#پیامبر_اعظم_ص_شهادت
در سوگ نبی جهان پُر از ماتم شد
زین داغ گران، قامت هستی خم شد
دیوار و در مدینه فریادزنان
میگفت دل فاطمه پُر از غم شد
✍ #سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/maddahanesf
#پیامبر_اعظم_ص_شهادت
فتاده نالهای در بندبندم
ز هجران تو بابا دردمندم
شب و روزم شده با گریه همراه
دگر تا آخر عمرم نخندم
پس از تو ماندهام با اشک دیده
ز بار هجر تو پشتم خمیده
برای تسلیتگفتن به زهرا
به جای دستهگل هیزم رسیده
نشسته بود تنها گریه میکرد
غریبانه خدایا گریه میکرد
کنار بستر پاک پیمبر
چه مظلومانه زهرا گریه میکرد
ز هجران تو اشک من روان شد
زبان درد من، آه و فغان شد
تو رفتی و پس از تو ای پدرجان
علی تنهاترین مرد جهان شد
الا ای قبلهگاه آرزویم
نشسته بغض داغت در گلویم
اگرچه چشم خود را بستهای باز
تبسّم میکنی بابا به رویم
پری بشکسته چون پروانه دارم
چو شمعم گریهی مستانه دارم
برای گریه از هجران رویت
میان بیتالاحزان خانه دارم
✍ #سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/maddahanesf
غریب وطن
ازجهل مردم ، مانند بابا ، چهاکشیدی
از دشمن ودوست، عمری توزخم، زبان شنیدی
السلام علیک یا غریب وطن
یاحسن یاحسن یا حسن یاحسن
**
آنان که از تو ،غیر ازکرامت، چیزی ندیدند
سجاده ات را، از زیر پایت، ازچه کشیدند
السلام علیک یا غریب وطن
یاحسن یاحسن یا حسن یاحسن
**
درکوچه های، شهرمدینه، آتش گرفتی
از روی نیلی ، با سوز سینه ،آتش گرفتی
السلام علیک یا غریب وطن
یاحسن یاحسن یا حسن یاحسن
**
درجام آبت، قاتل زکینه، زهرستم ریخت
خون دلی را، که خورده بودی،درتشت غم ریخت
السلام علیک یا غریب وطن
یاحسن یاحسن یا حسن یاحسن
**
افسوس افسوس، درپیش چشم، آن داغداران
کنار جدت، تن شریفت ، شد تیرباران
السلام علیک یا غریب وطن
یاحسن یاحسن یا حسن یاحسن
**
با که بگویم ، باآن مقام و ،قدر رفیعت
بر دل نشسته، غبار غم از، خاک بقیعت
السلام علیک یا غریب وطن
یاحسن یاحسن یا حسن یاحسن
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/maddahanesf
اذان غربت
درعزای مصطفی یافاطمه یا فاطمه
تسلیت گویم تورا یافاطمه یا فاطمه
ای که درسوک پدر، غرق غم وماتم شدی بعد داغ مصطفی، خلوت نشین غم شدی
آسمان ازناله ات، شب تاسحرگه می زند نالۀ واغربتا یافاطمه یا فاطمه
شهریثرب بعد ازاو ، خالی زقدروحُرمت است
کوبلال غمزده، وقت اذان غربت است
عترت یاسین شده، تنهای تنها بعد ازاو
کو یکی درد آشنا یافاطمه یا فاطمه
مهبط وحی خدا، چون کعبه شد ماتمسرا گشته مروه وصفا، بعداز پیمبر بی صفا
زمزم ورُگن و حجر ، درحسرت دیداراو گردیده غرق عزا یافاطمه یا فاطمه
ای که باشد مهرتو، شیرازۀ ایمان ما
گریه کم کن کزغمت ،آتش گرفته جان ما
تا تو گریه میکنی، جان برلب شیعه رسد ازغمت واویلتا یا فاطمه یا فاطمه
وای از آن لحظه که غم، دردل جوانه می زند ازدربیت الولا، آتش زبانه می زند
جبرئیل ازآسمان ، بااشک وناله می رسد بیند افتادی زپا یافاطمه یا فاطمه
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/maddahanesf
نگاه محبت
پناه عالمیان ، بی پناه آمده ام
به آستانۀ نور اله آمده ام
رئوف آل علی ای مسیح عترت نور
به سوی حضرت تو،بی پناه آمده ام
وضو گرفته ز اشک و پی نماز نیاز
به صد امید بر این قبلگاه آمده ام
به یک نگاه محبت تو روسفیدم کن
که در حضور شما روسیاه آمده ام
ترحمی به همین اشک و آه آهم کن
که بین زمزمۀ آه آه آمده ام
مرا به گوشۀ چشمی بیا و مهمان کن
که در حریم تو بهر نگاه آمده ام
رسیده ام به حضورت که سر به راه شوم
ببین به حال خراب و تباه آمده ام
درست آمده ام قبلۀ دلم این جاست
که گفته است که من اشتباه آمده ام؟
به قصد عرض ارادت چنان «وفایی» باز
کسی نگفته بیا ، دل بخواه آمده ام
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/maddahanesf
روضۀ رضوان
در حریم حرمت حال عجیبی دارم
همه احساس من این است حبیبی دارم
پنجه در پنجره فولاد تو افکندم وباز
پشت این پنجره من حال عجیبی دارم
لحظه ای در حرم احساس غریبی نکنم
آشنای توام و حال غریبی دارم
می کنم زین حرم قدس سفر تا ملکوت
شکرلله چه فراز و چه نشیبی دارم
زائر این حرم قدس شدن رزق من است
شکرلله که چنین رزق و نصیبی دارم
می وزد رایحۀ باغ بهشت از حرمت
تا حرمخانۀ تو راه قریبی دارم
سائلم آمده ام ای که مجیبر همه ای
خوش بر احوال من این جا که مجیبی دارم
هر مریضی که ز دست تو شفا می گیرد
گوید این جا به خدا،من چه طبیبی دارم
پای این روضه اگر جان بسپاریم کم است
برلب نالۀ خود یابن شبیبی دارم
گفته ای سر ز تن جدّ غریبت بُردند
آه از آتش آه تو لهیبی دارم
به «وفایی» نظری کن به شب تنهایی
که در آن غربت و غم،حال مهیبی دارم
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/maddahanesf
دل شعله ور
آمداز راه وکشیده است عبا را به سرش
وای از سینۀ سوزان و ودل شعله ورش
همچو شمعی که بسوزد زشرر آب شود
آب کرد آتش آن زهر زپا تا به سرش
حجره اش بسکه غم انگیز وملال آور بود
گرد غم بود که می ریخت زدیوار ودرش
گاه درزیر لبش ذکرخدا می گوید
گاه سوی درحجره است خدایا نظرش
هم جواد آمده بالین رضا هم زهرا
هم پسر سوخته هم مادر خونین جگرش
پیش مادر نبود طاقت برخاستنش
زیر بار غم واندوه خمیده کمرش
پسرش دست به سردارد و مادر به کمر
او نظر می کندو خون رود از چشم ترش
دست ظلمی که زده بررخ زهرا سیلی
پاره کرده است کنون رشتۀ عمر پسرش
ای «وفائی» زفلک پیک شهادت آمد
گشت تا گلشن سرسبز جنان هم سفرش
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/maddahanesf
سجاده ی صبر
ای که مهرت سایه روی ماسوا انداخته
پرتو عشقت به دل نورخدا انداخته
بس که شیرین است شهد جام الطاف شما
شوردیگر در دل اهل ولا انداخته
بارها خورشید با ماه فلک ازآسمان
بوسه ها برگنبد زردوطلا انداخته
آب سقا خانه ات ای کوثر شورآفرین
تشنه را یاد فرات کربلا انداخته
زود می گیرد شفا هرکس به پشت پنجره
پنجۀ اخلاص بر دارالشفا انداخته
هر که از باب الجواد تو مشرف می شود
چشم امیدی براین باب الرضا انداخته
تو رضایی وچه کس برآستان کردگار
چون شما سجاده صبرورضا انداخته
با چنین قدرومقام ومنزلت،آخر چرا
شعله برجانت شرار اشقیا انداخته
تاکه زد دست پلیدی شعله برجانت، تو را
مثل زهرا در میان کوچه ها انداخته
اشک می ریزد به پاس غربت تو ای غریب
آن که در نُه سالگی شال عزا انداخته
روز تشییع تنت جبریل با رضوان زعرش
شاخهُ گل روی تابوت شما انداخته
جای دارد خون بگرید آسمان برآن گلی
کز ستم دشمن به زیر نیزه ها انداخته
پیش چشم خواهر مظلومه اش دست ستم
پیکرش را یک طرف سررا جدا انداخته
هرکه را بیند «وفایی» درمصیبات شما
بار سنگین غم ومحنت زپا انداخته
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/maddahanesf
کرمخانه
آزآن زمان که سائل این آستان شدم
آسوده دل زمحنت ورنج زمان شدم
معراج من زمرکزاین آستانه است
بانردبان مهرتوبرآسمان شدم
یک روز آمدم به کرمخانه ات ولی
یک عمر برکرامت تو میهمان شدم
خارم ولی به گلشن سبز بهشتی ات
شرمنده ی مرام تو ای باغبان شدم
هرگه که دل غمین به حریم توآمدم
بایک نگـاه مرحمتت ،شادمان شدم
گفتم به صدزبان غم دل گویمت ،ولی
بادیدن جلالت تـو بی زبان شدم
ازکثرت گناه ، زپا اوفتاده ام
وقتی نسیم لطف توآمد ،جوان شدم
یاثامن الحجج چو«وفایی» دراین حریم
من باکبوتران تو هم آشیان شدم
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/maddahanesf
تشنه ی دیدار
ای کاش که خاک ره زوار توباشم
تا آن که مقیم تو و دربار توباشم
ای کاش که مثل همه در مشهد قدست
مهمان حریم تو و زوار توباشم
برگنبد و گلدسته ی تو چشم بدوزم
با شوق ،«تماشایی گلزار توباشم»
ای کوثر رأفت ،به زلالی تو سوگند
چون تشنه لبان ،تشنه ی دیدار توباشم
یک لحظه رهایم مکن ای کعبه ی امید
آزادیم این است گرفتار توباشم
تا آن که نصیبم بشود نور تو ،ای کاش
چون اینه ها ، نقش به دیوار توباشم
وقتی که طبیب دل بیمار تو باشی
من صحتم این است که بیمار توباشم
نیکوست که با وعده ی تو ، درسفرمرگ
دلباخته ی دیدن رخسار توباشم
بگذار که مانند «وفایی» همه ی عمر
سیراب زسرچشمه ی سرشار توباشم
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/maddahanesf
ابتدا و انتها
درد آوردم حضور تو ، دوایش با شما
من مریضم ای طبیب دل، شفایش با شما
من گرفتار گرفتارم تویی روح دعا
من توسل برشما جستم دعایش با شما
ای رئوف آل طاها ،مستمند و سائلم
دست خالی ازمن و جود و عطایش با شما
بر در باب الجوادت بی پناهی زد صدا
چشم امید از من و بیت الرضایش با شما
کعبه ی دل ها ،مطاف هر دل عاشق تویی
سعی از ما باشد و عطر صفایش با شما
آرزو دارم که بنویسند در تقدیر من
ابتدایش با شما و انتهایش با شما
روضه ی کرب وبلا خواندی و پیداشد که هست
روضه خواندن از شما ، حال عزایش با شما
گفت زین العابدین با شاهدان دشت خون
دفن پیکر از من اما بوریایش با شما
بی شما شعر «وفایی» چامه ای بی محتواست
خلوت اندیشه از او ، محتوایش با شما
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/maddahanesf
#امام_رضا_ع_مدح_و_مناجات
من ذرّهام و تو آفتابم آقـا
در آتش شرم خود کبابم آقا
با جوششی از سلام خود آمدهام
لب تشنهی یک جرعه جوابم آقا
✍ #سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/maddahanesf