیشه سرخ‌تر بود اما تلاش می‌کرد با شوخی و صمیمیتش حال جمع را عوض کند. وارد خانه که شدیم، سر جا که نشستیم، دکتر حداد که شروع کرد، تازه فهمیدیم در خانه چه کسی حضور داریم؛ یک نفر از افرادی که در همان روز اول، در بیت رهبر شهید، آسمانی شده بود. خدا چه سنگ‌ تمامی گذاشته بود برایش. فکر کن بعد این همه همراهی می‌ماند و خبر شهادت آقا را می‌شنید. چه می‌کرد با مصیبت جا ماندن؟ چه می‌کرد با جانی که بعد این همه سال خدمت، فدای آقا نشده؟ همسرش هم همین را می‌گفت. می‌گفت هر روز خدا را شکر می‌کنم که او با آقا شهید شد. لحظه‌ای بدون ایشان دوام نمی‌آورد. صبرش را هم به من دادند... الحمدلله... و معنی این صبر دادنِ خدا را حتماً دکتر حداد بهتر از همه ما می‌فهمید که صبورانه مقابل خانوادهٔ شهید نشسته بود و داشت با صدای بغض‌‌آلود به‌ جای شهید خودش از شهید آن‌ها می‌گفت. سواد ادبی‌اش را همراه رفاقتش با شهید کرده بود، از نسبت او با آقا می‌گفت. می‌گفت به قول قاجاری‌ها این شهید «امین حضور» بود. من در ذهنم می‌گذشت: یعنی «امینِ حضورِ امینِ ایران»، همان تخلص معروف آقا در شعرهای لطیفش. شاعری آقای حداد هم گل کرده بود. در توضیح زندگی و شهادت این شهید از مولوی مثال می‌آورد و بغضش می‌رفت که گریه شود: «خوش‌خرامان می‌روی ای جان جان بی‌ من مرو ای حیات دوستان در بوستان بی‌ من مرو این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است این جهان بی‌ من مباش و آن جهان بی‌ من مرو» انگار این شعر خطابِ شهدای همراهِ آقا به ایشان بود... آنها که همه این جهان‌شان با آقا گذشته و حالا لحظهٔ آخر دست به دامانش شده‌اند و التماسش می‌کنند بی ما نرو... و چه خوب جواب گرفته بودند. به خودم آمدم، دیدم همین چند خط هم جمع را به گریه انداخته. یادم افتاد همیشه در دیدارها مداح داشتیم و بعد صحبت‌ها ذکر مصیبت می‌کرد و با او اشک می‌ریختیم. این بار اما مداح همراه‌مان نبود اما آقای حداد روضه‌خوان شده بود. انگار داغ فرزند، تک‌تک کلمه‌هایش را حرارت داده بود و همه جمع را آتش می‌زد؛ اما هنوز اوج روضه‌اش مانده بود... ادامه دارد @edraakaat
پای روضهٔ پدر شهید روایتی از حضور دکتر حداد عادل در منزل شهیدی از همراهان آقا بخش دوم: آقای خجسته شروع کرد از گفتن خاطراتش با شهید و اینکه حتم دارد او حالا زنده‌تر از همیشه کنار خانواده‌اش کارها را پیش می‌برد. مثال زد از شهید لاریجانی که همیشه می‌گفت شهید مطهری هنوز با ما زندگی می‌کند و چطور در بزنگاه‌ها در خواب دخترش حاضر می‌شود و گره کور کارها را باز می‌کند. همین حرف شد بهانهٔ روضهٔ دکتر حداد. بالاخره لب باز کرد به گفتن از دخترش. او شبیه آدم‌هایی نبود که آمده به خانوادهٔ شهیدی سر بزند و سرسلامتی بدهد و برود. آمده بود بگوید من داغ را خوب می‌فهمم و زنده‌‌بودن شهید را... . اشک‌هایش زودتر از کلامش جاری شد. داشت از صبح روز واقعه می‌گفت؛ از لحظه‌ای که صدای انفجار را شنیده و نوه‌اش خبر داده بیت را زده‌اند... و احتمالاً خانه زهرا را...، گفت همسرش همان لحظه هراسان از خواب پریده و همین که شنیده به بیت حمله کرده‌اند بدون اینکه هنوز خبری از دخترش شنیده باشد سوگواری را شروع کرده. دکتر گفته هنوز که خبری نیامده این‌ همه بی‌تابی چرا؟ او گفته همین حالا داشتم خواب می‌دیدم. خواب زهرا را. نه در همین سن و سالش، دختربچه بود به صورت کودکی زهرا. گریان خودش را توی بغلم انداخت و گفت: «مامان! جنگ شده...»! می‌شود از این زنده‌تر؟ می‌شود از این واقعی‌تر؟ حرفش را همین‌ جا قطع کرد. با اینکه هنوز چشم‌هایش تر بود، پدری‌اش نمی‌گذاشت بیش از این جمع را به گریه بیندازد. حکایتی از کتاب درسی دوران مدرسه گفت که قدری خنده بگیرد و جو را عوض کند. موفق هم بود اما خیلی دوام نیاورد. پسر شهید شروع کرد به گفتن خاطراتش. رسید به آنجا که بالاخره بعد کلی انتظار و دوندگی توانسته به پیکر پدر برسد؛ پیکری که دیگری جایی برای بوسیدن نداشته اما از روی انگشترها می‌شده تشخیصش بدهی... و اینکه تدفین و تلقین دادن چنین پیکری چقدر جانکاه بوده. همین جمله‌اش انگار دوباره هیزم قلب دکتر حداد را روشن کرد... دوباره با همان صدای محزون و بغض گفت: «خوش به حال شما که پیکر شهیدتان را دیدید... خوش به حال‌تان که تدفینش کردید... دختر ما که...» لازم نبود ادامه دهد. ما همه بقیه حرف را می‌دانستیم. ما همه برای بقیه آن حرف می‌توانستیم همان‌ جا بمیریم... و برای پدر شهیدی که فرزندش هنوز مزاری برای گریستن ندارد. از اینجا به بعدِ ماجرا را دیگر خیلی نمی‌فهمیدم. ته‌مانده جانم را به ‌زور جمع کردم و همراه دوستی که احوال بهتری نداشت از خانه بیرون آمدیم. سر کوچه ایستادیم به حرف زدن و به اشتراک گذاشتن تجربهٔ سنگین یک ساعت گذشته. لابه‌لای حرف‌ها، ماشین دکتر از انتهای کوچه نزدیک شد. چشمم رفت سمت پنجره‌ای که پایین می‌آمد و دکتر حداد که به راننده می‌گفت پیش پای ما ترمز کند. نگران سرش را بیرون آورد و مهربان پرسید: «شما وسیله برای رفتن دارید؟ لازم است برسانیم‌تان؟» و پدری بود که از این جمله‌هایش می‌ریخت. پدر بود... پدر همه دخترهایی که می‌شناخت... @edraakaat