کامنتهایرهامزیرپستتولدش💙🥺
「#کامنت」
☾____.📜🎻._____☽
#𝙼𝙾𝙳𝙸𝚁²_𝚁𝙴𝚈𝙷𝙰𝙽𝙴𝙷'🧸✨
|I----------•🕰🕯•----------I|
⦗You, as the ghazal says, are a little more moonlike than the moon. You are more aware than this unrhymed poet...☕️🤎⦘
𝙲𝙷𝙰𝙽𝙴𝙻→@macanshining←
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-پخش موزیک وجدان رهام در انیمیشن شبکه امید-🤏🏻💜
「#خبر_ماکانی」
☾____.📜🎻._____☽
#𝙼𝙾𝙳𝙸𝚁²_𝚁𝙴𝚈𝙷𝙰𝙽𝙴𝙷'🧸✨
|I----------•🕰🕯•----------I|
⦗You, as the ghazal says, are a little more moonlike than the moon. You are more aware than this unrhymed poet...☕️🤎⦘
𝙲𝙷𝙰𝙽𝙴𝙻→@macanshining←
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏: 🖤𝒔𝒊𝒍𝒆𝒏𝒕 𝒘𝒊𝒕𝒏𝒆𝒔𝒔| شاهد خاموش💸 #Part_6 امیر: دیگه بعد از کلی حرف زدن و خندیدن میخواستیم بریم ر
𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏:
🖤𝒔𝒊𝒍𝒆𝒏𝒕 𝒘𝒊𝒕𝒏𝒆𝒔𝒔| شاهد خاموش💸
#Part_7
ماندانا: روی تخت دراز کشیده بودم با گوشی ور میرفتم که مسیج از طرف رهام اومد زدم روش
-پیامهاشون-
رهام: سلام مانی بیداری؟
ماندانا: سلام اره بیدارم جونم کار داشتی؟
رهام: واقعیتش میخواستم بگم میشه شماره امیرو بدی میخوام یکم همچین باهاش رفیق شم:)
ماندانا: چرا که نه چه بهتر که امیر با تو رفیق شه اره بیا اینم شمارش
09.........
رهام: نظر لطف شماست دمتگرم مانی
ماندانا: برو بخواب رهام خسته ایی
رهام: فعلا که خوابم نمیره ولی باش راستی امیر الان خوابه؟
ماندانا: نمیدونم ولی فکر کنم خوابه
رهام: اوکی پس فردا بهش پیام میدم دیگه مزاحم نشم برو بخواب مانی شببخیر
ماندانا: مراحمی باشه فعلا شب بخیر
-پایانپیامهاشون-
امیر: با صدای مسیج گوشیم بیدار شدم گوشی رو برداشتم دیدم ساعت 10:30
رفتم توی مسیج دیدم ناشناسه نوشته بود سلام بیدار شدی؟
با خودم کلی فکر کردم کی میتونست باشه
-پیامهاشون-
امیر: سلام شما؟
رهام: رهامم
امیر: صاف نشستم کاش یچیز دیگه میخواستم از خدا رهام شمارمو از کجا پیدا کرده اها احتمالا از مانی گرفته.
رهام: خب چطوری بچه؟
امیر خوبم شما خوبی؟
رهام: قربونت امیر امروز وقت خالی داری بریم یکم بیرون بچرخیم؟
امیر: اره حتما فقط ساعت چند بریم چون من باشگاه دارم
رهام: هروقت تو بگی باشگاه تو کی تموم میشه؟
امیر: من باشگاهم ساعت 6:30 عصر تموم میشه من بیام خونه یه دوش بگیرم بریم
رهام: پس ساعت 8 میام دنبالت بهت پیام میدم رسیدم
𝐂𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐬...
نظربدید:
https://daigo.ir/secret/61402954726
اصکی ممنوع 𝐍𝐨 𝐬𝐨𝐮𝐧𝐝✨
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏: 🖤𝒔𝒊𝒍𝒆𝒏𝒕 𝒘𝒊𝒕𝒏𝒆𝒔𝒔| شاهد خاموش💸 #Part_7 ماندانا: روی تخت دراز کشیده بودم با گوشی ور میرفتم که مس
بالاخره وقت کردم بنویسم پارت بعد رو هم شب میزارم براتون ساعت 11یا12