-دلتنگبود'
سالهاست که از دردی جان سوز زجر میکشد
و از فراقی مهلک اشک میریزد ،
گاه بر سر چاه و گاه بر سر سجاده .
دلتنگ آن خندهی امیدبخش
و آن نوای آرامش بخش است .
دلتنگ آن چشمان پر محبت
و دلتنگ آن دستانِ گرم به گرمی قلبِ پیمبر:)
دلتنگ کلمهی علی جانمُ تمام جهانم
دلتنگ نان هایی که با
عصاره ی عشق پخته میشد . . .
و دلتنگ تمام وجودش ، فاطمه :)
حال بعد از سالها پدری برای اهل زمین
میخواهد به آغوش اهل آسمان برود
یا که شاید به آغوش یار . . .
این را میتوان از لبخند هایش فهمید.
لبخند هایی که نشان از
حظور یار درکنارش را میدهد .
دیگر بعد سال ها وقت وصال است
وصالِ عاشق به معشوق
وصالِ محب به محبوب . .
مرغ از قفس پرید و نِدا داد جبرئیل ،
اینَک شما و وحشتِ دنیایِ بی علی ...🖤
-دستنوشت:)