eitaa logo
مادَرانـہ تـَر...
636 دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
1.3هزار ویدیو
407 فایل
🌿 اینجا روایت‌های مادرانهٔ ما را می‌خوانید؛ ما نه شرقی هستیم و نه غربی؛ ما الگوی سوم جهان هستیم؛ برخاسته از گفتمان انقلاب اسلامی ایران زیرِ سایهٔ حضرت ماه، فاطمه‌معصومه‌ایم... «ستاد خواهران جبهه فرهنگی استان قم» ادمین👈 @Madarane_Tar
مشاهده در ایتا
دانلود
🚩 برای تحقق خون‌خواهی امام شهید، باید پرچم سرخ یا لثارات الحسین برافراشته شود. 🔖 برخیز به خونخواهی @abedini
یک زن تونسی مقیم پاریس نوشت: می‌خواهم از ملتی بگویم که در روز وداع به این دریافت رسید که پیکری را بدرقه نمی‌کند؛ بلکه دورانی تمام از ایستادگی و مقاومت را به خاک می‌سپارد. سال‌ها به ما القا کردند که ایران با ترس زندگی می‌کند؛ اما دیدیم که آزادانه اشک می‌ریزد. گفتند ملتی است که با آهن و زور اداره می‌شود؛ اما آشکار شد که این دل‌های مردم‌اند که صحنه را رقم می‌زنند. و همچنین گفتند تحریم‌ها ایران را به زانو درخواهد آورد؛ اما دیدیم که محاصره را به صنعت، تهدید را به دانش و خون را به عزت و حاکمیت تبدیل کرد. این چه مکتبی است که مردمی را پرورش می‌دهد که از آتش نمی‌گریزند، بلکه با ندای «الله‌اکبر» به استقبال آن می‌روند؟ و این چه عقیده‌ای است که مادری فرزندش را به جبهه بدرقه می‌کند، همان‌گونه که حضرت زینب برادرانش را به کربلا بدرقه کرد؟ نگویید این فقط «سیاست» است؛ زیرا سیاست به‌تنهایی چنین عشقی نمی‌آفریند. و نگویید این «تبلیغات» است؛ تبلیغات شاید کف زدن بیافریند، اما اشک نمی‌آفریند. اشک دروغ نمی‌گوید. دوربین‌های شبکه‌های جهانی، در حالی که گمان می‌کردند در حال ثبت یک رویداد هستند، در حقیقت شکست روایت خود را ثبت می‌کردند. سال‌های طولانی از ایرانی برایمان گفتند که باید از آن ترسید؛ اما از ایرانی نگفتند که زیر فشار تحریم‌ها توانست کارخانه‌هایش را بسازد، فرزندانش را آموزش دهد، موشک‌هایش را تولید کند و خود را به قدرتی تبدیل کند که نه آمریکا و نه اسرائیل بتوانند آن را از معادلات جهان حذف کنند. شگفتی فقط این نیست که غرب ایران را نشناخت؛ شگفتی این است که ما نیز ناآگاهی او را باور کردیم. اخبارش را باور کردیم، رسانه‌هایش را باور کردیم و پذیرفتیم که فرقه‌گرایی دانش است و نفرت، آگاهی. تا جایی که برخی از ما نام وزیران واشنگتن را بهتر از تاریخ قم، مشهد، نجف و کربلا می‌شناسیم. اما خون، مرزها را به رسمیت نمی‌شناسد. و آن‌که در مکتب امام حسین پرورش یافته باشد، می‌داند که هیچ مرزی نمی‌تواند ژرفای پیوندها را از میان ببرد و کرامت نیازی به ترجمه ندارد؛ زیرا با فطرت درک می‌شود. گمان کردند که با ترور یک فرمانده، راه را خواهند بست؛ اما نفهمیدند که برخی مردان، پس از مرگ خود به راه تبدیل می‌شوند. این همان مسأله حل نشده‌ای است که از هزار و چهارصد سال پیش با کربلا دارند: جسم را می‌کشند، اما اندیشه زاده می‌شود. خانه‌ای را ویران می‌کنند، اما امتی ساخته می‌شود. می‌پندارند که در نبرد پیروز شده‌اند، اما بیدار می‌شوند و می‌بینند که تمام تاریخ با زبان شهید سخن می‌گوید. مردی امانت خود را به انجام رساند و سپس به سوی خدا بازگشت؛ در حالی که پشت سر خود امتی بر جای گذاشت که به‌خوبی می‌داند راه قدس، تنها از کربلا می‌گذرد. امروز اشک می‌ریزم، نه فقط به این دلیل که فرمانده‌ای رفت؛ بلکه چون به یاد می‌آورم که چه بسیار شده‌اند آنان که تنها برای خود زندگی می‌کنند، و چه اندک‌اند آنان که برای آرمان‌هایشان زندگی می‌کنند. اشک می‌ریزم، زیرا در این وداع، ادامه همان درس کهنی را می‌بینم که از امام حسین آموختیم: انسان ممکن است در میدان نبرد شکست بخورد، اما در تاریخ پیروز شود. ممکن است جسمش کشته شود، اما به یک امت بدل گردد. ممکن است زیر خاک دفن شود، اما روحش فراتر از مرزهای جغرافیا، فرقه‌ها و زمان‌ها اوج بگیرد. سید رفت... اما پرسشی همچنان چون کوهی در برابر ما ایستاده است: چه تعداد انسان امسال خواهند مرد؟ و چه تعداد مردان، پس از مرگشان زنده خواهند ماند؟ این همان تفاوت میان کسی است که از تاریخ عبور می‌کند... و کسی که بخشی از تاریخ می‌شود. @ESRAR3 ┈┈••✾••┈┈ 💠راه سوم ⏩@rahesevvom https://eitaa.com/rahesevvom
آقاجانم… من آمدم… با چهار تکه از جانم… با دلی که هنوز باور نکرده تو رفته‌ای… در همان هوایی نفس کشیدم که تو نفس کشیدی… و ایستادم جایی که زمین، سنگینی نبودنت را به دوش می‌کشید… من قرار بود پیش‌مرگت باشم آقا… قرار بود من و بچه‌هایم فدایت شویم… نه اینکه بمانم… و این‌گونه، داغت را به چشم ببینم… اما میان آن اشک‌ها… میان آن نماز… چیزی فهمیدم آقاجان… چیزی که دلم را سوزاند، اما آرامم کرد… دیگر کسی نگفت «خدایا ما جز خیر از او نمی‌دانیم…» انگار اصلاً جایی برای این جمله نمانده بود… وقتی با یقین، با جان، با اشک… تو را به آسمان سپردند… نه با گمان… با شهود… با نام‌هایی که بوی یقین می‌داد… گفتند تو مجاهدی… گفتند اهل خدایی… گفتند از آن‌هایی که دلشان جای دیگری‌ست… و من… میان آن واژه‌ها فهمیدم… تو را دیگر با «نمی‌دانیم» نمی‌شود شناخت… تو را باید باور کرد… با دل سوخته… آقاجان… تو فقط یک داغ نبودی… تو راه بودی… تو عهد بودی… حتی آن‌جا که از سیاست گفتند… فهمیدم که دین تو، گوشه‌نشین نبود… خونت، برای یک امت می‌تپید… برای راهی که از زمین تا آسمان کشیده شده… و من… یک مادر خسته… با چهار کودک… میان این همه معنا ایستاده‌ام… من که همه سختی‌ها را به عشق تو تحمل کردم… من که گفتم «آقام گفته» و ماندم… حالا مانده‌ام میان دلتنگی و وظیفه… آقاجان… اگر تو رفتی… اگر دستم به دامنت نرسید… اگر سهمم از تو فقط همین اشک‌ها شد… دستم را رها نکن… من هنوز همانم… دل‌بسته… سوخته… و ایستاده… به امید نگاهی از تو… که بگویی: راه را ادامه بده… همین… همین که مانده‌ای… خودش یک نوع فدا شدن است… 💔 ✍ صدیقه احمدزاده نوشت
هرکی یه زیرانداز برای خودش آورده بود و یه گوشه خیابون یا بیابون نشسته بود. خیلی ها هم روی زمین خالی خاکی نشسته بودند. تحمل خستگی سفر، تشنگی، گرمای ۴۰درجه قم، گریه کودک، چند ساعت پیاده روی و انواع مشقت‌ها در مقابل مبارزات، تبعیدها، زندان و شکنجه‌ها و طعنه‌ها و هزاران سختی که رهبرشهیدمون کشیدند تا ما رو تربیت کنند چیزی نبوده و نیست. یک ایران بدهکار این ابرمرد هست. ✅️ به کتابنوشان ملحق شو👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3931898051C0efc288f32 بازنشر با آدرس خوشحالمون میکنه✅️
🔴 می‌گفت زنان قبیله‌ی بنی‌اسد روز سوم عاشورا، مهریه‌ها رو بخشیدن تا بتونن شهدای کربلا رو دفن کنن. از بشنوید👇 https://eitaa.com/joinchat/113508352C724c2b2142
یا علی ! امتداد "انسان ۲۵۰ ساله" امشب میهمان توست! ✍️عاطفه خرمی علی جان آغوش باز کن ! امشب پس از قرنها فاصله قرار است فرزندت، مجاهدی از تبار سلمانت، شهیدی از خیل عشاق حسینت در آغوش ایوان طلای تو خستگی در کند و رنج سالها مجاهدت و‌ زخم زبان خوردنهایش را ، غبار تمام دلتنگی ها و دوری هایش را بتکاند! علی جان ! سید علی ما را محکم در آغوش بگیر!😭 خسته است ، 😭 خسته تر از آنچه تصور میکنیم! سید علی ما راه زیادی آمده ... از روزگاران دور ، از آن روزهایی که در قامت یک مجاهد تمام عیار ، "خمینی خراسان" شده بود و به شهادت ماموران ساواک مثل ماهی از دست دژخیمان‌ سُر میخورد ... از روزهای تنگ دستی از سالهای زندان و شکنجه و تبعید... از سخنرانی های" طرح کلی" از منبرهای حماسه ساز... از "خون دلهایی که لعل شد"... از روزگار رهایی از زانوی ادب زدن در برابر امام و‌مرادش از سالهای سنگین مسئولیت از پرواز یاران قدیمی از جنگ‌ از نارفیقی ها از فراق محبوب از بار تازه ولایت یک امت از "خذها بقوة" از "عهد مشترک" از زندگی زاهدانه در اوج قدرت... از جسارتها از فتنه ها از پیمان شکنی ها از ریزش ها و‌ رویش ها... علی جان! سید علی ما را محکم درآغوش بگیر! او امشب مهمان کرامت توست ، هم او‌ که شبیه تو عمری به جامه ای وصله دار و کهنه کفشی قناعت کرده بود و تمام تاج و تخت حکومتش در صندلی ای چوبی و چفیه ای بر دوشش خلاصه میشد! یا علی ! امتداد "انسان ۲۵۰ ساله" امشب میهمان توست ! آغوش پدرانه ات را تنگ‌تر کن ! سید علی ما خسته است آقا ... استخوان هایش شکسته... زخمی است...😭😭 شهید است آقا...😭😭 @atefe_khorrami