مدح و متن اهل بیت
#روایت_انسان #قسمت_هفتاد_سوم🎬: اینک حضرت نوح از میان مومنین رخت سفر بسته بود و هدایت امت نوح که از
سلام علیکم همراهان بزرگوار صبحوعاقبتتون بخیر و بهشت
این قسمت جامانده داستان روایت انسان تقدیم شما سروران
۶ دی ۱۴۰۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اولین پنج شنبه زمستان و دی ماه و ياد درگذشتگان😔💚🖤
اولین پنجشنبه دی ماه است❄️
پنجشنبه ها دلمان هوای
عزیزانی را دارد که🖤
مدتهاست از آنها دوریم😔
همان روزی که دل
هوایشان را میکند🖤
برای آرامش روحشون
هدیهای پیشکش درگذشتگان،
پدران و🖤مادران آسمانی کنیم😔🙏
بخوانیم فاتحه و صلوات🙏🕯🙏
۶ دی ۱۴۰۳
مدح و متن اهل بیت
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_چهاردهم🎬: در این هنگام که ناله و تضرع حضرت جاماسب به آسمان
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_دویست_پانزدهم🎬:
پس از نابودی شهر سدوم که بر سر شاهراه مهمی قرار داشت حضرت ابراهیم مسیر هدایتی را خودش در شهر حبرون پیش گرفت.
از آن جایی که حضرت ابراهیم بنا داشت سنگ بنای یک تمدن الهی را از صفر پایه ریزی کند، در این منطقه
پیچیدگی های تمدنی که در بابل و بین النهرین گفته شد و بعدها در مصر گفته می شود، وجود ندارد.
در این منطقه روستاهای کوچکی تشکیل شده که بیشتر مشغول کشاورزی و دامپروری هستند.
به همین خاطر عده ای از فیلسوفان مدرن و مخصوصا امانوئل کانت با نگاه تمسخر آمیزی به این تمدن می نگرند و نام آن را تمدن شبانی می گذارد.
هدفشان از این نوع نگاه تمسخر آمیز آن است که بگویند آن خطی که توسط انبیاء مخصوصا حضرت ابراهیم دنبال شده است یک اتفاق ساده و کوچک است و دستگاه ایمان نتوانسته است از لحاظ شاخصه های تمدنی رشد کند.
همچنین می خواهند بگویند که این تمدن شبانی ساده، در مقایسه با تمدن هایی مثل مصر باستان که بعدها تاثیر بسیار جدی بر فلسفه یونان گذاشته است تمدنی ساده و پیش پا افتاده به حساب می آید این درحالی است که تمدنی که حضرت ابراهیم در این منطقه بنا می کند می خواهد تمدن ایمانی را از صفر پایه ریزی کند و هیچ استفاده ای از تمدن های شرق یا غرب خودش (بین النهرین و مصر) نکند به همین خاطر چند سال بعد یکی از نوادگان ابراهیم نبی به نام یوسف می تواند مبدأ میل تمدن کفر آمیز مصر را عوض کند.
این همان عظمتی است که تاریخ تمدن نویسان غربی نمی خواهند آن را ببینند؛ چرا که یکی از نوادگان ابراهیم
در یک حرکت کوچک می تواند تمام زیرساخت های مصر و مبدا میل کفرآمیز مصر را تغییر دهد.
این خط تمدنی در شام توسط حضرت اسحاق و یعقوب ادامه یافت اما یک خط تمدنی را هم اسماعیل و هاجر در حجاز دنبال می کنند.
حالا زمان این است که به سراغ نماینده چهارم حضرت ابراهیم برویم، نماینده ای که در قران اذعان شده نسل انبیاء و ائمه از این فرزند ابراهیم است.
حضرت ابراهیم در حبرون روزگار می گذرانید و رهبری مردم این خطه را بر عهده داشت و اینک موسم حج بود و چون از همان زمان آفریده شدن حضرت آدم، یکی از تکالیف آدم و تمام بنی بشر برپایی نماز وحج بود و اینک ماه ذالحجه بود، ابراهیم برای انجام این فریضه از ساره و اسحاق جدا شد و مانند همیشه با استفاده از طی الارض خود را به سرزمین حجاز رسانید و این زمانی ست که حضرت اسماعیل در عنفوان جوانی ست و اطراف کوه صفا و مروه آبادی های زیادی به وجود آمده و حضرت اسماعیل نور چشم تمام ساکنان حجاز است، جوانی بلند بالا با چهره ای جذاب و پهلوانی که در انتظار آمدن پدر است تا با هم حج را به جا آورند.
حالا چندین روز از ذی الحجه می گذشت و ابراهیم به همراه فرزندش اسماعیل مناسک حج را به جا می آورد و روز عرفه بود و دم دم های غروب بود که ابراهیم و اسماعیل به خانه آمدند و ساعتی را با حضرت هاجر به گفتگو نشستندو سپس ابراهیم برای استراحت به رختخواب رفت، چشمانش تازه گرم شده بود که خوابی عجیب دید
ادامه دارد...
📝به قلم:طاهره سادات حسینی
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
۶ دی ۱۴۰۳
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_دویست_شانزدهم🎬:
حضرت ابراهیم هراسان از خواب بیدار شد، اسماعیل در کنارش بود، اسماعیل کوزه آب را برداشت و در پیاله سفالین مقداری آب به طرف پدرش داد و فرمود: حالتان خوب است پدر؟!
حضرت ابراهیم که غرق صورت پر از نور اسماعیل شده بود سری تکان داد و فرمود: بلی، گویا خوابی خوش نبود که میدیدم و دوباره سر به بالین گذاشت.
ساعتی به نیمه شب مانده بود، ابراهیم در صحرایی بود که بی شباهت به حجاز نبود و دوباره همان صحنه را دید و باز از خواب بیدار شد.
ابراهیم بر جای خود نشست و همانطور که در نور ستارگان و مهتاب چهره مهربان و زیبای اسماعیل را می نگرید زیر لب گفت: یعنی خداوند می خواهد چیزی را به من بفهماند؟! و جرعه ای آب نوشید و خوابید.
نزدیک سحر بود که باز ابراهیم همان خواب را دید،اینبار هم هراسان از خواب بیدار شد. از اتاق بیرون آمد، زیر آسمان صاف و پر از ستاره ایستاد، نگاهی به سمت کعبه نمود و سپس نگاهش را به بالا دوخت و فرمود: خداوندا، خوب می دانم که پیامبران هیچ خوابی را وهم و بیهوده نمی بینند و خوابی که سه بار تکرار شود درست عین وحی آسمانی ست، پس من همان کنم که تو از من خواستی، راضیم به رضای شما و تن می دهم به امر و قضای شما و از من این عمل را بپذیر که ابراهیم باز پس میدهد امانتی را که سالها پیش به او عطا فرمودید، همان زمان که از شما نسلی صالح خواستم و شما اسماعیل را به من عطا نمودید و مرا بشارت دادید به جوانی حلیم..
در این هنگام اسماعیل هم از خواب بیدار شده بود و همراه پدر به ستایش خدایش مشغول بود.
صبح زود بود، حرکات ابراهیم کمی عجیب شده بود و اسماعیل متوجه شد موضوعی ست که او خبر ندارد پس به پدر گفت: پدرم! شما را چه می شود؟! چرا اینگونه به من نگاه می کنید و هر بار که من به شما چشم میدوزم، نگاهتان را از من می دزدید؟!
ابراهیم لبخندی زد و فرمود: از مادرت خداحافظی کن که باید برویم و به اعمال این روز برسیم، کمی جلوتر به تو خواهم گفت هر آنچه را که در پی اش هستی.
ادامه دارد...
📝به قلم:طاهره سادات حسینی
🌕✨🌕✨🌕✨🌕
۶ دی ۱۴۰۳
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_دویست_هفدهم🎬:
روز عید قربان بود و حضرت اسماعیل همراه پدر بزرگوارشان به راه افتادند و ابراهیم به رویایی که سه بار در روز و شب عرفه در خواب دیده بود فکر می کرد و می خواست موضوع را به گونه ای به اسماعیل بگوید که اولا او را پریشان نکند و دوما نتیجه تربیتش را ببیند که آیا اسماعیل آنگونه که می بایست درست تربیت الهی را فرا گرفته یا خیر، پس کنار کوه ایستاد و رو به اسماعیل گفت: فرزندم، من سه بار در خواب دیدم در حجازم و تو را ذبح می کنم پس بنگر که چگونه عمل خواهی کرد؟!
حضرت اسماعیل نگاهی از سر تواضع به پدر نمود، او خوب می دانست که رؤیای پیامبران، رویای صادقه است و حال که پدرش سه بار این رویا را دیده پس به منزله وحی باید باشد پس رو به آسمان نمود و فرمود: پدر، کاری را که مأمور انجام آن هستی، به سرانجام برسان که خداوند با صابران است.
ابراهیم لبخندی از سر شوق زد و اسماعیل را در آغوش گرفت چرا که اسماعیل هم گویی محو در وجود و فرامین الهی بود و بدون کوچکترین اعتراضی با روی گشاده از پدر می خواهد تا به امر خداوند عمل کند و اینجا بود که بر همه آشکار می شود که مراد از اینکه خداوند به ابراهیم وعده داد که به او«جوانی حلیم» عنایت می کند چیست و این خصوصیت حضرت اسماعیل است، حلیم و صبور و غرق در امر خداوند...
حضرت اسماعیل متواضعانه به پدر می گوید: پدرجان! شما به امر خداوند عمل نمایید فقط چند خواهش از شما دارم که بسیار سپاسگزار می شوم که آن را بپذیرید
حضرت ابراهیم می فرماید: بگو میوه دلم، هر چه می خواهی بر زبان آور که من سرا پا گوشم
اسماعیل نگاهش را به زمین می دوزد تا پدرش با دیدن چشمان او شرمنده نشود و می فرماید: پدرجان! من از شما می خواهم هنگام ذبح من، دست و پای مرا با بندی محکم ببندی، تا دست و پا زدن مرا هنگام ذبح کردن، نبینی و عاطفه و ترحم پدرانه ات به جوش نیاید و این ترحم مانع از اجرای بهتر دستور پروردگار نشود.
اسماعیل صدایش را آرام تر نمود و ادامه داد: مرا به صورت بر زمین بخوابان و خنجر بر گردن من بکش تا مبادا وقت ذبح صورتم را ببینی و از کار خود که امر پروردگار است پشیمان شوی و قبل از ذبح، لباس مرا از تنم بیرون آور تا اثری از خون تن من بر آن نماند و اگر مادرم به هوای من خواست عطر تنم را از لباسم به جان بکشد، لباس خونینم را نبیند و قلبش اندوهگین نشود و مراقب باش از خون من بر تن و لباس تو ننشیند که بعد از ذبح ببینی و حسرت بخوری و از ذبح من پشیمان شوی
اسماعیل سخن می گفت و ملائک آسمان شیون می کردند، چرا که آنها خبر داشتند نواده اسماعیل را روزگاری زنده زنده ذبح می کنند، دست و پایش را نمی بندند اما دست و پا زدن پاره جگر رسول الله را می بینند، او را از قفا سر میبرند و به پیراهن کهنه او رحم نمی کنند و خواهرش زینب به جای مادر، عطر تن حسین را نه از پیراهن کهنه بلکه از رگ بریده به جان می کشد.
ابراهیم نتیجه تربیت عالی هاجر که بر اساس مدل تربیتی ابراهیمی ست را میبیند و از داشتن چنین فرزندی اشک شوق می ریزد و بیش از قبل محبت اسماعیل در قلبش شعله ور می شود، درست است پدر است و بند جانش به جان فرزندش وصل است اما امر خدا از این محبت واجب تر است.
ادامه دارد...
📝به قلم:طاهره سادات حسینی
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
۶ دی ۱۴۰۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#استوری پنجشنبههایحسینی
حسین جان من بلد نبودم مثل اون...
پیرمردهای دهاتی که میان تو حرمت بلند بلند صدات میکنن باهات حرف بزنم
گذاشتم اشکام حرفامو بزنن...
۶ دی ۱۴۰۳
دعایندبه🎼سیدرضانریمانی.mp3
19.21M
🤲 دعای ندبه
🎙 با صدای سید رضا نریمانی
#دعای_ندبه
#امام_زمان
📝 تنها رفیقی که دورت نمیزنه، مهدی فاطمه است ❣️
الباقی همه به فکر خودشونن
اللهم عجل لولیک الفرج
۷ دی ۱۴۰۳
8.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✔ فرمول استراحت کودکان و بزرگترها 🛌
دکتر عزیزی روانشناس🎤
۷ دی ۱۴۰۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❇️ هشدار رهبر انقلاب به مزدور های آمریکا که بوی کباب شنیدن
🔹این بار عفو و گذشتی در کار نخواهد بود
۷ دی ۱۴۰۳
نماهنگ تکرار تاریخ.mp3
4.09M
🔸تاریخ واسه ما میخونه
🔸تاریخ دیده و خوب میدونه
🔸اسلام اموی میمیره
🔸اسلام علوی میمونه
#حسین_طاهری
#مدح_امیرالمومنین_حضرت_علی_ع
#مقاومت_و_جهاد_اسلامی
#حماسی
۷ دی ۱۴۰۳
🌷بسم الله الرحمن الرحیم🌷
🔘یک جمله و شش پیام
💫🌹 امام خامنه ای در دیدار با مداحان فرمودند: 《ملت ایران هر کسی را که مزدوری آمریکا را در این زمینه (اغتشاشات) قبول بکند، در زیر گامهای خود لگدمال خواهد کرد.》
⬅️ این جمله حضرت امام خامنهای چند نکته را در برداشت:
1️⃣ اولا از برنامه دشمن برای اغتشاشات رونمایی کردند و این هشدار، هوشیاری مردم را می طلبد تا در تله طراحی دشمن نیفتند و برای لگدمال کردن مزدوران مزبور آماده باشند.
2️⃣ دوم اینکه مسئولان و دولتمردان باید مراقب اقدامات، اظهارات و تصمیمات تحریک کننده باشند تا بستر ساز اغتشاشات احتمالی نشوند
3️⃣ سوم به عوامل داخلی اغتشاشات پیام قاطعیت داده شد که در صورت پادویی در اجرای نقشه دشمن ، اینبار مماشات در کار نخواهد بود؛ بویژه آن که منطقه درگیر جنگ است و کشور ما نیز در معرض تهدیدات دشمن است و نظام اجازه نخواهد داد که در این شرایط مزدوران بیگانه پازل دشمنان خارجی را در داخل تکمیل کنند.
4️⃣ چهارم اینکه مسولان امنیتی و انتظامی و اطلاعاتی از این هشدار، هوشیار شوند و خط مشیِ قاطعیت را که حضرت آقا صادر فرمودند ، سرلوحه کارشان قرار دهند تا انشاءالله غافلگیر نشوند و توطئه احتمالی را در نطفه خفه کنند.
5️⃣پنجم آن که قوه قضائیه بداند که بایستی با طراحان و مجریان نا امنی و نا آرامی قاطعانه برخورد نمایند.
6️⃣ششم این که صاحبان تریبون و بلندگو از جمله مداحان و خطبا و ائمه جمعه و جماعت بدانند در این شرایط حساس باید در تبیین تحرکات دشمن (در زمینه هراس افکنی،ناامیدی ، اختلاف و اغتشاش) به وظیفه فاطمی خود عمل کنند.
📌و نکته پایانی: وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ ٱللَّهُۖ وَٱللَّهُ خَيرُ ٱلمَٰاكِرِينَ
🔘#جهاد_تبیین
۷ دی ۱۴۰۳
12.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️ما هدف اصلی دشمن هستیم!
🎙دکتر سعید جلیلی
۷ دی ۱۴۰۳