میخواستیم نماهنگای حماسی بزاریم زندایی میگفت بزن بزن بزار(رسولی) معصومه خانوم میگفت نه دعا بزار مامانجون میگفت ای لشکر صاحب زمان بزارید خاله میگفت تا طاهری هست بقیه چرا؟ منم گفتم اقای سراغاز دفتر بزارید (ضربه اخر و بزن داداش حسین طاهری😂) اقا ما یه دور همشا گذاشتیم وقت شام بود خلاصه اش کنم غذا رو کشیدیم و نشستیم که بیانیه رهبر و داشت میخوند صداشو تا ته زیاد کردیم گوش کردیم و تا تموم شد غذای ماهم تموم شد کلی راجع بهش حرف زدیم و اخرین زن دایی هم اومد چطوری این زن همیشه خوشگله خدایا💆🏻♀بچه های قد و نیم قد تو کوچه دارن فوتبال بازی میکنن البته فوتبال که چه عرض کنن فقط بدو بدو دنبال توپن وسطاشم دوتاشون به جون هم میفتن باید بریم واسطه گری بزرگترا هم درگیر نی نی هان و هر کدوم مشغول قربون صدقه رفتنن ظرفا رو گذاشتیم حیاط با اب سرد و هوای سرد خانوما یا علی گفتن و ظرف شستن اغاز شد😂😃
ادامه دارد..
هدایت شده از برگ زیتون🌿
بخشی از پیامِ آقا:
این حرف رو بذارید کنار حرف افرادی که میگن تحلیل نکنین، هیچی نگین. مردم فقط باید شعار بدن نه اینکه تحلیل کنن.
هدایت شده از برگ زیتون🌿
باریکلا بزنیدشون!
وقتی ولی فقیه حرفی از آتشبس نزده، چرا نزنید؟
هدایت شده از ɴᴇᴠᴇʀʟᴀɴᴅ
ببینید چه انسان با بصیرتی ام که قبل از بیانیه رهبر تو سامانه جان فدا ثبت نام کرده بودم.
خانومیا ظرف میشورن و ما نشستیم چایی میخوریم و حرف میزنیم پتو پیچیدیم دورمون و راجع به چایی اتیشی حرف میزنیم بچه های کوچیکم هم هر لحظه یه تزی میدن مهلا گریه میکنه سبحان کلاشو گم کرده مهراد تازه خوابیده حسین شوکولات میخوادددد آرین خوابش میاد نق میزنه مهدیم که دلش دعوا میخواد به بقیه نی نی ها سوک میزنه زندایی همیشه همه رو میخندونه زهرا خانوم برا همه چایی میریزه زهره خانوم همیشه پا کاره هر جا کار باشه اونم هست حتی بچه هفت ساله هم وایساده دیگ هم میزنه عاشق این جمع صمیمیم نشستیم واسه لبنان غصه میخوریم انقد بچه ها ورجه وورجه کردن که به ثانیه نکشیده سبحان بغلم خوابش برد تازه فهمیدیم اون همسایه ضد انقلابه، اقا ما اسپیکر و برداشتیم و لبیک یا قائد شهید یا خامنه ای گذاشتیم و بعدش من رفتم رو منبر و شروع کردم شعار دادن الحمدالله بقیه خانومیام همراهی کردن و از فشار پاشد رفت 😂ما جهاد امروزمونو انجام دادیم الحمدالله
ادامه دارد ..