اگر ميليونها نفر دوستت داشتند ، من یکی از آنها بودم ؛
اگر یک نفر دوستت داشت ، من او بودم .
و اگر هيچكس دوستت نداشت ، حتما من مردهام !
-كافكا
درست نبود وقتی فردا دو سه تا امتحان دارم بشینم یه سریالو کامل ببینم ؛ ولی انجامش دادم چون من کیکم .
@santtour دخترك سنتورنوازم🎼
+
ز چه جوهر آفریدی ، دل داغدارِ ما را ؟
که هزار لاله پوشد ، پس از این مزار ما را
تن ماچرا بسوزی ؟ که تو خود گناه کردی
تو که بوسهگاه کردی لب پرشرار ما را
چه کنم جز این که گویم «بنِگر به لطف بنْگر
دل گرمسوز ما را ؛ رخ شرمسار ما را» ؟
ز سرشك نم فشاندم ، به بنفشه زارِ دوری
که ز بوتهها بچینی ، گل انتظار ما را
چو نسیمِ آشنایی ، ز کدام سو وزیدی ؟
تو که بی قرار کردی ، همه لاله زار ما را
منم آن شکسته سازی ، که توأم نمینوازی
چه فغان کنم ز دستی ، که گسسته تار ما را
ز کویرِ جان سیمین ، نه گل و نه سبزه روید
دل رنگ و بو پسندت ، چه کند بهار ما را ؟
-سیمین بهبهانی
@Boofkur زهرا داداش گلم🤍
+
اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی
نبینمت که غریبانه اشک می ریزی : )
هنوز غصهی خود را به خنده پنهان کن !
بخند ! گرچه تو با خنده هم غمانگیزی . . .
خزان کجا ، تو کجا تك درخت ِمن ! باید
که برگ ِریخته بر شاخهها بیاویزی
درخت ، فصل ِخزان هم درخت میماند
تو « پیش فصل » بهاری ، نه اینکه پاییزی
تو را خدا به زمین هدیه داده ، چون باران
که آسمان و زمین را به هم بیامیزی !
خدا دلش نمیآمد که از تو جان گیرد
وگرنه از دگران کم نداشتی چیزی ؛
-فاضلنظری
@avocado_0 آووکادو کلهپوك جونم🥑
+
به حُسنِ خلق و وفا کس به یارِ ما نرسد
تو را در این سخن انکارِ کار ما نرسد
اگر چه حُسنفروشان به جلوه آمدهاند
کسی به حُسن و ملاحت به یار ما نرسد
بحقّ صحبت دیرین ، که هیچ محرم راز
به یار یك جهت حق گزارِ ما نرسد
هزار نقش برآید ز کلك صُنع و یکی
به دلپذیریِ نقشِ نگار ما نرسد : )
هزار نقد به بازار کائنات آرند
یکی به سکّۀ صاحب عیار ما نرسد
دریغ قافلۀ عمر کانچنان رفتند
که گردشان به هوای دیار ما نرسد ؛
دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش !
که بد به خاطرِ امّیدوار ما نرسد
چنان بزی که اگر خاكِ ره شوی کس را
غبارْ خاطری از رهگذارِ ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصۀ او
به سمعِ پادشهِ کامکارِ ما نرسد . . .
-حضرتحافظ
@StarsNeveDie برای فریا خانوم گل گلاب🌸
+
گلرنگ شد در و دشت ، از اشكباری ما
چون غیر خون نبارد ، ابر بهاری ما
با صد هزار دیده ، چشم چمن ندیده
در گلسِتان گیتی ، مرغی به خواری ما
بیخانمان و مسکین ، بدبخت و زار و غمگین
خوب اعتبار دارد ، بیاعتباری ما
این پرده ها اگر شد ، چون سینه پارهدانی
دل پرده پرده خون است ، از پرده داری ما
یكدسته منفعت جو ، با مشتی اهرمن خو
با هم قرار دادند ، بر بیقراری ما
گوشِ سخنشنو نیست ، روی زمین وگرنه
تا آسمان رسیده است ، گلبانگ زاری ما !
بیمهرِ روی آن مه ، شب تا سحر نشد کم
اختر شماریِ دل ، شب زنده داری ما
بس در مقام جانان ، چون بنده جان فشاندیم
در عشق شد مسلّم ، پروردگاری ما
از فرّ فقر دادیم ، فرمان به باد و آتش
اسباب آبرو شد ، این خاكساری ما
در این دیار باری ، ای کاش بود یاری
کز روی غمگساری ، آید به یاریِ ما : )
-فرخییزدی
@NowFwr برای زهرا خانوم گل🪄
+
من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم ؟
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری
که من آن مایه ندارم که به مقدارِ تو باشم !
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد
که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم
هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی
مگر آن وقت که شادیخور و غمخوار تو باشم
گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت
مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم
گر خداوند تعالیٰ به گناهیت بگیرد
گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم
مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان
چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم
من چه شایستۀ آنم که تو را خوانم و دانم
مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم
گر چه دانم که به وصلت نرسم ، بازنگردم
تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم . .
نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی
همچنان بر سرِ آنم که وفادار تو باشم : )
-جنابسعدی