eitaa logo
تــیــمــارســتــان
11.6هزار دنبال‌کننده
438 عکس
1.7هزار ویدیو
0 فایل
⌗𝖮𝖦 ➤ @Original_Gangster "I may not have a brain 🧠 gentlemen but I have an idea" اینجا تیمارستان با پستای اسیدیه اگه IQ بالاتر از 🦧 داری تو دوست خوب منی ♥️ 𝙲𝚁: @Injaneb_Mehrad 𝙰𝙳𝚂: @OG_Ads 𝙶𝙰𝙿: @OG_Group
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچ‌وقت بین من و مادرشوهرم مشکلی نبود! حداقل من اینطور فکر می‌کردم🤦🏻‍♀️ همیشه جلوی بقیه ازم تعریف می‌کرد، توی مهمونی‌ها کنارم می‌نشست و حتی هر وقت کسی از عروسش گلایه می‌کرد، می‌گفت: « عروسم بهترینه » تا اینکه یه روز گوشیش خونه ما جا موند و چون گوشیش رمز نداشت چیزی تو گوشیش دیدم که تمام تنم یخ کرد...😖😣 👈 ادامه ماجرا 👈 ادامه ماجرا
هدایت شده از تبلیغات خرچنگ
وقتی شوهرم مُرد، همه‌چیزش رو بخشیدم... جز یک گوشی نوکیا قدیمی که هیچ‌وقت رمز عبورش رو به من نگفته بود. سه ماه بعد، بالاخره تونستم قفل گوشی رو باز کنم... فقط یک پیام داخلش بود: «اگه یه روز من مُردم، به سامیا نگو که...» ادامه این خاطره عجیب اینجا بخون👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/371851605C8b31bb2f16 خاطره‌ سامیا سنجاق شده👆👆👆
سه ماه از اومدنم به شهرستان برای مراقبت از مادرشوهرم میگذشت هر بار می‌گفتم برگردم خونه، شوهرم می‌گفت: «الان نمی‌شه.» دلو زدم به دریا و بی خبر با اتوبوس برگشتم ولی همین که در خونه رو باز کردم خشکم زد https://eitaa.com/joinchat/601360064C950a650ce2 ادامه کلیپ در کانال ام گذاشتم ☝️
هدایت شده از تبلیغات خرچنگ
من فاطمه هستم یه مامان دهه هفتادی و بندرعباس زندگی میکنیم همسرم مغازه داره و یه دختر ۵ساله دارم برای مراقبت از مادرشوهرم رفته بودم روستا ،ولی وقتی بی خبر برگشتم خونه..اتفاقی افتاد که تا مدتها توی ذهن بچه ام موند... 👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/601360064C950a650ce2 ادامه کلیپ رو توی کانال ام براتون گذاشتم
هدایت شده از گسترده امید
روز عقدمون همسرم بهم گفت مادرم هر هدیه ای بهت داد رو قبول کن و جلو مهمونا بازش نکن...پرسیدم چرا؟گفت فعلا نپرس،فقط بازش نکن.. ....شب شد و مادرشوهرم بعنوان زیر لفظی یه جعبه  رو بهم داد..دل تو دلم نبود آخرشب بشه بازش کنم..بیبینم چیه و معنی حرف همسرم چیه...وقتی مهمونا رفتند خواستم بازش کنم که یهویی....ادامه ی داستان😱👇 https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56
هدایت شده از تبلیغات خرچنگ
برملا شدن راز 35 ساله : سلام دوستان من شغلم پرستاری بود و بعد از 34 سال میخام عجیب و بزرگترین راز زندگیمو بگم : مردی 52 سالم که به تازگی بازنشست شدم.... 34 سال پیش خانواده ای به سراغم آمدن و با دادن رشوه ی زیادی خواستن که وقتی تخت بغلیشون بچشو به دنیا آورد با بچه ی خودشون که اون هم همزمان با آنها به دنیا میومد جابه جا کنم، اولش مخالفت کردم و برام عجیب بود که همچین خواسته ای دارن تا اینکه یه شب.....👇🏻👇🏻 دیـــدن ادامــه داســــتــان ......
ارسالی 💊🩺@madHouse