eitaa logo
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
884 دنبال‌کننده
9هزار عکس
6هزار ویدیو
30 فایل
<بــه نـام افـریـنـنـدهِی خـورشـیـد و مـاه !'🌗> لـیـنـک زاپاسـمـون: https://eitaa.com/joinchat/942998140C3e178c9c50 𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 𝟏 : @Sheyda_macan✨🤍 𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 𝟐 : @Reyhaneh_arh✨🤍 𝟏.𝟐𝐤🛫𝟏.𝟓𝐤 𝑠𝑡𝑎𝑟𝑡 ' ¹⁴⁰² ⁰² ³¹ '
مشاهده در ایتا
دانلود
」 ☾____.📜🎻._____☽ #𝙼𝙾𝙳𝙸𝚁²_𝚁𝙴𝚈𝙷𝙰𝙽𝙴𝙷'🧸✨ |I----------•🕰🕯•----------I| ⦗You, as the ghazal says, are a little more moonlike than the moon. You are more aware than this unrhymed poet...☕️🤎⦘ منبع 𝙲𝙷𝙰𝙽𝙴𝙻→@macanshining
عای هادیان،عای مقاره منتظر استوری چیزی هستیمااا🥲❤️‍🩹
لطفا فور نزنید امروز لف زیاد داشتیم
」 ⊰ دوستان حال امیر و رهام خوبه خواهشاً شایعه درست نکنید🙏🏻 Planet_macanband •––––♡––––• طُ‌حَبسِ‌اَبَـد‌خُوردی‌تو‌قَلبَم؛🫶🏼 ᴄʜᴀɴᴇʟ @macan_familyy
بچه ها من از دیشبه نخوابیدم و سَرم خیلی درد میکنه لطفا درک کنید یک ساعت دیگ سعی میکنم پارت بدم براتون دارم مینویسمم🙂🤏🏻
بریم سراغ گذاشتن پارت سومم🤏🏻
𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏: 🖤𝒔𝒊𝒍𝒆𝒏𝒕 𝒘𝒊𝒕𝒏𝒆𝒔𝒔| شاهد خاموش💸 لوکیشن: آلمان🛫 ماندانا: دیدم شماره ناشناسه جواب دادم رهام: به مانی زنگ زدم که جواب داد،سلام مانی خودتی؟ ماندانا: الو بله بفرمایید خودمم رهام تویی رهام: اره خودمم خواستم بپرسم بازی چی آماده کنم؟ ماندانا: اتفاقا میخواستم بهت زنگ بزنم امیر گفت پاسور آماده کن رهام: باشه پس آماده میکنم شماعم 7:30 دیگه راه بیوفتید بیاید 8 اینجا باشید ماندانا: اوکی میبینمت فعلا. رهام: فعلا خدافظ. ماندانا: لباسای بیرونمو در آوردم رفتیم یه دوش گرفتم اومدم دیدم ساعت 6 لباس پوشیدم از پله ها پایین رفتم قهوه سازو روشن کردم. به سمت اتاق امیر حرکت کردم دیدم بله بدون لباس خوابیده و پتو هم رو خودش نکشیده امیر: بعد از دوش گرفتنم دیدم ساعت 5 یه شلوارک پام کردم و روی تختم درازکشیدم نمیدونم چیشد که به دنیای تاریکی پیوستم. ماندانا: روی امیرو کشیدم خواستم بیدارش کنم گفتم بزار یه نیم ساعت دیگه بخوابه. امیر: از زنگ گوشیم بیدار شدم گوشی رو برداشتم دیدم مسعوده جواب دادم. امیر: بر خرمگس معرکه لعنت مسعود: وا سلام این چه وضع جواب دادنه؟ امیر: سلام اخه خواب بودم زنگ زدی مسعود: عه ببخشید حالا چطوری بچه؟ امیر: نه عیب نداره دیگه باید بلند میشدم فدات تو خوبی؟ مسعود: قربونت خواستم بپرسم امشب میای بریم بیرون؟ امیر: نه با مانی میخوایم بریم پیش رفیقش بازی دارم مسعود: ایبابا حیف شد پس اگه شد فردا بریم امیر: اره حالا بهت خبر میدم من فعلا برم مسعود: اوکی خبر بده فعلا. امیر: بای بای. ماندانا: دیدم بله امیر بالاخره بیدار شده امیر خان وقت خواب😃 امیر: عه مانی خب خسته بودم قهوه ندارییم🥺 ماندانا: چرا جوجه درست کردم برو بریز بخور امیر: مرسیی مانی جونم 𝐂𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐬... نظر‌بدید: https://harfeto.timefriend.net/17498235130428 اصکی ممنوع 𝐍𝐨 𝐬𝐨𝐮𝐧𝐝✨
شب هم تونستم پارت چهارمم میزارم شماعم نظر بدید دلم قرص بشه دارم وقت میزارم براتون مینویسم خوشتون بیاد❤️‍🩹🙂
اقای کاشانی گفتن رهامیر حالشون کاملا خوبه و به خاطر ضعیف بودن اینرنت ها نمیتونن بیان اینستاگرام نگران نشید.
واییی ببین چی برات اوردممم 😝 حتما تا الان خبر سریال تاسیان رو شندی و مثل من عاشق زوج شیرین و امیر شدی😁😍 خب برات یه خبری دارم این چنلی که برات اوردم همه چی راجب شیرین و امیر و داستان تاسیان رو میزاره بیا که جات خیلی خالیه✨ https://eitaa.com/joinchat/2161116347Cf92391b7ab