دیگر نه اشتیاقی دارم که بروز دهم، نه توان
دارم خود را مشتاق نشان دهم .
هدایت شده از ‹ ملت عشق [ IRAN ]؛
ما نمیخواستیم عاشق شویم !
ما تنها میرفتیم کافه
تنها قدممیزدیم
تنها آهنگ گوش میکردیم
روزمان تنها شروع میشد..
و شب گوشی را فقط برای آلارم چک میکردیم که خواب نمانیم..
شما شما شما شما..
مثل یک سرباز تا خر خره مسلح
که عازم جنگ است،
مسلح بودید برای کشتار ما!
شما مسلح بودید به عطر..
به لباس هایی که برای رفتن به رویای ما خریده بودید انگار ..!
شما ساده راه نمیرفتید حتی !
حتی قسممیخورم حرکت سر و دست و گردن شما تمرین شده بود ..
شما حرف نمیزدید که بقیه گوش کنند ،
مکث بین کلمات شما ،
ضمه و کسره و میمیک صورت شما ،
شما حرف نمیزدید که بقیه گوشش کنند!
والله شما حرف میزدید که قلب ما تک تکه تکه تکه شود...
تا به حال کسی به شما گفته
چرا وقتی کسی حرف میزند جای لب و دهان
به چشمانش نگاه میکنید ؟
شما چطور انقدر بلدید؟
ما نمیخواستیم عاشق شویم
ما تنها میرفتیم کافه
تنها قدممیزدیم
تنها آهنگ گوش میکردیم...
حالا هم همه ی این غلط ها را تنها میکنیم
فقط
فقط یک چیزی یک چیزی
جایش خالی است سمت چپ سینه ی ما
یک چیزی شبیه شما
شبیه شما که
تو
نشدید برای ما!
هیچکس بعدِ از هیچکس نمُرده
اما خیلیا بعد از خیلیا ، دیگه زندگی نکردن .
شکستن دل مثل شکست استخون دَندست
از بیرون همه چی خوبه
ولی هر نفسی که میکشی
کل بَدنِت از درون درد میگیره :)
من میخندم ، درست . .
اما تو میشه تو چشام ببینی که من با تموم وجود کم آوردم؟ :)
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلی دوست دارم آقــــایِ عشــق :)♥️