eitaa logo
مدح و متن اهل بیت
9.6هزار دنبال‌کننده
19.1هزار عکس
21.3هزار ویدیو
1.5هزار فایل
@Yas4321 ارتباط با ادمین @Montazer98745 ارتباط با مدیر
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از منتظران ظهور
❇️ وقتی آخوند همدانی بزم اراذل را عرفانی می کند 💠 آیه: فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ (طه/44) با او به نرمی سخن گوييد ، شايد پند گيرد 💠 حکایت ؛ نقل است مرحوم آخوند همدانی در یکی از سفرهای خود با جمعی از شاگردانش به عتبات عالیات می رفت در بین راه به قهوه خانه ای رسیدند که جمعی از دنیا پرستان میخواندند و پایکوبی می کردند، آخوند به شاگردانش فرمود: یکی برود و آنان را نهی از منکر کند بعضی از شاگردان گفتند اینها به نهی از منکر توجه نخواهند کرد و کار ما بیهوده است. ایشان فرمود: حالا که شما نمی روید، خودم می روم وقتی که نزدیک شد به رئیسشان گفت: اجازه می فرمایید من هم بخوانم و شما بنوازید؟! رییس گفت: مگر شما بلدی بخوانی؟ فرمود: اگر شما جازه بدهید بلی. گفت: بخوان. آخوند نیز شروع به خواندن اشعار ناقوسیه حضرت امیر علیه السلام کردند: لا اله الا الله حقاً حقا صدقاً صدقا إن الدنیا قد غرتنا و أشتغلتنا و استهوتنا ... آن عده وقتی این اشعار را شنیدند از آن حال در آمدند و به گریه افتادند توبه کردند. یکی از شاگردان آخوند نقل کرده: وقتی ما از آنجا دور می شدیم هنوز صدای گریه شان به گوش می رسید. 📚 پی نوشت : با اقتباس و ویراست از کتاب چلچراغ سالکان 💠احترام امام عسکری(ع) به عالم یکی از علماء شیعه با مردی ناصبی بحث کرد و او را محکوم نمود این خبر به حضرت امام عسکری (ع) رسید. مدتی بعد همان فقیه خدمت آن حضرت شرفیاب شد و در آن مجلس بزرگان بنیهاشم حاضر بودند، همینکه آن فقیه وارد شد، امام (ع) به او بسیار احترام کرد و او را به بالای مجلس راهنمائی فرمود تا او را روی مسندی در بالای مجلس نشانید و با توجّه، به سخنانش گوش کرد، این احترام بر حاضرین سخت بود ولی به احترام آن حضرت اعتراضی نکردند تا اینکه یکی از عباسیّان حاضر در مجلس عرض کرد: یابن رسولاللّه چرا اینچنین مردی عامی را بر اشراف ترجیح میدهی؟! امام (ع) فرمود: آیا راضی هستی که قرآن در این باره بین ما حکومت کند؟ گفت: آری، امام (ع) فرمود: مگر خداوند در قرآن نمیفرماید:« وَ الَّذينَ اُوتُوا العِلْمَ دَرَجاتٍ » عالمان دارای درجاتی میباشند، خداوند مؤمن عالم را بر مؤمن جاهل برتری داده همانطور که مؤمن را بر غیرمؤمن مزیّت داده، آیا خداوند فرموده: والّذین اوتوا شرف النّسب درجات؟! چگونه شما به من اعتراض میکنید که چرا به این مرد احترام کردهام با اینکه خداوند عالم را برتری داده است، شکستی که این مرد با استدلال و دانشی که خدا به او تعلیم فرموده بر آن شخص ناصبی وارد آورده از هر شرافت نژادی بهتر و پرارجتر است.1 در پيشگاه علم مقامي عظيم نيست از هر مقام و مرتبه‌اي علم، اعظم است 📚 با اقتباس و ویراست از کتاب داستانهائی از علما 💠صبوری یک مرجع در برابر همسر علامه شیخ جعفر کاشف الغطاء رحمة الله علیه اهل علم و اصحاب سرّش فهمیدند که همسرش در خانه بداخلاقى مى‌کند، ولى خیلى هم خبر از داستان نداشتند، این قدر در مقام جستجو برآمدند تا به این نتیجه رسیدند که این مرد بزرگ الهى، این فقیه عالیقدر گاهى که به داخل خانه مى‌رود، همسرش حسابى او را کتک مى‌زند. یک روز چهار پنج نفر جمع شدند و خدمتش آمدند، گفتند: آقا ما داستانى شنیده‌ایم از خودتان باید بپرسیم، آیا همسر شما گاهى شما را مى‌زند؟! ..فرمود: بله! عرب است، قدرتمند هم هست، قوى البنیه هم هست، گاهى که عصبانى مى‌شود، حسابى مرا مى‌زند. من هم زورم به او نمى‌رسد، گفتند: او را طلاق بدهید، گفت: نمى‌دهم، گفتند: اجازه بدهید ما زن‌هایمان را بفرستیم، ادبش کنند. گفت: این کار را هم اجازه نمى‌دهم، گفتند: چرا؟ گفت: این زن در این خانه براى من از اعظم نعمت‌هاى خداست، چون وقتى بیرون مى‌آیم و در صحن امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‌ایستم و تمام صحن، پشت سر من نماز مى‌خوانند، مردم در برابر من تعظیم مى‌کنند، گاهى در برابر این مقاماتى که خدا به من داده، یک ذرّه هوا مرا برمى‌دارد، همان وقت مى‌آیم در خانه کتک مى‌خورم، هوایم بیرون مى‌رود، این چوب الهى است، این باید باشد. 📝 سوال: کسی که برای انجام عباداتی چون نماز و روزه و حج نایب می شود، آیا باید به فتوای مرجع تقلید خودش عمل کند یا به فتوای مرجع تقلید کسی که از طرف او نایب شده است؟ ✍پاسخ: آیات عظام: خامنه ای، صافی و مکارم: نایب باید به فتوای مرجع تقلید خود عمل کند. [1] ✍ آیت الله سیستانی: باید به فتوای مرجع منوب عنه (شخص نایب گیرنده) عمل کند و در مواردی هم لازم است که فتوای مرجع خود را رعایت کند. [2] ✍آیت الله بهجت: نایب باید به فتوای مرجع تقلید خود عمل کند و در نیابت از شخص زنده در حج، احتیاط کند. [3] 📚پی نوشت: [1]. خامنه ای، صافی و مکارم: استفتا. [2]. سیستانی: استفتا. [3]. بهجت، استفتائات، ج1، س 110 و استفتا. 💠 امام علی علیه السلام فرمودند: مِلاکُ
هدایت شده از منتظران ظهور
الدّینِ مُخالَفَةُ الْهَوى؛ معیار دیندارى مخالفت با هواى نفس است»(1). شرح حدیث: هر چیزى ملاکى دارد که با آن سنجیده مى شود. ملاک دیندارى و بى دینى چیست؟ آیا ملاک دیندارى فقط نماز خواندن است؟ آیا حجاب به تنهایى مى تواند معیار قرار گیرد؟ همان گونه که بعضى مردم نماز یا حجاب را مرز دینداران و بى دینان معرّفى مى کنند. آیا کنترل زبان و حفظ آن مى تواند به تنهایى ترازوى سنجش دیندارى باشد؟ حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) در این روایت کوتاه و عمیق، معیار و ملاک جامع و کاملى را براى مسأله مورد بحث بیان فرموده است. هر چند امور مذکور نیز ملاک هستند; ولى ملاک کامل و فراگیر چیز دیگرى است، حتّى گاه مى شود که همان عبادت و حجاب و حفظ زبان بر اثر خواهش دل است. داستان معروف زیر شاهد خوبى بر این بحث است: شخصى سالیان درازى در صف اوّل نماز جماعت شرکت مى کرد. روزى دیر به مسجد رسید و در صف آخر قرار گرفت، احساس بدى به او دست داد. با خود گفت: حالا مردم چه مى گویند! فلانى هر روز در صف اوّل بود، چرا امروز در صف آخر قرار گرفته است!؟ پس از این افکار و تخیّلات، ناگهان تکانى خورد که اى واى بر من! سالیان دراز نمازهایم را خراب کردم، باید همه را قضا کنم؟ چون آلوده به انگیزه غیر خدایى بود! به همین جهت در روایتى مى خوانیم که: «مجذوب فراوانى نماز و روزه و سایر عبادات دیگران مشوید! چون گاهى این ها را از سرِ عادت انجام مى دهند، بلکه افراد را به راستگویى و أداى امانت امتحان کنید»(2). بنابراین آن کس که تابع عقل و فرمان خداست دیندار، و آن که تابع هواى نفس است بى دین است. در تفسیر آیه شریفه (نُؤْمِنُ بِبَعْض وَ نَکْفُرُ بِبَعْض)(3) این سؤال مطرح شده است: چرا خداوند بنى اسرائیل را به خاطر این کار سرزنش مى کند، در حالى که (نُؤْمِنُ بِبَعْض) که کار خوبى است; هر چند براى (وَ نَکْفُرُ بِبَعْض) مستحق سرزنش هستند؟ برخى از مفسرین گفته اند: «آن ایمان ببعض نیز بى ارزش بوده است، چون به چیزهایى ایمان مى آوردند که با هواى نفس آن ها سازگار بود. بنابراین در واقع ایمان به هواى نفس بود، نه ایمان به خدا!»(4). خلاصه این که روایت فوق ملاک و معیار سنجش دینداران از بى دینان را مخالفت با هواى نفس مى شمارد و با این ترازوى دقیق مى توانیم میزان دیندارى خویش را به خوبى بسنجیم. 📚پی نوشت: 1. میزان الحکمة، باب 4041، حدیث 21135 (جلد دهم، صفحه 382). 2. میزان الحکمة، باب 300، حدیث 1490 (جلد اوّل، صفحه 344). 3. سوره نساء، آیه 150. 4. تفسیر نمونه، جلد 4، صفحه 189. 💠 آماده سفر الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَکُمْ أَيُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ 1 صاحبدلی برای اقامه نماز ، به مسجدی رفت ، نمازگزاران او را شناختند و از وی خواستند تا پس از نماز بر فراز منبر بنشیند و آنان را موعظه کند . پذیرفت . چون نماز به پایان رسید بر پله نخست منبر نشست ، همه چشم ها به سوی او بود و مرد پس از حمد و ثنای الهی گفت : هر کس از شما که میداند امروز تا شب نخواهد مرد برخیزد . کسی بر نخواست . گفت اکنون هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است برخیزد باز هم کسی برنخواست . گفت : (شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید ولی برای رفتن نیز آماده نگشته اید ! قال امیر المومنین (ع) : بَادِرُوا الْمَوْتَ وَ غَمَرَاتِهِ وَ امْهَدُوا لَهُ قَبْلَ حُلُولِهِ وَ أَعِدُّوا لَهُ قَبْلَ نُزُولِهِ 2 (پیش از مرگ و سختی های آن ، کاربکنید و قبل از رسیدنش مقدمات آن را فراهم آورید و پیش از فرود آمدنش برای آن آماده شوید . ) هر دم از عمر می رود نفسی چون نگه می‌کنم (می‌کنی) نمانده بسی ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این پنج روز دریابی خجل آنکس که رفت و کار نساخت کوس رحلت زدند و بار نساخت3 📚 پی نوشت : 1- ملک 2 2- خطبه 190 3-
هدایت شده از منتظران ظهور
همراه با کاروان حسینی تااربعین | بیست و هشتم محرم شب بود و مظلومیت و سکوت. زینب در قنوت به نماز، سیدالساجدین، سر بر تربت کربلا نهاده بود و با خدای خویش در راز و نیاز. پنجاه روز بود که این کاروان، مکه را به مقصد و مقصودی والا ترک کرده بود، و کربلا مقصد بود و آینده ای دور، مقصود! سیدالساجدین، با خروج از کوفه به بعد، تا کنون ساکت بود و در سکوت، بیمار بود، اما بیماری بهانه بود، در شب و روز عاشور بیمار بود و بعد از آن، گوییا قافله سالار در شب عاشور به زینب گفته بود؛ همانگونه که خداوند جدّمان را به تار عنکبوتی از مرگ رهایی بخشید، فرزندم علی را به این بیماری از مرگ برهاند، تا زمین از نسل آل محمّد خالی نماند. سیدالساجدین، سر از سجده برداشت و چون پدر، نگاه سوی آسمان بُرد و آسمان پُر ستاره را نظاره کرد. و در این میان، من بودم و پنجاه روز همراهی این کاروان. نه! تنها من نبودم! همه بودند. همۀ ارواح شیعیان و محبین آل الله، همه با روح شان در این سفر، همراه کاروان بودند. و همه شاهد بودند که در روز عاشور، چه ها بر قافله سالار گذشت. شاهد بودند که بر آل الله چه ظلمی واقع شد. شاهد بودند، چون پیوندی ناگسستنی میان آنان و مولایشان پا برجاست شِیعَتُنا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طینَتُنا. شیعیان ما از باقیمانده گل ما آفریده شده اند. خُلِقَ شِیعَتُنَا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا. شیعیان ما از شعاع نور ما آفریده شده اند. شِیعَتُنا الْمُسَلِّمُونَ لِأمْرِنا. شیعیان ما کسانی هستند که در برابر امر ما تسلیم اند. و من پُر درد و زخم خورده و رنجور، تنها نشسته و او را نظاره می کردم. روحم پَر می کشید تا نزد او رود و با او هم کلام شود، ولی پرهیز و شرم، اجازه نداد که بدون اِذن سوی او روم. پس به تمنّا و عجز، در خیال خود با او هم سخن شدم. گفتم : این آرامش و یقین، این نور و این امید، که در چشمان تو موج می زند از کجاست؟ ای همسفرۀ یتیمان و فقیران بینوا، ای بلیغ و فصیح در سخنوری، همچون علی، ای زینت عابدان، ای آقای ساجدین، که خدا ترا اینگونه خواند، ای زینت صالحین و ای سید متقین، ای صاحب دعا، در هنگامۀ سحر، ای غزل سرای زبور آل نبی، ای فرود آورندۀ اِنجیل اهل بیت، ای صاحب اُخت القرآن، ای آشکار ساز معارف حقۀ آل الله، ای ترجمان مَرام و مُراد حسین در زبان دعا، ای رفیق مهربان، ای راوی اصیل عاشور و کربلا، ای حافظ و ای مخزن اسرار الهی از اَزَل تا روز حَشر، اگر تو نبودی، ما دعا و مدح و ثنا و ستایش رَب، از کجا آموختن؟ اگر تو نبودی، ما اخلاص و اخلاق را از کجا دانستن؟ اگر تو نبودی، ما توحید و ایمان را از کجا یافتن؟ اگر تو نبودی، ما از کجا دانیم سجده تنها بر خاک حسین باید؟ اگر تو نبودی، ما خدا را چگونه می خواندیم؟ اگر تو نبودی، شرح روز عاشورا، چگونه رقم می خورد؟ واژه ها از درون ام زبانه می کشید، ولی توان بیان نبود. روح، واله و شیدا بود و از درون می سوخت، ولی تاب سخن نبود. گریه امانم را بُریده بود. عاقبت، بر این حال پریشان و زار چیره شدم. گفتم : مولای من، من از تبار سلمان ام و از دیار او می آیم، مگر نه آنکه خداوند بر ما منت نهاد و خون ایرانی در شما جاری شد؟ مگر نگفتی، که من فرزند دو طایفه ام، از عرب قریش و از عجم فارس، و این دو طایفه، دو طایفۀ برگزیدۀ خداست؟ مولاجان! من ایرانیم، به حق مادرت با من سخن بگو. شب بود و سکوت. شب بود و مظلومیت و سکوت. شب بود و سیدالساجدین، لب فرو بسته بود و آسمان پُر ستاره را به تماشا نشسته بود.
هدایت شده از منتظران ظهور
بسم الله الرحمن الرحیم از آنجا که شرح حال اولیاء خدا باعث بیداری از خواب غفلت می شود هر دوشنبه مختصری از زندگینامه یک ولی خدا تقدیم می شود زهیر در شمار بزرگ ترین اصحاب عاشوراست.اهل كوفه بود و در آغاز ، سر همراهی با حسین (ع) را نداشت در منزل زَرود ، علی رغم میل باطنی به تشویق همسرش دیلم یا دلهم بنت عمرو ، پس از آمدن پیك امام به خیمه اش و دعوت برای همراهی با حسین (ع) به محضر امام رسید و در انقلابی شگرف و شگفت به امام پیوست و در مدتی كوتاه تا مقام فرماندهی جناح راست سپاه امام حسین (ع) پیش رفت. آنچه را كه می توان آموخت : باید از همسر با وفای زهیر خیر خواهی نسبت به همسر را آموخت. با دوستان و یاران هم بایداین گونه بود كسی كه دیگری را به خیری یاری می رساند به حتم در عمل نیك او شریك خواهد بود و اگر به كار بد و زشت او را تحریك كند قطعا در گناه آن فرد سهیم خواهد بود زهیر هنگام پیوستن به امام خطاب به همراهانش گفت : هر كه دوستدار شهادت است همراه من بیاید و گرنه برود ، این آخرین دیدار من با شماست. به همسرش گفت تو آزادی. از قرائن پیداست كه همسرش با او همسفر شده است یا با فاصله ای اندك از رزمگاه بوده است. زیرا در گزارش شهادت زهیر نوشته اند كه پس از شهادت وی، همسر او دهلم به غلامش گفت : این كفن را بگیر و ببر و مولایت را دفن كن. غلام می رود اما با دیدن بدن امام ، كفن را بر او می پوشاند و باز می گردد. دلهم وی را می ستاید و آفرین می گوید و كفنی دیگر برای همسرش تدارك می بیند. در روز عاشورا این یار پاك باز به نصیحت سپاه عمر سعد پرداخت ناسزایش گفتند دیگر بار موعظه كرد. شمر به سوی او تیر انداخت و زهیر تیر و سخنان ناروای شمر را پاسخی سزاوار داد. آنچه را كه می توان آموخت :  امر به معروف را نباید هیچ گاه فراموش كرد و مسلمانان نباید در ارشاد و دعوت دیگران به حق و حقیقت كوتاهی كنند و همواره باید در تلاش باشند كه بر حامیان حق و حقیقت بیفزایند  و پس از نماز در نبردی دلیرانه و كشتن 120 نفر از سپاه دشمن به دست كثیربن عبدالله شعبی و مهاجر بن اوس تمیمی به شهادت رسید. پس از شهادت زهیر ، امام در كنار تن خونینش گفت : "لا یَبعدَنّکَ اللهُ یا زُهیر، و لَعَنَ اللهُ قاتلیکَ، لعنَ الّذینَ مُسِخوا قِردةً و خَنازیرَ " (خداوند تو را از رحمت خود دور نسازد، خداوند کشندگان تو را لعنت کند،(چون بنی اسرائیل) که به شکل بوزینهگان و خوکان درآمدند. ) درسی كه می توان آموخت : ما انسان ها باید دلیریت و شجاعت و جوان مردی و دفاع از حق و حقیقت را از زهیر بیاموزیم كه این گونه به یاران امام حسین (ع) پیوست و جان خود را در راه دفاع از حق فدا كرد باید بیاموزیم كه  همواره باید از حق دفاع كنیم و نگذاریم دشمنانمان بر ما چیره شوند.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از خلعت بهشت
51. maqtal.mp3_79855.mp3
804.8K
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا