هدایت شده از مفقود 🇵🇸
خورشید دوباره جان گرفته، میسوزد ولی ما به شب های سردمان عادت کرده ایم؛ این بار نوبت حس نا آشنای گرماست ک مارا بسوزاند، این روز ها خوشی ها دیگر رنگ و بوی قدیم را ندارد و من به این گرما تعلق ندارم حتی دیگر به آن سرمای پیشین. و حالا من نه به خوبی و نه به بدی و حتی مرگ تعلق ندارم. انگار در وجودم حس زیستن مرده حتی در جهانی دیگر!