9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺استفاده افراطی از واژگان انگلیسی در مصاحبه میلاد منشیپور، بنیانگذار تپسی با بازخوردهای متفاوتی در فضای مجازی مواجه شده!
🔻او کمتر از ۲ دقیقه از ۴۰ کلمه انگلیسی استفاده کرد!
27.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺ثابتی:
من با هر درصدی که وارد مجلس شده باشم امروز جزو ۲۹۰ نمایندهای هستم که وزیر را پایین کشیدم و استیضاح کردم
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پله آخر منبر خیلی بلنده، یه لحظه حواست پرت بشه سرت گیج میره و میفتی!
بریده ای از مینی سریال «دختران کوچه غم»
❌️ول بودن مملکت نتیجه ول بودن شماست
موقع رای دادن یا رای نمیدید یا اشتباه رای میدید
#احمد_ایراندوست
#سلبریتی_بیسواد
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ظریف مثلا استفعا داد و من یاد اینسکانس فیلم افتادم 😂
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از KHAMENEI.IR
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 مجموعه نماهنگ «به رسم آیهها» | ۱: مسابقه معرفت
🌟 به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان، رسانهی KHAMENEI.IR در مجموعه نماهنگ #به_رسم_آیهها، مروری بر بیست و هشت جلسه کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» دارد که به مرور منتشر خواهد شد.
🔍 این کتاب، سلسله جلسات تفسیری حضرت آیتالله خامنهای در ماه رمضان سال ۱۳۵۳ شمسی در مسجد امام حسن مجتبی علیهالسلام مشهد مقدس است.
🌟 #بهار_معنویت
💻 Farsi.Khamenei.ir
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 خاطره جالب وزیر سابق فرهنگ از اولین دیدار با شهید سید حسن نصرالله در آسانسور
🥀 بوی خوش ( از خاطرات شهید )
💔فرزند کوچکم ریحانه خانم (۲ ساله) حدود ۱۵ روز بعد از شهادت عبدالمهدی بود که بسیار تب کرد و مریض شد.
هرچه کردیم خوب نشد؛ دارو، دکتر و... هیچ اثر نمیکرد و تب ریحانه همچنان بالا میرفت.
تـب بچم اون قـدر زیادشـده بـود که نمیدانستم چه کنم و ترسیدم که بلایی بر سر بچه ام بیاد. کلافه بودم. غم شهادت عبدالمهدی از یک طرف و بیماری و تب ریحانه نیز از یک طرف؛ هردو بردلم سنگینی میکرد.
ترسیده بودم. با خودم میگفتم نکنه خدا بلایی بر سر بچه ام بیاد و مردم بگند که نتونست بعد از عبدالمهدی بچه هاشو نگه داره...این فکر ها و کلافگی و سردگمی حالم رو دائم بدتر میکرد.
شب جمعه بود.
به ابا عبدالله (ع) توسل کردم.
زیارت عاشورا خواندم.
رو کردم به حرم اباعبدالله (ع) و صحبت کردن با سالار شهیدان...
با گریه گفتم یا امام حسین من میدونم امشب شما با همه شهدا تو کربلا دور هم جمع هستید.
من میدونم الان عبدالمهدی پیش شماست...
خودتون به عبدالمهدی بگید بیاد بچه اش رو شفا بده...
چشمام رو بستم گریه میکردم و صلوات میفرستادم و همچنان مضطر بودم. درهمین حالات بود که یک عطر خوش در کل خانه پیچید.
بیشتر از همه جا بچه ام و لباسهاش این عطر رو گرفته بودند. تمام خانه یک طرف ولی بچه ام بسیار این بوی خوش را میداد به طوری که او را به آغوش میکشیدم و از ته دل میبوییدمش .
چیزی نگذشت که دیدم داره تب ریحانه پایین میاد. هر لحظه بهتر میشد تا این که کلا تبش پایین اومد و همون شب خوب شد.
🥀به یاد شهید معزز عبدالمهدی کاظمی
🥀راوی :همسر شهید
#رفیق_شهید
🥀 @Mabsaa