#امام_حسین_ع_گودال_قتلگاه
آسمان با غمِ خود داشت تماشا می کرد
زخم،بر جانِ عزیزِ تو دهن وا می کرد
نیزه ها اشک فشان توی تنت جا می شد
گریه بر بی کسی اَت دیده ی دریا می کرد
راهِ تشخیصِ بدن،سخت ترین مرحله بود
بر سر پیرهنت خصم،چه دعوا می کرد
خواهرت خاک به سر ریخت و فریاد کشید
دم به دم داشت تو را از تو تمنا می کرد
قامتش خم شد و در گودیِ خون ریخت دلش
سندِ بی کسی اش را غمت امضا می کرد
دشمنت گرم عبادت شده با تیر وکمان
کار را با هدفِ قُربِ الی الله می کرد
بی حیا بود و به پیشِ نظرِ مادرتان،
نیزه بر نیزه به روی بدنت جا می کرد
آه ارباب غمت،قصه ی جانسوزِ من است؛
کاش دشمن کمی از فاطمه پروا می کرد
کاش میشد سپرت پیکر ناقابلِ من
تیغِ بی رحم مرا جای تو منها می کرد...
شاعر: #محمدحسن_جنتی
*آدرس کانال مداحان👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ*
#مصائب_شام
گذشته چند صباحی ز روز عاشورا
همان حماسه، که جاوید خواندهاند او را
همان حماسهٔ زیبا، همان قیامت عشق
به خون نشستنِ سرو بلندقامت عشق
به همره اُسرا، میروند شهر به شهر
سپاه جور و جنایت، سپاه ظلمت و قهر
ندیده چشم کسی، در تمام طول مسیر
به جز مجاهدت، از آن فرشتگان اسیر
«چهل ستاره» که بر نیزه میدرخشیدند
به مهر و ماه در این راه، نور بخشیدند
طناب ظلم کجا، اهلبیت نور کجا؟
سر بریده کجا، زینب صبور کجا؟
هوا گرفته و دلتنگ بود، در همه جا
نصیب آینهها سنگ بود، در همه جا
نسیم، بدرقه میکرد آن عزیزان را
صبا، مشاهده میکرد برگریزان را
نسیم، با دل سوزان به هر طرف که وزید
صدای همهمه پیچید، در سپاه یزید
سپاه، مستِ غرور است و مستِ پیروزی
و خنده بر لبش، از شورِ عافیتسوزی...
چو برق و باد، به هر منزلی سفر کردند
چو رعد، خندهٔ شادی از این ظفر کردند
ز حد گذشته پس از کربلا جسارتشان
که هست زینب آزاده در اسارتشان
گذار قافله یک شب کنار دِیْر افتاد
شبی که عاقبت آن اتفاقِ خیر افتاد
حَرامیان، همه شُربِ مُدام میکردند
به نام فتح و ظفر، می به جام میکردند
اگرچه شب، شبِ سنگین و تلخ و تاری بود
سَرِ مقدّسِ خورشید، در کناری بود
سری که جلوهٔ «والشّمس» بود در رویش
سری که معنی «واللّیل» بود گیسویش
سری، که با نَفَس قدسیان مصاحب بود
کنار سایهٔ دیوارِ «دِیْر راهب» بود
سری، که از همهٔ کائنات، دل میبرد
شعاع نوری از آن سر، به چشم راهب خورد
سکوت بود و سیاهی و نیمهٔ شب بود
صدای روشنِ تسبیح و ذکر یا رب بود
صدای بال زدن، از فرشته میآمد
به خطّ نور ز بالا نوشته میآمد
شگفتمنظرهای دید، دیده چون وا کرد
برون ز دِیْر شد و زیر لب، خدایا کرد
میان راه نگهبان بر او چو راه گرفت
از او نشانیِ فرماندهٔ سپاه گرفت
رسید و گفت مرا در دل آرزویی هست
اگر تو را، ز محبّت نشان و بویی هست
دلم به عشقِ جمالی جمیل، پابند است
دلم به جلوهٔ خورشید، آرزومند است
یک امشبی، «سَرِ خورشید» را به من بدهید
به من، اجازهٔ از خود رها شدن بدهید
دلم هواییِ دیدارِ این سَرِ پاک است
سری، که شاهد او، آسمان و افلاک است
بگو که این سر دور از بدن ز پیکر کیست؟
سرِ بریدهٔ یحیی که نیست، پس سَرِ کیست؟
جواب داد که این سر، سریست شهرآشوب
به خون نشستهتر از آفتاب وقت غروب
سر کسیست، که شوریده بر امیر، ای مرد!
خیالِ دولتْ پرورده در ضمیر، ای مرد!
تو بر زیارتِ این سر، اگر نظر داری
بیار، آنچه پساندازِ سیم و زر داری
جواب داد که این زر، در آستین من است
بده امانت ما را، که عشق، دین من است
به چشمِ همچو تویی، گرچه سیم و زر عشق است
هزار سکهٔ زر، نذرِ یک نظر عشق است
بگو: که صاحب این سر، چه نام داشته است؟
چقدر نزد شما، احترام داشته است؟
جواب داد که این سر، که آفتاب جَلیست
گلاب گلشن «زهرا» و یادگار «علی»ست
سَرِ بریدهٔ فرزند حیدر است، این سر
سَرِ حسین، عزیز پیمبر است، این سر...
گرفت و گفت خدا بشکند، دهان تو را
خدای زیر و زبر میکند جهان تو را
به دِیْر رفت و به همراه خود، گلاب آورد
ز اشک دیدهٔ خود، یک دو چشمه آب آورد
غبار راه از آیینه پاک کرد و نشست
کشیده آه ز دل، سینه چاک کرد و نشست
سری، که نور خدا داشت، در حریر گرفت
فضای دِیْر از او، عطر دلپذیر گرفت...
دوباره صحبت موسی و طور، گل میکرد
درخت طیّبهٔ عشق و نور، گل میکرد
خطاب کرد به آن سر: که ای جلال خدا!
اسیر مهر تو شد، دل جدا و دیده جدا
جلال و قدر تو را، حضرت مسیح نداشت
کلیم، چون تو بیانی چنین فصیح نداشت
چو گل جدا ز چمن با کدام دشنه شدی؟
برای دیدن جانان، چقدر تشنه شدی؟
هزار حیف، که در کربلا نبودم من
رکابدار سپاهِ شما، نبودم من
ز پیشگاه جلال تو، عذرخواهم من
تو خود پناه جهانی و بیپناهم من
به احترام تو، «اسلام» را پذیرفتم
رها ز ننگ شدم، نام را پذیرفتم
دلم در این دلِ شب، روشن است همچون ماه
به نورِ «اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاَ الله»
فدایِ خونجگریهای جَدِّ اطهر تو
فدای مکتب پاک و شهیدپرور تو
«شهادتینِ» مرا، بهترین گواه تویی
که چلچراغ هدایت، دلیل راه تویی...
من حقیر کجا و صحابی تو کجا؟
شکسته بال و پرم، همرکابی تو کجا؟
نه حُسن سابقه دارم نه مثل ایشانم
فقط، ز دربدریهای تو، پریشانم
به استغاثه سرِ راهت آمدم، رحمی
«فقیر و خسته به درگاهت آمدم، رحمی»
بگیر دست مرا، ای بزرگوار عزیز
«که جز ولای توأم نیست هیچ دستآویز»...
نگاه مِهر تو شد، مُهرِ کارنامهٔ من
گلاب ریخت غمت در بهارنامهٔ من
من از تمامی عمر امشبم تبرّک شد
ز فیض بوسه به رویت، لبم تبرّک شد
«شفق» اگرچه رثای تو از دل و جان گفت
حکایت از سر و سامان عشق «عُمّان» گفت
محمدجواد غفورزاده
*آدرس کانال مداحان👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ*
#مصائب_شام
درمانده ام به پاي شكسته توان ببخش
وقت دعاشده ؛ به من از نو زبان ببخش
لالم ،صداي من به تو گويا نمي رسد
غير از تو را صدا زده ام،... مهربان ببخش
فطرس براي خيمه سبزت شفابده
بر بال زخم خورده من آسمان ببخش
خیلی بدم،مرا تو حسين بن روح كن
اين مرده را به يك نفس خويش، جان ببخش
حال و هواي مسجد سهله سرم زده
بر من دعاي ندبه در آن آستان ببخش
أين الحسين...سينه من غرق آه شد
شد صحبت از يزيد و لب و خيزران ببخش
محسن حنیفی
*آدرس کانال مداحان👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ*
#مصائب_شام
چنان به جای تو در هر کجا سخن گویم
که خلق جز تو نبیند تجلی از سویم
به جنگ آمده ام با کلام چون تیغم
حمایلم شده این ریسمانِ بازویم
به جز تو کس نتواند مرا اسیر کند
اگر اسیر شدم راه عشق می پویم
اگر چه شیرم و در بند کس نمی مانم
به دام شیر نگاهت شبیه آهویم
چنان حجاب گرفتم کسی مرا نشناخت
که گرد پیری از غم نشسته بر رویم
سیه ز بارش سنگ است هر کجا درشام
هلال عید در آن ابر تیره می جویم
تو سنگ خوردی و با سنگ من زمین خوردم
مگر زلاله سنگی دمی تو را بویم
اگر ز بزم جفا تا خرابه میگریم
مسیر آمدنت را به گریه می شویم
موسی علیمرادی
*آدرس کانال مداحان👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ*
#مصائب_شام
کوفه و شام مرا پیر نکرده به خدا
پیر کرده است مرا هجر تو ای خون خدا
قاتل من نبود کعب نی و سنگ عدو
دیدنت بر روی نی می کشدم شاه ولا
می کشد دوری تو عاقبتم ای سالار
نظری کن ز روی نیزه تو ای شاه به ما
کی زیادم برود لحظه جان دادن تو
لحظه ای را که ز پیکر سر تو گشت جدا
لحظه ای را که زمین لرزه به جانش افتاد
یا حسین ذکر ملک بود و همه ارض و سما
من زمین خوردم و دیدم که زمین می لرزد
تیره و تار شد آن دم همه کرب و بلا
حال اینک که سرت را بروی نیزه زدند
زینبت گشته سراسر همه دم غرق عزا
میزنم سینه ز هجران تو و گریانم
در سرم هست فقط ذکر تو و شور و نوا
قاسم قاسمی بیدهندی
*آدرس کانال مداحان👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ*
#مصائب_شام
شامیان سنگ جفا بر سر طفلان نزنید
خنده بر اشک یتیمان پریشان نزنید
گر که مرهم به روی زخم دل ما ننهید
نمک از کینه به زخم دل طفلان نزنید
خار و خاشاک نریزید به روی سرما
این قدر آتش غم بردل سوزان نزنید
از چه ای سنگ دلان سنگ گرفتید به دست
سنگ بر رأس پدر پیش یتیمان نزنید
سوره ی نور کند جلوگری بر سر نی
شرمتان باد زحق، سنگ به قرآن نزنید
سوی ناموس خداوند تماشا نکنید
زخم دیگر به دل زخمی و نالان نزنید
ز شما ریخته شیرازه ی قرآن از هم
دم بیهوده ز قرآن و ز ایمان نزنید
شامیان روز شما باد سیه تر از شام
که دگر طعنه به ما سوخته جانان نزنید
بی «وفایی» شما شهره ی عالم شده است
لکه ی ننگ دگر بر روی دامان نزنید
سید هاشم وفایی
*آدرس کانال مداحان👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ*
#مصائب_شام
وقتی رسید قافله در مجلس یزید
بالا گرفت قائله در مجلس یزید
اشک سر بریده در آمد که پا گذاشت
زینب میان سلسله در مجلس یزید
زینب رسید و دور و برش جمع خسته ای
با پای پر ز آبله در مجلس یزید
داغ رباب تازه شد آن لحظه ای که دید
بالا نشسته حرمله در مجلس یزید
با کینه ای به قدمت تاریخ، کفر داشت
با دین سر مقابله در مجلس یزید
دف ها به روی دست، و کِل می کشید مست
مطرب میان هلهله در مجلس یزید
بزم شراب بود و چه کردند پای تشت
رقاصه ها پِیِ صِله در مجلس یزید
ای وای، بین جام شراب و سر امام
چندان نبود فاصله در مجلس یزید
بالا که رفت چوب، سه ساله بلند شد
صبرش نداشت حوصله در مجلس یزید
شد اشک چشم، بغض و بدل کرد این چنین
آتش فشان به زلزله در مجلس یزید
صحبت که از خرید و فروش کنیز شد
افتاد باز ولوله در مجلس یزید
خون خورد زینب و جگرش پاره پاره شد
از دست إبن آکله در مجلس یزید
مصطفی متولی
*آدرس کانال مداحان👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ*
#مصائب_شام
عالم همه جا در نظرم شام خراب است
جان و تنم از آتشِ دل در تب و تاب است
ای مردم عالم همه از شام بپرسید
قرآن محمّد ز چه در بزم شراب است؟
این چوب که در دست یزید است بگیرید
والله قسم یاری مظلوم، ثواب است
این سر که شکستند از او گوهر دندان
این سر که روان از یم چشمش دُر ناب است
این سر، سر نورانی ریحانۀ زهراست
کز داغ لبانش جگر آب، کباب است
در حنجرۀ سوختهاش آیۀ قرآن
از دیده روان بر گل رخسار، گلاب است
در تشت طلا دور زند دیدهاش آری!
میگردد و خجلت زده از اشک رباب است
یک مرد ندیدم که در آن بزم بپرسد:
ناموس خدا از چه به بازوش طناب است؟
رخسار مپوشان به کف دست، سکینه!
بر چهره همان رنگ کبودیت حجاب است
پاسخ ندهد سنگ لب بام ز خجلت
«میثم!» تو بگو خون خدا از چه خضاب است
استاد سازگار
*آدرس کانال مداحان👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ*
#مصائب_شام
خورشید دلم از افق نیزه بر آمد
خورشید مگو، روی نی از من جگر آمد
رو راست بگو، دوش تو مهمان که بودی؟
تا صبح دلم شور زد و اشک تر آمد
من خطبه به لب بودم و طفلی به تماشا
فریاد زنان گفت که عمه! پدر آمد
این زخم جدید است به دعوای که بودی؟
یا این که به روبوسی یارم شرر آمد
بر باد مده زلف که زینب جگرش سوخت
بس کن که دگر حوصلۀ صبر سر آمد
محمد سهرابی
*آدرس کانال مداحان👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ*
#مصائب_شام
فاطمه! مادر سادات! چه آمد به سرت؟
شامیان عید گرفتند به قتل پسرت
سنگ و خاکستر و دشنام و کف و زخم زبان
کوچه کوچه شده مزد زحمات پدرت
بوسه از دور به پیشانی بشکسته بزن
اگر افتد به سر پاکِ حسینت نظرت
شانه بر گیسوی زینب بزن و اشک بریز
گر به دروازۀ ساعات بیفتد گذرت
دیگر از چوب و لب خشک نگویم سخنی
بیش از این نیست روا تا که بسوزد جگرت
زینب و گیسوی خونین؛ به خدا حق داری
عوض اشک اگر خون رود از چشم ترت
چون مه نیمه درخشد به کنار خورشید
سر عباس که خود هست حسین دگرت
مادر زینب! از زینب مظلومه بپرس
دخترم! در ملاء عام چه آمد به سرت؟
یا محمّد بنگر حق ذوی القربی را
کشت اولاد تو را امت بیدادگرت
"میثم!" از بس سخن از سوز جگر میگویی
شعر تو در نفس سوخته گشته شررت
استاد سازگار
*آدرس کانال مداحان👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ*
#مصائب_شام
سر تو از سر نیزه به من توان می داد
امید بر دل مجروح بی کسان می داد
خودت که از سر نیزه به چشم خود دیدی
کنیزکی به یتیم تو خرده نان می داد
نماز جمعه کوفه شلوغ بود آن روز
گمان کنم که علی اکبرت اذان می داد
میان مجلس شان از کنیز تا گفتند:
سکینه دخترت از ترس داشت جان می داد
برای خوش گذرانی، یزید در مجلس
مدال نیزه زنی را که بر سنان می داد...
...رقیه دختر دردانه داشت دق می کرد
دوباره رأس اباالفضل را نشان می داد
هزار مرتبه گفتم نخوان عزیز دلم!
تو خواندی و صله ات را به خیزران می داد
همین که چوب جفا بر لبان تو می خورد
بدان که خواهر تو سخت امتحان می داد
نبودن تو ز یک سو و ضربۀ زنجیر
به جسم خواهر تو درد استخوان می داد
مهدی نظری
*آدرس کانال مداحان👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ*
🏴تقدیم به نوکرانی که به خاطر بیماری و #ویروس_کرونا از جمع ما پر کشیدند
یادش بخیر حال و هوایی که داشتیم
یادش بخیر شور و صفایی که داشتیم
یادش بخیر بین مناجات با خدا
اشک و امید و حال دعایی که داشتیم
یادش بخیر آخر هر مجلس عزا
شور و نشاط و حس رهایی که داشتیم
از دست رفته اند رفیقان و مانده ایم
تنها میان خاطره هایی که داشتیم
نوکر کنار چادر زهرا نشسته است
نوکر کنار سفره ی مولا نشسته است
در بین روضه نوکر خود را خرید و بُرد
سینه زنان لشکر خود را خرید و بُرد
یه عمر در خیال حرم پر زدند تا
آقا خودش کبوتر خود را خرید و بُرد
اصلاً حسین (ع) منتظر پر شکسته هاست
این فُطرسان بی پر خود را خرید و بُرد
اصلا خیال کن که علی (ع) بعد سالها
سوی بهشت ، قنبر خود را خرید و بُرد
نوکر کنار چادر زهرا نشسته است
نوکر کنار سفره ی مولا نشسته است
یک عمر اشک روضه ز جانش چکیده است
آخر به دست بوسی مولا رسیده است
در هیئت بهشت میاندارِ دسته هاست
پیری که طعم سینه زنی را چشیده است
فَابْکِ عَلَی الْحُسین دلم بیقرار اوست
بانی روضه ، مادر قامت خمیده است
ای روضه خوان بیا فقط از کربلا بخوان
این سینه سالهاست که محنت کشیده است
قاتل به سوی مقتل خسته شتاب کرد
خواهر به سوی جسم برادر دویده است
قاتل سرش برید ، قبول است روضه خوان
اما مگو که زینب(س) از او دل بریده است
نوکر کنار چادر زهرا نشسته است
نوکر کنار سفره ی مولا نشسته است
شاعر: #احمد_ایرانی_نسب
*آدرس کانال مداحان👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ*