مبهوت¹³³
_
من و ایوان ِ نجف ، قول و قراری داریم
او مرا مست کند ، من بروم قربانش ...
هدایت شده از • طـعم ِخوش ِشهادت •
میگفتش که ..
این شب ، شب آرزوهاست ؛
بین مرور حرفام ، یه لحظه
به خودم اومدم
دیدم که
مارو یطوری بخشیدی ..
انگار از همون اول اصلا
دلـتو نشکونده بودیم ؛
امشب ، شب آخریه که شاید
صدام بدونه قطو-وصلی بهت برسه ..
مارو به خودت برگردون :)💔
همین ..