ای مسافر که تو از کرب و بلا میآیی
از مزار پسر شیر خدا میآیی
خبر از غربت و غمهای حسین آوردی
خسته از ظلم و ستم، جور و جفا میآیی
رفتی و مرقد شش گوشه بغل کردی تو
از دیار غم شاه شهداء میآیی
دیدهای زینب کبری به کجا ناله زده
از برِ علقمهی شاهِ وفا میآیی
ای که کفین ابالفضل ربود از تو قرار
از مقام شهدا، سعی و صفا میآیی
ناله کردی به نجف آن حرم نورانی
ای که از صحن و سرای مرتضی میآیی
گریه کردی تو به یاد دل زهرا هر جا
از حریم کاظمین و سامرا میآیی
جلوه جنتبه چشم خاکیان دارد بقیع
جلوه جنتبه چشم خاکیان دارد بقیع
یا صفاى خلوت افلاکیان دارد بقیع
گر حصار کعبه را جبریل دربانى کند
صد چو موسى و مسیحا پاسبان دارد بقیع
گر چه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است
الفتى با مهر و ماه آسمان دارد بقیع
گرچه محصولش بظاهر یک نیستان ناله است
یک چمن گل نیز در آغوش جان دارد بقیع
گرچه مىتابد بر او خورشید سوزان حجاز
از پر و بال ملائک سایبان دارد بقیع
میتوان گفت ازگلاب گریه اهل نظر
بى نهایت چشمه اشک روان دارد بقیع
بشکند بار امانت گرچه پشت کوه را
قدرت حمل چنین بار گران دارد بقیع
تا سروکارش بود با عترت پاک رسول
کى عنایتبا کم و کیف جهان دارد بقیع
این مبارک بقعه را حاجتبنور ماه نیست
در دل هر ذره خورشیدى نهان دارد بقیع
اینکه ریزد از در و دیوار او گرد ملال
هر وجب خاکش هزاران داستان دارد بقیع
چون شد ابراهیم قربان حسین فاطمه
پاس حفظ این امانت را بجان دارد بقیع
فاطمه بنت اسد عباس عم، ام البنین
اینهمه همسایه عرش آستان دارد بقیع
در پناه مجتبى در ظل زین العابدین
ارتباط معنوى با قدسیان دارد بقیع
باقر علم نبى و صادق آل رسول
خفتهاند آنجا که عمر جاودان دارد بقیع
قرنها بگذشته بر این ماجرا اما هنوز
داغ هجده ساله زهراى جوان دارد بقیع
کس نمیداند چرا یا قرة عین الرسول
منظره فصل غم انگیر خزان دارد بقیع
آخر اینجا قصه گوى رنجبى پایان تست
غصه و غم کاروان در کاروان دارد بقیع
خفته بین منبر و محرابى اما بازهم
از تو اى انسیه حورا نشان دارد بقیع
راز مخفى بودن قبر ترا با ما نگفت
تا بکى مهر خموشى بر دهان دارد بقیع؟
شب که تنها میشود با خلوت روحانىاش
اى مدینه انتظار میهمان دارد بقیع
شب که تاریک است و در بر روى مردم بستهاند
زائرى چون مهدى صاحب زمان دارد بقیع
کاش باشد قبضه خاکم در آن وادى «شفق»
چون ز فیض فاطمه خط امان دارد بقیع
محمد جواد غفور زاده کاشانى (شفق)
حضرت علی اصغر علیه السلام (نوحه سوم)
در خیمـهگاه آل طه قحطی آب است
شش ماهه بیتاب است (2)
رخسار ماهش از عطش مانند مهتاب است
شش ماهه بیتاب است (2)
خشکیده از تاب عطش لعل لب اصغر
در دامن مادر
سقای طفلان در پی یک جرعۀ آب است
شش ماهه بی تاب است (2)
در مـوج خـون بنشستهاند قربانیان یکسر
با پیکری بیسر
کشتی بحر دینِ حق، در دلِ گرداب است
شش ماهه بی تاب است (2)
از جـور گلچینان شده یک باغ گل پرپر
در دشت پهناور
جاری ز چشم باغبان پیوسته خوناب است
شش ماهه بیتاب است (2)
در جستجـوی آب باشد هم چنان هاجر
بهر علی اصغر
اما به هر جا شد رباب و آب نایاب است
شش ماهه بیتاب است (2)
شرم خورشید
آفـتاب از شرم خورشید آب شد، باران گرفت
در گــلوی تـشـنهی پروانهها خون جان گرفت
تـیـغ هـم وقـتی که می بوسیـد رگهای تو را
لاجرم خون خــورد و بــوی آیــهی قرآن گرفت
بـاد در دســتـان عـبــاس تــو آرامــش ســرود
لحظهای افتاد دستش بر زمین طوفاـن گرفت
مـن نـمـیدانم چه فکری کرد آن لحـظه فرات
کـه رسـیـدن تـا لـب آن کـوه را آســان گرفت
راز مـشـکـش را نمیدانم که وقتی پاره شد
آسمــان روی زمــین افــتاد تــا بـاران گــرفـت
آتشکده لاله ها
باز محرم شد و گل جوش کرد
آینه را آه سیه پوش کرد
فصل گل آجین شدن ناله شد
فصل جنون جوشی آلاله شد
آگهی آتش و خون می زنند
جارچیان، طبل جنون می زنند
دشت پر از بوی خطر، بوی مرگ
ماه روان تا به فراسوی مرگ
می گذرد اسب عنان بر عنان
بغضی در حنجره آسمان
اسب گذر می کند از آب ها
یاس، عطش سوخته در خواب ها
رود، بلوغ ادب آورده است
نعش کسی را به لب آورده است
آب نفهمید غم یاس را
تشنگی حضرت عباس را
ای گل زخمی ز تن کیستی
لاله خونین کفن کیستی
آب به تنهایی تو اشک ریخت
خون دلت بود که از مشک ریخت
اشک تو عطشانی یک ژاله بود
جسم تو تبدارترین لاله بود
تا به ابد اشک فشانده ست آب
تشنه لب های تو مانده ست آب
معنی فریاد، سکوت تو بود
لاله، سلام ملکوت تو بود
آینه بودند، درختان تو را
سبز سرودند درختان تو را
عشق معمای تو بود و خدا
نسبت زیبای تو بود و خدا
فاصله ای بین خدا و تو نیست
هیچ کسی عین خدا و تو نیست
باز به فریاد سکوتی بساز
از کلمات ملکوتی بساز
صافی دل آینه نیت است
حنجره ات صبح صمیمیت است
آینه ها، لال جمال تواند
محو عطش های زلال تواند
بی تو زمین، آتش و دود آمده
آه تو، آغاز وجود آمده
جامه زده عشق ز سوگت به نیل
سوخته داغ تو پر جبرییل
جاده ز گامت به یقین می رسید
خمس تن تو به زمین می رسید
خیمه و آب و نفس و دود، سرخ
ابر و زمین و عطش و رود، سرخ
بغض تو در حنجره بلبل است
تا به ابد داغ تو سهم گل است
حنجره ات مزرعه ناله هاست
داغ تو آتشکده لاله هاست
پرویز عباسی داکانی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#یاحسین شهید
اللهم الرزقنا کربلا🥀
Roohollah Abolhasani - Doost Daram Khakam Konan Too Karbala (320).mp3
2.17M
4_5881960787068587504.ogg
380.9K
#نوحه_اربعین#سبک_دوم
#واحد_سنگین
▪️▪️🌾▪️▪️🌾▪️▪️
این دل تنگم عقده ها دارد
گوئی یا میل کربلا دارد
ای خدا مارا کربلایی کن
بعد از آن با ما هرچه خواهی کن
می روم بینم در کجا عباس(ع)
دستش از بدن او جدا دارد
می روم بینم در کجا زینب(س)
شکوه از شمر به حیا دارد
می روم بینم در کجا حسین (ع)
بر سر اکبر(ع) ناله ها دارد
می روم بینم در کجا زینب (س)
بر سر اصغر(ع) گریه ها دارد
این دل تنگم عقده ها دارد
گوئیا میل کربلا دارد
قلب سوزانم ، ناله ها دارد
چشم گریانم اشکها دارد
این دلم یارب کربلا خواهد
چون حسین (ع ) نام دلربا دارد
قلب من سوزد بر شهیدى که
فاطمه بهر او عزا دارد
مى رود بوسد، آن مزارى که
تربت پاک جان فزا دارد
تربت پاک شاه مظلومان
بهر بیماران ، بس شفا دارد
پر زند این دل در هواى او
که شهیدان باوفا دارد
بر ابوالفضلش دیده مى گرید
که دو دست از تن او جدا دارد
مى رود بیند قاسم نا شاد
دستها را از خون حنا دارد
بر على اصغر، این دلم سوزد
کز دم پیکان ، ناله ها دارد
میرود بیند تا على اکبر
پیکرى پر خون ، از جفا دارد
🍀#مداح_اهلبیت علیهم السلام#استاد_حاج_پیرزاده
AUD-20220623-WA0022.mp3
3.04M
#حاج محمودکریمی
🍁🍁▪️🍁🍁▪️🍁🍁
سری به نیزه بلند است در برابر زینب
خدا کند که نباشد سر برادر زینب
نه قوتی نه توانی میان آن همه دشمن
نه مرهمی که نشیند به قلب مضطر زینب
به حیرتم ز چه عالم ز هم نمی پاشد
به روی نیزه نشسته تمام باور زینب
نمانده تن که نلرزد نمانده دل که نسوزد
اگر ز قتلگه آید صدای مادر زینب
نه مرکبی نه رکابی امان ز ناقه ی عریان
چرا دوباره نیامد امیر لشکر زینب
----------
مو که افسرده حالم چون ننالم
شکسته پر و بالم چون ننالم
همه گویند زینب ناله کم کن
تو آیی در خیالم چون ننالم
چرا انگشت و انگشتر نداری
چرا عمامه ای بر سر نداری
مگو عمامه ای بر سر ندارم
چرا خواهر به سر معجر نداری
خودم دیدم غزالان حرم را
ز چنگ گرگ ها جون می رمیدند
گهی آتش به دامان می دویدند
گهی در دامن آتش فتادند
برادر جان سلیمان زمانی
چرا انگشت و انگشتر نداری
AUD-20220623-WA0023.mp3
3.17M
#یاحسین شهید
▪️▪️▪️🥀▪️▪️▪️🥀
پریشونه زینب، بی سامونه زینب
شلوغه تو گودال ، نرو جون زینب
پاشو ای برادر، جلو چشم مادر
تو خوردی زمین و ، اومد شمر با خنجر
منو میدید ، خنجر رو حنجر می کشید
وحشیونه شمر پلید ، سر از تن تو می برید
نداد امون، گودال و فواره ی خون
تنت لگد مالی شده ،به زیر سم اسبا شد
ریختن سرت، پاشیدن از هم پیکرت
دیدم یه بی حیای پست، نیزه شوکاشت
تو حنجرت
تورو خدا ، این قدر نزن تو دست و پا
سفر به خیر مسافرم ، دیگه نباش فکر ماها
**
خدایا پرم سوخت ، تمام حرم سوخت
ز آتیش خیمه، پر معجرم سوخت
سنان نیزه داره ، تنم لرزه داره
می ترسم برادر، زبونم لال چشم هرزه داره
کو قمرم ، دارن میان سمت حرم
با چی بپوشونم سرم،حالا که سوخته معجرم
حزینه ام ، یه دنیا غم تو سینه ام
می ترسم از این کوفیان، دلواپس سکینه ام
غوغا شده ، سرت رو نیزه جا شده
بر سر غارت حرم، بین عدو دعوا شده
دلم شکست ، وای از چشم خولی پست
بابام کجاست تا ببینه، منم عدو دستامو بست
[(مرو سالار من)2)]2
میگرفت حسین با خنده دست زینبو
حالا شمر میخواد ببنده دست زینبو